-
از این که هستی
جمعه 4 خرداد 1403 11:48
از این که هستی دورتر نشو در رویایم بمان در همین حوالی گاهی صدایم کن لبخندی بزن و دستی تکان بده خیالم بی صبرانه سویت پر خواهد کشید حیدر ولی زاده
-
بهار جان
جمعه 4 خرداد 1403 11:47
بهار جان چند روز پیش که به خانهی دلم سر زدی و بشقابِ انتظار را روی میز چیدی حواست نبود که زیرِ اجاقِ دیگِ حوصلهام کم سویِ کم سو و دلم، لبریز از تو در هوایِ سایهی چنارها سر میرفت و تو ... در لانهی کوچک خیال زیر بال یاکریم ها کُنجِ دنجِ آرامشم بهانه گیری میکردی نم نمِ بارانِ چشمانم را ... مریم کرمی
-
چیده دستت همه ی بال کبوترها را
پنجشنبه 3 خرداد 1403 11:43
چیده دستت همه ی بال کبوترها را توی تقویم تو امثال کبوترها را خیره مانده است به ساعت که بپرسدگاهی حال آیینه و احوال کبوترها را باید او اوج بگیرد،بپرد تا خورشید برزخی کرده زمین حال کبوترها را توی فنجان غزل قهوه چرا می ریزی؟ نگرفته است کسی فال کبوترها را باتو باران به سرش زد که بباردبا شوق پرکند کاسه ی اقبال کبوترها را...
-
شاد باش ای دل که هنگام جنونت آمده
چهارشنبه 2 خرداد 1403 12:25
شاد باش ای دل که هنگام جنونت آمده مستی از عشقی که یکباره درونت آمده مانده ای حیران چرا؟ باور بکن امروز را آنچه در آینده می جُستی کنونت آمده آفرین بر تو که خون دل فراوان کرده ای تشنه است عشق و ببین دنبال خونت آمده این طراوت یک زمان در صورت زردت نبود این زمان در روی سرخ و لاله گونت آمده عقل و هوشت برنیامد از پس تشخیص...
-
روح شان شاد
چهارشنبه 2 خرداد 1403 12:21
-
و جزیره های ناشناخته
چهارشنبه 2 خرداد 1403 12:17
و جزیره های ناشناخته تا آن هنگام که ناشناخته بودند حرفی برای گفتن داشتند لیلا مقدس
-
از راه دور و پشت کوه های
چهارشنبه 2 خرداد 1403 12:16
به نام خدا ... از راه دور و پشت کوه های سربه فلک کشیده که نه ، از همین نزدیکی ها سلام ... مهربانم ، اگر بخواهم خودم را تشبیه کنم ، مثل یک سنگم سنگی صبور که صبر را مانند درختی در کوله ام کاشته ام یک روز که خسته شدی ، از دنیا وا مانده ای آن روز که هیچ کس نمانده بود ، از یاد رفتی ، سنگ صبوری به جا نمانده اما آن درخت در...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 2 خرداد 1403 12:14
-
سیاهی رفته و شب مانده برجا
چهارشنبه 2 خرداد 1403 12:13
سیاهی رفته و شب مانده برجا شکسته پل بین ما و فردا بود بر حق سزای ناسپاسی بر آن قطره که جوید عیب دریا معلم عطر عشقی تازه دارد قلم از لطف او آوازه دارد دلش دریای بی پایان آبی کران تا بی کران اندازه دارد هرآنکس پیشه دارد از گدایی ندارد درد پنهانش دوایی چو بیند سیم و زر در کیسه ی خود کند بر زیر دستانش خدایی علی سبزی پور
-
کینه توزی تا به کی ای کینه جو
چهارشنبه 2 خرداد 1403 12:12
کینه توزی تا به کی ای کینه جو عشق شو ، حالا ببخش چیزی مگو آب باش ، باران باش،هر جا ببار گل برویان ،تن نمیران عشق بیار بد بکرد او بد مکن تو نیک باش در میانِ مردمان چون بیگ باش دل بپرور تن مپرور شاد باش از همه اموالِ خویش آزاد باش گر بپرسند عشق چیست؟ گویم خوش است مردمان را بخشش است و بخشش است امین الحق حقجو
-
ای تمامم کردی و رفتی کجایی؟
چهارشنبه 2 خرداد 1403 12:11
ای تمامم کردی و رفتی کجایی؟ که یادت قصد جان کرده نفس در سینه حبس و بی امان بر سینه می کوبد معصومه بهرامی پور
-
به من بگو
چهارشنبه 2 خرداد 1403 12:09
به من بگو چگونه بخندم وقتی بیخِ گلوی اتاقم حبس شدهام و چون سیگاری لای انگشتان زندگی دود میشوم بگو چگونه تاب بیاورم وقتی الیاف پیراهنم چون زمینی خشک اشکهای شبانهام را میبلعند بگو چگونه حال من خوب میشود وقتی امید پوزخندی متعفن بر لب دارد در دنیایی که قلب مردمانش رنج پمپاژ میکند و منافذ پوستشان را گَرد غم گرفته...
-
آمدی ابر آمد وباد
چهارشنبه 2 خرداد 1403 12:08
آمدی ابر آمد وباد باران کوچه ها را شست بوی نم دیوار کاهگلی پرندگان خیس قطره ها پایکوبان وهم همه ناودان پشت بام در پشت در نیمه باز به انتظارت نشستم چه بی صدا آمدی من که آمدم می روم تا تو را در خلوت باران رها کنم....... محمود علایی منش
-
وطن یعنی شهادت حق مرد است
سهشنبه 1 خرداد 1403 13:05
وطن یعنی خلیج فارس ریشه است نگینِ پارسیانِ شیر بیشه است یَلان مسکون ایران اَند همیشه مرامداران را کی نامردی پیشه است وطن یعنی که آرش مردِ جنگ است کژ اندیشی حرام نامردی ننگ است ز نیکی ها سرشتند بودِ ما را رئوفند پارسیان کی دلها سنگ است وطن یعنی که ایران مهدِ نور است ز نور زیبایی بینی شهدِ سُور است زنانش بَس نجیب اَند و...
-
یاضامن آهو
سهشنبه 1 خرداد 1403 13:01
-
خستگی در پس دریای سکوت
سهشنبه 1 خرداد 1403 13:00
خستگی در پس دریای سکوت لحظه ای مثل زبان، لب بگشود ماه می تابد و صحرا بی تاب آب در یک قدمی شعر سرود زیر باران شب پاییزی خیس شد صفحه ی مواج سکوت آخر الامر حساب من و تو پاک شد در شب معراج سکوت مست و بیمار و خجالت زده شد راه بر جاده ی رویا بنمود مثل بام ملکوتی شد و رفت خواب از بی خبری پنجه گشود چون سحر چتر بقا را گسترد بر...
-
حریم دریا؛
سهشنبه 1 خرداد 1403 12:58
حریم دریا؛ میقات خلوتست با خویشتن فرشته سنگیان
-
به جرم هبوط در بهشت ناخوانده
سهشنبه 1 خرداد 1403 12:57
به جرم هبوط در بهشت ناخوانده دیری است محکوم لذّت اجباری ام هرچند ناله ام به خدا هم نمی رسد عمری است در انقلاب گریه زاری ام سید قاسم موسوی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 1 خرداد 1403 12:56
-
هر دو پرکار
سهشنبه 1 خرداد 1403 12:55
هر دو پرکار پر از غصه های نوشته در وصیت نامه سر بازان خسته از جنگ منتظر جلسه سیاستمداران پایان جنک را کسی رقم نزد گروهی از فرماندهان خندان از پیروزی هجوم را خواستند سر بازان در خاک ها چیزی را می جستند تا به زن عشایر بگویند سادگی. بوی عرق می دهد. مدارس منتظر 5 شاگرد خوش ذوق هفت سال گذشت و تعدای که ماندند دوباره و سه...
-
مادر
سهشنبه 1 خرداد 1403 12:41
گفت در زیرِ قدمهای تو پهن است بهشت من ندارم باور تو بهشتی و تمامِ هستی سجده کردَست به پایت (مادر)... حمید گیوه چیان
-
بیتابترین حادثه ی شب
سهشنبه 1 خرداد 1403 12:41
بیتابترین حادثه ی شب دل من شد یک آن که تو رفتی من مات و تو هیهات از عشق شکستم آن شب چه شبی شد مهتابترین شب شد و تنهایی شب قسمت دل شد من بودم و د ل بود و شب و یاد ترسم همه این شد نرسد لحظهی دیدار مریم سلطانی نژاد
-
آه دلتنگی، رفیق همیشگی آدمیزاد،
سهشنبه 1 خرداد 1403 12:39
آه دلتنگی، رفیق همیشگی آدمیزاد، انگار توی رگ و خونمون ریشه کرده، هر چی بهش بیشتر بها بدیم، بیشتر توی تار و پودمون رخنه میکنه. یادمه یه زمانی فکر میکردم، تنهایی یه حس قشنگه، آرامش داره، سکوت داره، فرصت فکر کردن داره، اما حالا میفهمم، آدم تنها یه پرندهی بال شکستهست، که توی قفس خودش اسیره، پرواز رو آرزو میکنه، اما...
-
گاهی،،، یوسف هم که باشی
دوشنبه 31 اردیبهشت 1403 12:38
گاهی،،، یوسف هم که باشی به تو ایمان نمیآورند. ... مردمانِ بنیاسرائیل روح اله سلیمی ناحیه
-
کسوف تاریک است
دوشنبه 31 اردیبهشت 1403 12:37
کسوف تاریک است ولی خورشید هست خیلی طول نمی کشد که نورش باز سیاهی چشمانی را غافلگیر کند آریا ابریشمی
-
همچو مرغی در قفس آلوده دست تواَم
دوشنبه 31 اردیبهشت 1403 12:35
همچو مرغی در قفس آلوده دست تواَم من برای با تو بودن باختم پرواز را بی هوا با عمق جان حیران چشمان تواَم من از آنش می دهم صد باغ و شهر راز را به صبوری نَبرم حُرمت این شوق وصال آن که سَهل است جان دهم طَنّاز را گرچه آن شیرین و فرهاد شُهره شَهرند به عشق می کَنَم من بیستون طی کُنم هر ماز را تا که من آگه شوم از شِدّت عشق تو...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 31 اردیبهشت 1403 12:34
-
رنج مجنون کمر خم میکند
دوشنبه 31 اردیبهشت 1403 12:33
رنج مجنون کمر خم میکند قصه عشق را دگرگون میکند رقص لیلی در سماجتهای آن هنری است که دل خون میکند سانیا علی نژاد
-
روحش شاد
دوشنبه 31 اردیبهشت 1403 12:33
-
دوری تو میکشد من را مگر این درد نیست؟
دوشنبه 31 اردیبهشت 1403 12:32
دوری تو میکشد من را مگر این درد نیست؟ زن اگر زن بوده باشد کمتر از یک مرد نیست کوچهها رد قدمهای تو را دزدیدهاند خوب میدانی که قلب من خیابانگرد نیست میروی از دل اگر دیده فراموشت کنند گرچه میدانم که این دل اندکی دلسرد نیست ظاهراً خوبم ولی پشت نقابم خستهام باطنم میسوزد و روی نقابم درد نیست دست در دست تو اما...