-
تار خاموشم به کنجی کوک حالم ساز نیست
چهارشنبه 9 خرداد 1403 12:07
تار خاموشم به کنجی کوک حالم ساز نیست نغمه ای از مرغ زخمی در قفس آواز نیست با غزل یادت نمودم واژه می سوزد چه سود مرغ ققنوس کلامم در نگاهت غاز نیست هر چه یغما کرده ای از قلب تنگم بعد از این مثل رازی را که افشا کرده چشمم راز نیست نازنینا می روم از یاد دنیایت ولی هر که آمد می رود دنیا مجال ناز نیست چشم گریانم نمی آید اگر...
-
ته چهره ها
چهارشنبه 9 خرداد 1403 12:05
ته چهره ها مرا یاد تو می اندازند شبه چهر ه ها نادرند اما تعدد ته چهره ها دیوانه ام می کنند فروغ فرهام
-
جز من کسی که یاد تو هر شب کند که بود ؟
چهارشنبه 9 خرداد 1403 12:03
جز من کسی که یاد تو هر شب کند که بود ؟ ای نارفیق ، رفته ام از یاد تو چه زود هر لحظه من به یاد تو هستم ولی تو چه ؟ یادآوری کنم که تو یادم کنی کنی چه سود گفتی که تا ابد به تو خورده گره دلم افسوس سست بود و ز هم خست تار و پود گفتی که محرم دل و بر زخم مرهمی بر منکر تمامی این گفته ها درود چون نوشدارویی که پس از مرگ می رسد...
-
خیابان ها و کوچه ها
سهشنبه 8 خرداد 1403 12:45
خیابان ها و کوچه ها حرف های ناگفته زیادی دارند ، قصه های زیادی میدانند از انتظار ، پریشانی ، غم غصه و شادی ... آنها دست نوشته های روی دیوارها را فراموش نمیکنند در خیابانی غمگین کوچه ای را میشناسم که سالهاست منتظر است یک نفر بیاید و با او از سوختن کسی حرف بزند ، از داغ به جا مانده از ته سیگارهای میان خشت خشت دیوارش...
-
چندان که فراق یار با دوست خوش است
سهشنبه 8 خرداد 1403 12:44
چندان که فراق یار با دوست خوش است وین جامه دریدن پی ابروی خوش است ما زنده دلان و آن دو و سه ژولیده این کهنه قبای بی تعلق دیده ما بهر دعا به آسمان دل دادیم دل نه ، که رخ این تن محزون دادیم بر خاطر خود دو سر ز پا بر شده ایم مرداب نشین کوی رویی شده ایم بر آنچه سخی بود دو دست بر چیدیم ما کنده ی آشفته به رودی شده ایم ما پی...
-
بهار
سهشنبه 8 خرداد 1403 12:42
-
دختـــــرِ خــــــــردادیِ فصل بهــــارم نـازنین
سهشنبه 8 خرداد 1403 12:41
دختـــــرِ خــــــــردادیِ فصل بهــــارم نـازنین ای کـــه نام و عطر گل کردی شعارم نازنین دل بـَــــری با دلبـــــــری ای دلـــــربایِ دلبرم سرونـــاز دلنــــــــواز روزگـــــــارم نـــــازنین مـــــاه شادی مـــــاه شور و مــــاه سبزِ آرزو آمـــــدی بــا نغمـــهٔ شادی کنــــارم نــــازنین سبز سبزی چــون بهاری دلبــــری...
-
ما باید همیشه یار هم باشیم
سهشنبه 8 خرداد 1403 12:40
ما باید همیشه یار هم باشیم همدل و همراه و همصدا باشیم مثل رعد و برقای تو آسمون سر زشتی و بدی هوار باشیم زنجیر جهل و تعصب و باید از دل و دست و پامون وا بکنیم دنبال خوبی و زیبایی بریم راه خوشبختی رو پیدا بکنیم با تلاش و عشق و اندیشه باید زمین و بهشت دنیا بکنیم جواد صفری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 8 خرداد 1403 12:39
-
مهربان با وفا عزیز دلم
سهشنبه 8 خرداد 1403 12:38
مهربان با وفا عزیز دلم مهرت آغشته با سرشت و گِلم همدم و یاور و پرستارم همنشین همنوا و غمخوارم پیش خود فکر کردم و گفتم حیف باشد فقط شوی یارم چون زِ جان بیش دوستت دارم با خداوند گفتم از تو و پس قانعش کردم و موافق شد او خداوند دیگران باشد تو خدایم شوی و دلدارم که زِ جان بیش دوستت دارم رحیم سینایی
-
عشقی که شیدایش تویی، رازی که پیدایش تویی...
سهشنبه 8 خرداد 1403 12:37
عشقی که شیدایش تویی، رازی که پیدایش تویی... من می پرستم خواب را،خوابی که رویایش تویی... هرکس مرا دیوانه خواند،هرکس طریقی دل شکست.. آری منم مجنون شهر،شهری که لیلایش تویی.. در خلوت پیری دلم، یاد جوانی می کند... این جسم پیر خسته را،سرما و گرمایش تویی... قلبم شبیه ساحل و دنیا پر از امواج غم.... آغوش میگیرم ولی، موجی که...
-
شعر مینویسم که خدایم بیند
سهشنبه 8 خرداد 1403 12:36
شعر مینویسم که خدایم بیند با کلامی ساده منظورم گیرد شعر مینویسم که بگویم از خدام یک احساس بینهایت از کل دنیام شعر مینویسم که با علم و احساس اشاره کنم به خوبی زندگی از اساس شعر مینویسم که به دنیا بسنده کنیم دیگرش پیش خداست، خنده کنیم هادی نجفی
-
در این دل بعد تو غم لانه کرده
سهشنبه 8 خرداد 1403 12:35
در این دل بعد تو غم لانه کرده نبودت این دل و دیوانه کرده همان دل را که اینجا جا نبودش بگو حالا چه جایی خانه کرده تو رفتی و دلت سامان بدادی غمت مارا بسی دیوانه کرده از ان هنگام چیدنت ز بستان قناری ناله ی مستانه کرده خیال دیدن رویت دوباره زمانه همچو یک افسانه کرده مهکامه شریعتی
-
عاقبت این نفس کورم می کند
دوشنبه 7 خرداد 1403 12:51
عاقبت این نفس کورم می کند ظلمتش از نـور دورم می کند معصیت را نـزدِ من زینت دهد طـاعتـی نـا کـرده گورم می کند سلیمان ابوالقاسمی
-
در دلی حبس
دوشنبه 7 خرداد 1403 12:49
در دلی حبس ابدم که شمشیرهای جنگی و دیوارهای سنگی دارد. پرشنگ بابایی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 7 خرداد 1403 12:46
-
بر بشر صد ها بگذشت که آخر دریافت
دوشنبه 7 خرداد 1403 12:45
بر بشر صد ها بگذشت که آخر دریافت که هرآنکه زنده زنده می خورد کفتار نیست سال ها ظلم فرود آمد بر او چیزی نگفت تا که فهمید زبان او دگر بیکار نیست هر که هر چه خواست جاری کرد بر سرخ زبان تا که فهمید عقل باید مسئله گفتار نیست عقل را سرلوحه کرد و زندگی یکرنگ شد عقل هم چاره برای مشکلش انگار نیست قلب او بر میله های قفسش کوبید...
-
دنبالِ منِ خراب و دیوانه نگرد
دوشنبه 7 خرداد 1403 12:43
دنبالِ منِ خراب و دیوانه نگرد در شهرِ غریبه کُش پیِ خانه نگرد وقتی که تمام شهر با پیله خوشَند دنبالِ پَر و پری و پروانه نگرد چون زوزه ی گرگهای شب شد راوی القصه سگِ وفا پیِ لانه نگرد مَردی که شکست هیبت اش را روباه دیگر پیِ نعره های مردانه نگرد احمد رحیمی
-
بهار
دوشنبه 7 خرداد 1403 12:41
-
شده است ذوب شوی تاب بیاری دمه صبح؟
دوشنبه 7 خرداد 1403 12:39
شده است ذوب شوی تاب بیاری دمه صبح؟ شده است خون بگریی ؛باز بیایی سره ذوق؟ شده دیوانه شوی راهی بازار شوی؟ شده دردای خودت را همگی چاره شوی؟ جواد اصغری
-
به من بگو
دوشنبه 7 خرداد 1403 12:38
به من بگو در این هوای ساکن و پُر از غبار در این زمانه پُر از اجبار به چه میاندیشی به من بگو در این روزگار بیسرانجامی که هیچ بادی نمیوزد بلکه یادی کند ز ایامی در هوای چیستی شب در گذر است و مانده از او یک نیمهای نیمی از ماه تاریک و نیمیاش روشن به من بگو تو میهمان کدام نیمهای در این بهار فرو ریخته از سرما به زیر...
-
با کودک دل به شوخی بازی کردم
دوشنبه 7 خرداد 1403 12:36
با کودک دل به شوخی بازی کردم رقص برای او به هر سازی کردم معلوم که شد فریب دنیا بر من دست رد زدم و سرفرازی کردم عبدالمجید پرهیز کار
-
چِشمِ چَشم تو آلوده هیچ دیگریست
دوشنبه 7 خرداد 1403 12:35
چِشمِ چَشم تو آلوده هیچ دیگریست وانمودگران چشم انداز تو در چیست؟ آسمان زایشی برپایی خویش فرزند خجستگی خوشه خورشید از بستر سنگی خون آلوده سپید روبند چوبی در ژرفای رنگ غلتید جنگل چشم تو که همکیش سرمه چشم ماه تراشه ها چوبی بود میان خواب سرخ مینویی گناه آلود جانی ستانده چنبره گریز بود و نبود بیداری تن خرمن ماه در روزی...
-
خوش آن زمان که به عشق و غزل به سر میشد
یکشنبه 6 خرداد 1403 12:53
خوش آن زمان که به عشق و غزل به سر میشد تمام خستگی عمرمان به در میشد خوش آن زمان که برای گلایه وقت نبود هزار شکوه به یک بوسه مختصر میشد سجاد_سامانی
-
از من شب هجر میبپرسید حباب
یکشنبه 6 خرداد 1403 12:51
از من شب هجر میبپرسید حباب دریای غمم کدام آرام و چه خواب در دل بود آرام و خیالی هر موج در دیده خیال خواب شد نقش بر آب خاقانی
-
زودجانزن
یکشنبه 6 خرداد 1403 12:50
-
روشن نمیشود به چراغی جهان، ولی
یکشنبه 6 خرداد 1403 12:49
روشن نمیشود به چراغی جهان، ولی یادآور حقیقت پیدای نور باش فاضل_نظری
-
هیچ چیز راحتم نمیکند
یکشنبه 6 خرداد 1403 12:47
هیچ چیز راحتم نمیکند نه دریا، نه آفتاب، نه درختها، نه آدمها، نه فیلمها نه لباسهایی که تازه خریدهام نمیدانم چه کار کنم بروم و سرم را به درختها بکوبم، داد بزنم، گریه کنم، نمیدانم... فروغفرخزاد
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 6 خرداد 1403 12:46
-
دوستم داشته باش و بگو!
یکشنبه 6 خرداد 1403 12:46
دوستم داشته باش و بگو! نمیخواهم بیصدا دوستم داشته باشی من آری به عشق را در گوری از سکوت نمیخواهم ... نزار_قبانی