-
گاه درآیینه یِ خودبینی
سهشنبه 25 اردیبهشت 1403 12:12
گاه درآیینه یِ خودبینی چه عمیقابه خودم اندیشم که قراراست انسان باشم هست درزیستنم؟ که مباداحرفی ازجانبِ من بغض شودکنجِ دلی؟ هست درباورِمن که مداواباشم برزخمِ دستِ دگری؟ یابگیرم دستِ یک دربه دری؟ تاگشایم رمزِ همدردی را منم انسان آیا؟ درمیانِ کاروانِ حق وباطل من کدامین هستم؟ آنکه سودی به من ست؟ یاکه حقی ست درآن؟...
-
ماندن تو همچون جاری بودن
سهشنبه 25 اردیبهشت 1403 12:09
ماندن تو همچون جاری بودن زندگی می بخشد ورفتن ت مردابی ست مرگ آلود ابوطالب احمدی
-
گرچه از دیدنِ آن رویِ مَهت دلشادم
سهشنبه 25 اردیبهشت 1403 12:07
گرچه از دیدنِ آن رویِ مَهت دلشادم استرس دارم از آن موی که از بُن بِکَنَد بُنیادم معرفت کُن دو سه ساعت کُلَهی بر سَرنه زُلف بر باد مَده تا نَدَهی بر بادم محمد مهدی تدین موغاری
-
شوقی در هوا می غلتد
سهشنبه 25 اردیبهشت 1403 12:04
شوقی در هوا می غلتد شتاب واژه ها رو به شعر تازگی کوچه ها تو را می شناسند و اندوهت را نیز ای سر سپرده حواست روی کدام ثانیه می لغزد پنجره را باز کن شهر بی دیوار زیر باران است چتر خاطره را بردار در اندوه کدام آوازی عطر یار اینجاست باغ ترانه آباد است زهرا یوسفی
-
مرا حبس ابد کن میانِ بازوانت
دوشنبه 24 اردیبهشت 1403 12:28
مرا حبس ابد کن میانِ بازوانت در این جغرافیای محض تنهایی که اینجا غیر آغوشت برای هضم دلتنگی حصاری نیست... مهدی بابایی راد
-
بهار
دوشنبه 24 اردیبهشت 1403 12:26
-
من در تجسم خیالی که از تو دارمت هایم
دوشنبه 24 اردیبهشت 1403 12:24
من در تجسم خیالی که از تو دارمت هایم بارهای دیگر هم قول عاشق تو شدن را به خودم داده ام نمیدانم در این رویداد چه بازاندیشی در من رخ داده اما تو تمام منی که هرگز کسی تکرارم نکرده بود مرجان ساداتی
-
به یاد چشم و ابرویی
دوشنبه 24 اردیبهشت 1403 12:23
به یاد چشم و ابرویی که با عشق می پرستیدم دلم را گوشه ای تنها کفن کردم رقصیدم تنم مشتاق پرواز و دلم درگیر تابوت است به تقدیر و سکوت باختم بهشتی را که می دیدم سامان سعیدی
-
تا چشم پر آوازه ات غرق تمناست
دوشنبه 24 اردیبهشت 1403 12:22
تا چشم پر آوازه ات غرق تمناست از پشت مژگان بلندت اشک ، زیباست انگار میزد طعنه ها رویت به مهتاب هر شب که قرص ماه تو در برکه پیداست تفسیر زیبایی است تقدیر تو در فال وقتی خدا احسنت گویان در تماشاست گاهی بلرزان قصر شیرین دلم را با یک تلنگر، گر سرم سرگرم سوداست فاش است راز سر به مهر عشق بی شک وقتی گواه شعر زخم بیستونهاست...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 24 اردیبهشت 1403 12:20
-
تورا در گوشه کنار کلماتم میشود یافت
دوشنبه 24 اردیبهشت 1403 12:20
تورا در گوشه کنار کلماتم میشود یافت همان جا که از از موهای فر قصه میگویم وسط آن دریاهایی که نگفتم چشمانت هستند و درست میان آن گلستانی که آدرس پیراهنت را دارد آ ن سردی زمستان را که گفتم یادت میایید؟ تابستان بود،اما تو نبودی انگار جز توصیفی از تو نمیداند قلم من ادیب کرمی
-
(یارب نظر تو بر نگردد)
دوشنبه 24 اردیبهشت 1403 12:14
یکدم نظرت اگر بگردد عمر همگان هدر بگردد (یارب نظر تو بر نگردد) کاین زندگی از نظر بگردد سید محمد رضاموسوی
-
از لابه لای ابرها میدید باران
دوشنبه 24 اردیبهشت 1403 12:11
از لابه لای ابرها میدید باران من را گمانم داشت میپایید باران یکباره میخواهد بریزد بر سرمن گویی ندارد ذرهای تردید ، باران آری مسلسل وار میخواهد بکوبد هر دانهاش دارد به سر تشدید باران دلگیرتر شد آسمان با ابر تیره ؛ اخطار خود را داد با تهدید ، باران گفتم ببین اقبال را ، ای وای بر من ماشین خود را شستم و بارید باران...
-
گفتی که شمس باش
دوشنبه 24 اردیبهشت 1403 12:09
گفتی که شمس باش ، نوری کنار این هیاهوی وحشتِ تاریکی گفتی که مرز باش در حدِ فاصلِ تضاد معکوس و جنونِ بی باکی گفتی که نور باش ،بتاب به ترس و همهْ سایه های شوم گفتی جدا بشو از راهِ ناعادلِ مجرم و قاضیِ محکوم گفتی که شعر شو ، شاعرِ بیت های عمیقِ آزادی گفتی دوباره جوان شو در این لحظه ی تماشایی گفتی و رفتی شبیه ستاره ای...
-
تقویم دلتنگی
یکشنبه 23 اردیبهشت 1403 12:39
تقویم دلتنگی بیداد میکند گاهی با اشک گاهی هم با سکوت اردیبهشت استُ فصل رقص شکوفه ها و بارانِ عاشقانه ی ابرها روی سنگفرش خیابان عطر حضورت پیچیده زیر این بارانهای بی وقفه خیس می خورد خاطره ها .. آغوش بگشا تا شاخه های عشق با بوسه ات جوانه بزند دوباره آذر غلامی
-
بهار
یکشنبه 23 اردیبهشت 1403 12:37
-
تا بخوانم از دو چشمانت حدیث عشق و وصل
یکشنبه 23 اردیبهشت 1403 12:34
(باز در من چشم وا کن تا تماشایت کنم) (درد دیدن را دوا کن تا تماشایت کنم) شاعرمحمدمهدی سیار تا بخوانم از دو چشمانت حدیث عشق و وصل چشمی از نو خود عطا کن تا تماشایت کنم شرم میریزد ز چشمم وقت دیدار شما چشم پوشی از خطا کن تا تماشایت کنم خستهام از بس که بر غیر تو کردم من نگاه بر من خسته دعا کن تا تماشایت کنم کار چشمم روز...
-
میراث دار آوارگی جهانم
یکشنبه 23 اردیبهشت 1403 12:33
میراث دار آوارگی جهانم اخرین بازمانده بیابانهای جنون طبعی چون باد خزان مشوش و حیران سری است مرا پریشان ز آشوب زمان رقص وارونه صوفیان هوهوی دلمرده عارفان سکوتِ نشسته در نگاه عاصیان امتداد مستی فرهاد و انتهای دیوانگی لیلا در هیچ نفسی ، روح بیابان پرور و عریانم را تاب قفس نیست زندانبان بی زندان شُکوهِ قلعه متروک جامانده...
-
مستی چشم فریبات کی از دل برود.
یکشنبه 23 اردیبهشت 1403 12:32
مستی چشم فریبات کی از دل برود. هم اگر خاک بگردیم و چو در گل برود دل که در بند خم طرّه آن مه رو شد عاشقی هست که اندر پی منزل برود رخ چون ماهت اگرباز برآید لب بام رونق شمع ببین کز دل محفل برود گر صبا از سر زلف تو نسیمی آرد رونق طبله عطار ز منزل برود گره از زلف گشودی و فشاندی بر دوش دل دیوانه از اینرو به سلاسل برود نقش...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 23 اردیبهشت 1403 12:30
-
فردای پروانگی اگر به دنبالت آمدم
یکشنبه 23 اردیبهشت 1403 12:30
فردای پروانگی اگر به دنبالت آمدم نشان از این نیست که برگردی میخواهم بدانم شانه را کجا گذاشتی موهایم در پیله بلند شدند و موهایم از صبح پروانگی به دستان دیگری شانه خواهد شد و رنجور مباش از من عادت کرده است فراموش نمیکند ذهنش به تکرار نشسته است و تنها من میدانم، چه شد که دیوانه است. یلدا صالحی
-
کمر شکسته، پای لنگ ودست زیر سنگ
یکشنبه 23 اردیبهشت 1403 12:28
کمر شکسته، پای لنگ ودست زیر سنگ من را مجالِ یک قدمی نیست سیر بخند آبدیده خشک، لبها بسته، دل با کوهِ غم شرحِ حالِ من خوشست تنها برای تو ،پسند ازجبینِ هفت وهشت کس رویتِ غمها نکرد چند صدایِ توله یی دادم برایت ارجمند حال بهتر ، روز خوشتر ،فالِ عالی را نگر می رسد جای غمی گویند شادی چندچند شرح حال فوق تنها حالِ زارِ من نبود...
-
وقتی تو نیستی
یکشنبه 23 اردیبهشت 1403 12:27
وقتی تو نیستی شهر خالی از مهربانی ست در شهر که نباشی عطر نفسهایت را ندارم دلم بهانه می گیرد مرور می کنم دوست داشتنت را بودنت، برایم حس خوبی دارد حس خوب دوست داشتن مهوش شریفی
-
بامدادان چه شگفت
یکشنبه 23 اردیبهشت 1403 12:26
بامدادان چه شگفت می شکوفد آرام می رسد از دل شب نه دویی دارد هنگامه ی شد نه حدی دارد هنگامه ی رفت راز چون آب زلال از نهان خانه ی دریای سکوت می رود بالا تا شانه ی بید تا بلندای حضور می شود فاش میان دو عبور در پس هاله ی شب از دل صبح سپید فاطمه چامه سرا
-
سر از پا نمی شناسم
شنبه 22 اردیبهشت 1403 12:28
سر از پا نمی شناسم در آغوش دردهایم خلوت دل را به موالی خیال ارزانی نیست.......... فریادم را به کدامین قربانگاه بسپارم پایم را نای رفتن نیست... آری انتقامم را از تو خواهم گرفت دیری نخواهد شد کمانم را برداشته و صلیب خاطرت را به نشانه بروم بگو تو از کدامین ابلیس زمانی... خو کرده نهانت در بزم پشیمانی شبهای بی پروای ام و...
-
صدای هیاهوی بچه ها در کوچه ما
شنبه 22 اردیبهشت 1403 12:27
صدای هیاهوی بچه ها در کوچه ما کنار اتاق خاطره ها می آید خلسه ی واقعی در زمان بی حرکت در دل مان انگار دلتنگی شاعرانه می آید و باز هم رنگ ابی تابستان و گرمای خوردن هنداوانه به دادمان رسید که ما درست است دلتنگیم اما دلتنگ عاشق میعاد عصفوری
-
بر درخت آرزوهای بی برگ
شنبه 22 اردیبهشت 1403 12:25
-
دست من نیست که کارم به گناه می افتد
شنبه 22 اردیبهشت 1403 12:24
دست من نیست که کارم به گناه می افتد تا نگاه تو به من گاه به گاه می افتد طاقت هجر تو بر سینه من دشوار است مثل یک کوه که بر شانه ی کاه می افتد دیدنت معجزه بود ،لیک به من فهماندی گاه یک معجزه هم اشتباه می افتد نزداین مردم آفت زده ،خوبی جرم است هرکه یوسف شدش آخر به چاه می افتد هی نگویید که شعرش غم و اندوه دارد که گذار همه...
-
بُرّنده چه می بُری؟شاه دل مستان را؟
شنبه 22 اردیبهشت 1403 12:22
بُرّنده چه می بُری؟شاه دل مستان را؟ بر تخت که بنشانی؟جمعیّت پَستان را تاریک نشینان را ،داری چه گرامی تو زنجیر بیاویزی ،خورشید پرستان را با آب گلاویزی ،با لکّه در آمیزی پا می بُری و گردن ،هم حنجر و دستان را با برکه به جنگی و، مرداب پرستی آه ماهی کُش و جان بخشی ،قورباغه ی جَستان را خاشاک ستم در دل ، آهوی خُتن بر گِل جز...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 22 اردیبهشت 1403 12:22