-
با تو بهار دیوانه ایست
یکشنبه 6 خرداد 1403 12:44
با تو بهار دیوانه ایست که از درخت بالا می رود و می رود تا باد... یدالله_رویایی
-
دستهایت انگار تنها مکان ممکن
یکشنبه 6 خرداد 1403 12:44
دستهایت انگار تنها مکان ممکن دستهایت انگار سرزمین آه از وطنی که در تنی است. محمود_درویش
-
نه هیچ چیز مرا از هجوم خالیِ اطراف نمیرهاند
یکشنبه 6 خرداد 1403 12:43
نه هیچ چیز مرا از هجوم خالیِ اطراف نمیرهاند سهراب_سپهری
-
پای دلم دربند شد
شنبه 5 خرداد 1403 12:54
پای دلم دربند شد در بند یک لبخند شد لبخند جزئی کوچک از جادوی بی مانند شد جان نیز شیرین عقل از آن شیرین لب چون قند شد آواز شور انگیز او همچون بیاتِ زند شد چشمان خورشیدیِ او شایستهء سوگند شد دستان خوش اقبالی ام بر دست او پیوند شد قلبم پریشانش شد وُ عمری از آن خرسند شد میثم از آندم شاعرِ این عشق ارزشمند شد تعداد این ایام...
-
خانهی ما، خانهی دلتنگیهاست؛
شنبه 5 خرداد 1403 12:52
خانهی ما، خانهی دلتنگیهاست؛ تک و تنها، در میانِ خانهای کانجا نمیجنبد کسی راز، آیا میشود گفت به این سقفِ بلند؟ راز، آیا میشود گفت، به این کوه و کمر؟ نسترن خانهی ما، خانهی کوه است و کمر؛ ناامیدی همچو شب، بر راهِ ما بسته کمر نسترن همدمِ بارانم و باد زندگیام، یا نشیب است یا فراز نسترن اینجا ته دیوانگیست کس...
-
اللهم صل علی محمد وآل محمدوعجل الفرجهم
شنبه 5 خرداد 1403 12:49
آقاجون برای بیمار ما دعا کن..التماس دعا
-
این شهر چه جای ماندن است در آن خدا نیست ؟
شنبه 5 خرداد 1403 12:48
این شهر چه جای ماندن است در آن خدا نیست ؟ شهری که تزویر و ریا از دین جدا نیست شهری که آسمانش خراش خورده ز تزویر برج جای درویش گشته و جای دعا نیست شهری پر از ارشاد گیسوی پریشان گَشتی که در برنامه اش بحث رِبا نیست شهری که بشقاب غذا سطل زباله است هر سفره خالی گشته و رنگ غذا نیست شهری که مَرکب می دهد با قرعه مرگ از خَر...
-
من گلایه های عاشقانه را دوست دارم..
شنبه 5 خرداد 1403 12:33
گاهی دوست داشتنی های آن طرف پنجره را که میشمارم؛ همه اش یک طوری ختم میشوند به خورشید..خورشید ؛ و باز خورشید.. هر روز در تمام پنجره ها به انتظار خورشید می نشینم ؛ وقتی نیست.. غیبتش حسابی به چشمم می آید؛ مثل نبودن چای تازه دم وقت خواندن یک کتاب ؛ که حتی با نوشتنِ ده جلد کلیدر و جای خالی سلوچ باز جای خالیش پُر نشد.. می...
-
حال خوب
شنبه 5 خرداد 1403 12:31
-
دوست بدارید
شنبه 5 خرداد 1403 12:30
دوست بدارید و بگذارید که دوست داشته شوید آدم بدونِ این بساط ها زندگی از گلویَش پایین نمیرود...! ✌ #مریم_قهرمانلو
-
نه خیالت که مرا هیچ کسی یار نبود
شنبه 5 خرداد 1403 12:26
نه خیالت که مرا هیچ کسی یار نبود دل من، غیر تو با هیچ کسش کار نبود بسته به چشم تو بود چشم نگاهم همه جا نه که جز چشم خمار تو به بازار نبود سر به بازوی توام میل به خوابیدن بود نه گمانت که به جز تو یل عیار نبود نقشه ی نقش ترا نقشه ی نقشم کردم نه که جز نقشه ی تو نقش به دیوار نبود سرمن سایه ی تو داشت هوس بر سر خود نه که جز...
-
مرکب عصیان گر و
شنبه 5 خرداد 1403 12:25
مرکب عصیان گر و سرکش ظن و گمان به باد و باران خلسه ها راکد و پرهیز ز فهم قصه ها تکراری جان ، عاریت ، ورطه ، سنگلاخ دلم محاسنش سپید شد از این همه لطیفه های روزگار سینه ام بلاکش رنگین کمان و آسمان نیز چکش به دست هی میبارد این چه آب و تاب ست ناشا ؟ که گل آلود هیجانی ست در این پیکر گوژپشت مبهوت ساکنی در هیئت سالک به زیر...
-
امسال هم نیامدی این دل نگران شد
شنبه 5 خرداد 1403 12:23
امسال هم نیامدی این دل نگران شد گذشت به درد سال عاشق بی تو خزان شد عاشق به درد عشق رخ دلدار که سوخت در عشق یار عاقبت مجنون به فغان شد یک عمر من صبر نمودم تا تو بیایی شاید که عشق من تو هم مشهور جهان شد گفتم که دل چشم به راهت است که بیایی هرگز نیامدی چشم عاشق نگران شد این دل که در تعجب از سردی تو شده جنگید عاقبت به غم...
-
در یک زمان بودیم
جمعه 4 خرداد 1403 12:20
در یک زمان بودیم در یک مکان، زمان را متوقف کردیم مکان را دور زدیم، باز غم بود در دل هایمان شاید آوای زخم هایمان یکی نبود که زندگی مکرر نت خوشبختی را فالش می نواخت نازنین رجبی
-
بهار
جمعه 4 خرداد 1403 12:20
-
میخواهم تمام روز
جمعه 4 خرداد 1403 12:19
میخواهم تمام روز را در قابِ پنجره ای باز رو به شهر فریاد کنم وبگویم من میدانم جهان زیبا میشود اگر نقاب ها را برداریم و اعتراف کنیم بازی را باختیم شاید مهم نباشد جای ستاره ها در آسمان کجاست ولی ترس را در چشمانِ کودکی که تیله هایش در دستانش با اشتیاق می درخشد مهم باشد آنسوتر خنده های برهنه ای میبینم پشتِ دیوارِ شهر...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 4 خرداد 1403 12:16
-
. . . . . . . . . و زندگی می شویم
جمعه 4 خرداد 1403 12:15
. . . . . . . . . و زندگی می شویم چون از شادی ِ هستن مان تمام فاصله های ساخته شده را تکانده ایم و هست را در اکنون و اینجا کامل نمی شویم همچون هیچ، با احساسی که تقدس را به چالش می کشد کمی از دیوانگی ِ خاص را به بُعد ِ دیگر می بریم تا بیداری ِ تاریک اش دیگر از مقدسات نباشد هر اتفاق چونان برایمان مهم است که رقص هایمان...
-
با آه دل و اشک تو ای فصل دل انگیز
جمعه 4 خرداد 1403 12:14
با آه دل و اشک تو ای فصل دل انگیز طوفان بلا خش خش انسان شرر خیز چون برگ خزان ریخته جان ها به زمینی آوار شد از خصم عدو موسم پائیز افروز ابراهیمی افرا
-
چه می شد گر دل آشفته من
جمعه 4 خرداد 1403 12:13
چه می شد گر دل آشفته من به شهر چشم تو عادت نمی کرد پرستوی نگاهت ناگهان از دل آشفته ام هجرت نمی کرد چه می شد اولین روز جدایی برایم تا قیامت شب نمی شد وجود پاک و سرشار از امیدت گرفتار سکوت و تب نمی شد چه می شد بغض چشمان قشنگت برای چشم هایم آشنا بود دلت با وسعت یک آسمان عشق همیشه با غرورم همصدا بود چه می شد میتوانستم...
-
طبیعت
جمعه 4 خرداد 1403 12:12
-
دل به معشوقی سپردم من حماقت کردم
جمعه 4 خرداد 1403 12:11
دل به معشوقی سپردم من حماقت کردم چشم زیبایش که دیدم من قضاوت کردم خواستم شعر بگویم دست تقدیر امّا بر دهانم مهر زد، گفتم: جسارت کردم در خیالم خواستم لب بر لبت بگذارم باز لیکن حدّ شرعی را رعایت کردم من که با دستان خود قادر به لمست نیستم زحمتش بر دوش چشمانم کفایت کردم یاد دارم من شبی بوسیدمت در خوابم بعد از آن هر شب زِ...
-
با تو دنیا همه شعر ؛
جمعه 4 خرداد 1403 12:10
با تو دنیا همه شعر ؛ شعر چشمان تو ، سرودن دارد. سیدحسن نبی پور
-
مرا از درد تنهایی بیاور اندکی بیرون
جمعه 4 خرداد 1403 12:09
مرا از درد تنهایی بیاور اندکی بیرون به یادت تا به کی آتش بگیرد این دلِ مجنون رهایم کردهای با گریه زاریهای پی در پی نمیفهمی چه دارم میکِشم با دیدهی پر خون نمیدانی چه آوردی سرم ای جانِ جانانم دلم غمگین، تنم ویران، تمامِ واژهها محزون اسیرم کردهای در ماجرای تلخِ دلتنگی چرا پایان ندارد اندکی این قصهی ملعون شبی...
-
کجای دلی دلم آشفته بازار شد
جمعه 4 خرداد 1403 11:57
کجای دلی دلم آشفته بازار شد مست می و به میخانه وفادار شد ای عشق تویی آن معشوقه خیالی به خیالم این خمخانه دل آزار شد دل پروانه صفت به هوای عشق آمد آتش زدی به بالش همخانه اغیار شد سوزاند دل جنس تو از آتش سوزان همخانه اغیارم خانه گل و گلزار شد همچون گلی پژمرده افسرده حالم خون شد دل و دل دشت لاله زار شد سخن از مست می و...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 4 خرداد 1403 11:55
-
ای شمع
جمعه 4 خرداد 1403 11:54
ای شمع چه مغرورانه در آخرین لحظه ی پایانیت سکوت وار هوار می کشی... شاید دستی تو را به شمعی دگر واگذارد.. و اینچنین عاشقانه، نسلی دگر به هجران یار بسوزد.. ای شمع آدمی نیز چون تو می سوزد در فراق یار و خاموش می شود در دل خاک، چه آسان و چه سخت... چونانکه دور می شود از ذهن و پاک می شود از دهر.. سمیه قراخانی بهار
-
رویایی خیس مانده به پلکهای توأم
جمعه 4 خرداد 1403 11:52
رویایی خیس مانده به پلکهای توأم زیر عطر ناودان تو آسمان را به سجود آوردم دست نجوای دلم خنده ی عاشقانه ای است ره به سفر داده و دل به تو باخته... پای بنه بر دیده ی نادیدنی بین من و ... یک دو پیاله پر کنم از سایه ی آشیانه ات. من به چلیپای تو مست ره شدم ای مسیحا دم جان من... ذره به ذره از خُم زبان تو اورشلیم آسمانی است...
-
بهار
جمعه 4 خرداد 1403 11:50
-
شبها بیدارم و با یاد تو تنها موندم
جمعه 4 خرداد 1403 11:50
شبها بیدارم و با یاد تو تنها موندم همه ی تنهایی هام رو واسه کاغذ خوندم، تو که خوابی و نمی دونی همش بیدارم توی هر کوچه می گرده همه شب افکارم، نکنه دستهای سردت توی دستی باشه چشمای ناز و قشنگت توی چشمی واشه، انگاری صد ساله رفتی بد جوری بی خبرم پنجره میگه دوباره تو میشی همسفرم، منم و چشمای خیسی که دیگه خسته شده لبهای خشک...