-
وقتی نگات میکنم، وقتی پا پس میکشم
سهشنبه 12 تیر 1403 12:08
وقتی نگات میکنم، وقتی پا پس میکشم وقتی یبار دیگه، دو تا قفس میکشم وقتی توو تنهایی درارو میبندم، اینو نمیفهمم چرا نفس میکشم چه عشق گیرایی، چه روز و شب هایی پابند تو بودم، توو صحن تنهایی آب رو آتیشن، خنده ی رو لبهات بزار که گم باشم تو حرمت چشمات چشای تو مثل، خورشید و منظومه وقت غروب تو، یه دنیا محکومه از همه پنهونه از...
-
(( باز باران با ترانه))
سهشنبه 12 تیر 1403 12:07
(( باز باران با ترانه)) می زند بر شیشه های کلبه دنجم با نگاهی کودکانه از نگاه پنجره بر خاطراتت دیده افکندم چک چکِ باران راز گفتن پنجره با باران روبوسی آبدار پنجره با باران آه باز باران قرار با پنجره داشت بی تو اما رنگین کمان دل من رنگ نداشت مصطفی ملکی
-
ترسیدن به وقت تبر به ریشه ها
سهشنبه 12 تیر 1403 12:04
ترسیدن به وقت تبر به ریشه ها ریزش برگ ها به پای ساقه ها ساقه پیر ترک خورده میان سروها تندباد تند خو در میان آبراه خیزش خاک و شن بر سر گلبرگ ها سحر کرمی
-
من عاشق این تکرارم، تکرار دوستت دارم...
دوشنبه 11 تیر 1403 12:19
تو نیستی ، اما خنده های تو خاطره روزگارم است، ولبخندها و یادت یادگار این تنهاییست... روزگار و تنهایی من ، به خمار دیدنت ، هر لحظه سوهان این وجود سرگردان ، بی پناه و گمراهم است... فاصله را چه کنم ؟؟ تو دور و من دلتنگ تر از تمام دلتنگی ها... تو آباد...اما من ویران این حس و آبادی این قانون ، بی قانون دنیاست... یکی خندان...
-
سلام ای دختر ناز و پریرو
دوشنبه 11 تیر 1403 12:18
سلام ای دختر ناز و پریرو دناکوه پر از گلهای خوشبو درود ای نازنین سر به افلاک ندیدم بهتر از این برج و بارو دلم غوغا گرفت از آسمانت به شب آویختی فانوس گیسو بگو از آفتاب دلپذیرت که از مورگان میتابد بدان سو درودم را ببر بر شهر سی سخت به جمله مردمان خوب و نیکو بگو از دشت سبز و چشمه سارت و از آویشن و ریواس خوشبو از آن...
-
طبیعت
دوشنبه 11 تیر 1403 12:17
-
فکر کردیم نمی شود
دوشنبه 11 تیر 1403 12:17
فکر کردیم نمی شود هیچ کداممان فکرش را نمی کردیم اما حالا ایستاده ایم، دست در دست ایستاده ایم و به آسمان نگاه میکنیم ایستاده ایم و گل ها را تماشا می کنیم چقدر این کارهای کوچک با تو لذت بخش اند فاطمه فرهوش
-
آدمی، بی راهه ایی دشوار و بس دور است
دوشنبه 11 تیر 1403 12:15
آدمی، بی راهه ایی دشوار و بس دور است آنجاست منزلی غایی که دنیا را همه پویند اگر خواهی به نیکی نام ریشه ها دریاب تا بجویند معنا را که خشت ها، رنجمان بودند و بایسته بیاموزیم به ستایش اگر پیدا کنم او را نگاهم میرسد به تصویرم محمد علی خوش گفتار
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 11 تیر 1403 12:14
-
انگار یه کوه غمی آوارِ سینم
دوشنبه 11 تیر 1403 12:14
انگار یه کوه غمی آوارِ سینم من عمرمو میدم تو رو بازم ببینم گرمیِ آغوش تو رو کی سرد کرده؟ اون چشم پر مهر تو رو پر درد کرده؟ آره میدونم کارمه دیوونه بازی من از تو یه فرصت میخوام عشقو نبازی (مثل نگاهِ ابرِ غم دارم می بارم چیکار کنم حس تو برگرده کنارم؟ خورشید برفی دلم کی آب میشی؟ بد عاشقم دیوونتم دوسِت دارم) ای کاش می...
-
وسوسه دزدکی از درز در
دوشنبه 11 تیر 1403 12:12
وسوسه دزدکی از درز در سیر فقط بنگرمت یک نظر دلهره لحظه دلخواه وصل فرصت دیدن ندهد چشم تر بس که به دل دلهره افتاده است در سرم افتاد خیالی دگر صبح که از خانه به در می شوی بِ ه که نشینم به رهت در گذر تا که به هنگام گذر از گذر دیده به دیدار تو یابد ظفر باز درونم پُرِ تشویش شد دیده انظار شود درد سر حجب و حیا باعث آن میشود...
-
کاش از اول میدونستم که تو با من نمیمونی
دوشنبه 11 تیر 1403 12:11
کاش از اول میدونستم که تو با من نمیمونی اینو از چشات میخوندم که تو عاشق نمیمونی من از حرفات ندونستم که دل تو جای دیگست اینو هرگز ندونستم اونکه بینمونه کی هست هی میگم چه ساده بودم که بپای تو نشستم چرا هرگز ندونستم تو کی هستی من کی هستم پای عشقم ننشستی رفتی عهد دیگه بستی تو چه کردی با دلم من که میگی من از تو خستم آخه...
-
از بهار و اردیبهشت و خردادش
دوشنبه 11 تیر 1403 12:10
از بهار و اردیبهشت و خردادش سخت بیزارم... که ندارد ارمغانی برایم جز عشقی آغشته به نفرت.. در دشت پر از تیغ.. به دنبال گلی بودن در میان امواج سخت به دنبال مروارید در اوج آسمان به دنبال پرستو این است بهار سنگینم.. با این همه حال.. از چه رو من اینچنین مشتاقم.. مجید جاوید
-
بالله که فراق یار با دوست خوش است
یکشنبه 10 تیر 1403 12:40
بالله که فراق یار با دوست خوش است وه جامه دریدن پی ابروی خوش است وان زنده دلان و ما دو و سه ژولیده این کهنه قبای بی تعلق دیده گه بهر دعا به آسمان دل دادیم دل نه ، که رخ این تن محزون دادیم اندر پی یار راهب دیر شدیم مرداب نشین کوی رویش شده ایم بر آنچه سخی بود کمان بر چیدیم چون کنده رها و بی دل و دود شدیم ما پی ادب دست...
-
در محفل شمع نقل سوختن پروانه است
یکشنبه 10 تیر 1403 12:36
در محفل شمع نقل سوختن پروانه است شمع می سوزد ولی پروانه در افسانه است شمع را گفت اشک ریزان شبی پروانه ای حال خوش دیوانه را در بر دیوانه است عبدالمجید پرهیز کار
-
ابرها فانوسمان را دزدیدند
یکشنبه 10 تیر 1403 12:36
ابرها فانوسمان را دزدیدند گلدانهای پشت پنجره را شکستند و غبار اندوه را بر تار و پود گلیمهایمان گره زدند نگاه کن وزش پنجهی آبهای تاریک را بر گلوی ستارگان و آن سوتر ملخها چگونه گیسوان بید را به باد می دهند ما هم جا افتادهایم پشت لبخندهای سنگی در تنهایی ژرف و کنار بیراههی سرگردانی تن می ساییم به آتش نوازش باد...
-
دوست داشتن تو
یکشنبه 10 تیر 1403 12:33
-
در جان و دل یخ زده ی من چه نشاندی
یکشنبه 10 تیر 1403 12:30
در جان و دل یخ زده ی من چه نشاندی بر جلد کتاب ام چه نوشتی و چه خواندی تا حوصله را از من دل خسته گرفتی بی مایه در این عصر به انفاس کشاندی خواننده ی آواز بلندم، شب قدر است تا باز بر این جمله ی بی پرده چه راندی شاید مثل مرد خدا بوده و خوانده است این واژه ی بی رنگ تکلم که دواندی بر یاسمن لحظه قراری تو بیفشان آن لحظه که پر...
-
تو در بالا و من پایین ، نشسته رو بروباتو
یکشنبه 10 تیر 1403 12:29
تو در بالا و من پایین ، نشسته رو بروباتو تو در عرش برین و من ، زبان در گفتگو با تو طراط مستقیم ات را ، خطی ممتد کشیدی ومنبا قل هوالله ات، قرائت با وضو باتو مراد از سورهای روشنت ، پرواز بی پر بود ومن با دستهای خسته ام ، در جستجو با تو نمیدانم چگونه ، در چه حالی ، دل زما بردی ولی این دلربایی ، عقده هایی ، تا گلو با تو...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 10 تیر 1403 12:29
-
نمی دانم خواب بودم یا که بیدار
یکشنبه 10 تیر 1403 12:27
نمی دانم خواب بودم یا که بیدار پریشان حال بودم یا که سالم و هوشیار رویایی خوش رویای یک ترانه روحم را نوازش می داد و من آرامش ناشناخته ای را احساس میکردم رویای یک ترانه شاید برای جمعی زودگذر باشد شاید هم از واقعیتها به دور باشد ولی برای من اسی معنای دیگری دارد میتواند ترانه ای برای آزاد زیستن یا که گذر از غم و درد یا...
-
دوستت دارم ولی اصرار را توبه کردم
یکشنبه 10 تیر 1403 12:24
دوستت دارم ولی اصرار را توبه کردم عاشقی کردم ولی انکار را توبه کردم هر کجا ابراز کردم مسخره ها شدم من عاشقی کردن به غم بسیار را توبه کردم عشق او در گوشه قلبم بود هرگز ندیدش از گناهی عاشقی این بار را توبه کردم یاد دلبر می دهد هر روز آزار من را هر دقیقه بر دلم آزار را توبه کردم من نمی دانم کجا باید روم تا نباشی من ولی...
-
یاد دارم که شبی عازم میخانه شدم
یکشنبه 10 تیر 1403 12:23
یاد دارم که شبی عازم میخانه شدم همدم ساقی و سرمست ز پیمانه شدم تا بیاد تو یکی جرعه ی مِی نوشیدم بیخود از خود شدم و با همه بیگانه شدم تا شدم مست و ز میخانه زدم من بیرون گوییا در نظر خلق ، چو دیوانه شدم شد جهان مست ز سرمستی و حال خوش من در ره عشق تو من، شهره و افسانه شدم تا پریشان تو گشتم به خودم می گفتم: که چه شد، پیشِ...
-
اگر می شد تمام مرزها را حذف می کردم
یکشنبه 10 تیر 1403 12:22
اگر می شد تمام مرزها را حذف می کردم عناوین غلام و کدخدا را حذف می کردم تمام کودکان بی سرا را سقف می دادم بساط غارت و جنگِ بقا را حذف می کردم برای اینکه دنیامان ترازش صاف تر باشد تناسب بندیِ شاه و گدا را حذف می کردم برای پخش فریاد ِسکوت ِبی کسان ِجنگ به قدر لحظه ای اندک، صدا را حذف می کردم برای آن همه خونی که در...
-
در بازبود وُ
شنبه 9 تیر 1403 11:49
در بازبود وُ خطِ نازکی از رویا تا ، اندوهِ شکوفه ها طول می کسید وَ آن ساعتِ بیهوده ضربه هایِ بیهوده ای می نوتاخت ح تا گُلی کوچک ، دردست هایِ تمنّا شکفته نمی شد فوّاره هایِ سالخورده به دیدارِاندوه هایِ غروب خیز می رفت وَ ، تاَسفی پشتِ پیچک هاپنهان می شد درباز بود وُ طنینِ پرِ کرکس ها خوابِ شیرینِ دخترِ گُل اَم را ،...
-
و چه زجری میکشد آن
شنبه 9 تیر 1403 11:48
و چه زجری میکشد آن عاشق بیدار که نماند هیچ به سرش جز خاطره یار آن سودازده ماه که ندانست آخر هیچ راه از چاه آن کو به برش قافیه خشکید از بس که ردیف شد به سرش وسوسه و تردید و چه سوزی به دلش هست آن کس که به زندان است اما همه رویای آزادیش خشکیده به دیوار است چه شبی بود آن شب آخر از برای سحرگاه بر سر دار پایان زمان بود و...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 9 تیر 1403 11:47
-
شاید این بغض فرو خورده زمانی ترکید
شنبه 9 تیر 1403 11:46
شاید این بغض فرو خورده زمانی ترکید گریه و اشک شد از ابر بهارم بچکید رسم گلدان نبود تا که مرا خوار کنی غیر از آن کفتر چاهی به طلب هیچ ندید گاه در خاک نمورم به چه سان رشد کنم؟ شب پره آمد و از برگ گلم رفت ، پرید آه از قلب جگر سوز من و شمع شکیب قطره قطره شده ام ذوب تر از سنگ حدید زال دورانم و در باغ بخشکیده درخت بار و برگ...
-
در میان ازدحام نبودن ها
شنبه 9 تیر 1403 11:45
در میان ازدحام نبودن ها به رفتن ، عادتی مبرم داشتم... از همان شبی که کوله بار تبعید می بستم تار و پود احساسم بوی خاک های نم خورده ی زندان می داد.... گاهی، دلم می خواست لا به لای میله های آهنین و زنگار گرفته ی این بیقوله نیمه جان، کمی هوای خنک نفس نفس می زدم... کسی در آنسوی پنجره دستم را می فشرد و مرا خطاب می نمود......
-
زیبایی برای دیدن بود
شنبه 9 تیر 1403 11:44