-
حرفای بی منطق تو رو باید گوش بدم؟
دوشنبه 18 تیر 1403 12:09
حرفای بی منطق تو رو باید گوش بدم؟ گوش به جیرجیر اون سوراخ پر موش بدم؟ بسه هرچی شنیدم، مغلطه ها که کردی زندگیمو سوزوندی یک چیزی هم روش بدم؟ می خوام نباشه اسمی از تو و خاطراتت می خوام که بی خیالی به لحظه هام جوش بدم گفتی که دیوانه ام شرم نکردی و من باید به بی شرمی ات ، دستور خاموش بدم جمع کن این بساط و ...ذات بد و خراب...
-
او جهان دارد ، جهان بیند ، جهــان
دوشنبه 18 تیر 1403 12:07
او جهان دارد ، جهان بیند ، جهــان من که جان دارم و جان بینم و جان او جهانش پر توهم ، پر غــرور پر توانَست جان من پُرتر ز نـور او جهانش پر ز مکـــر و آتش است جان من کابوس تلخ خوابش است در جهانش تاج او افتـادنی است تاج من در جانم اما ماندنی است در جهانش قدرتش از زر بُود مِهرِ جانم از تمامش سر بُود در گمانش حکمِ کاغذ...
-
مرا غیر از تو ام آتش به جان نیست
دوشنبه 18 تیر 1403 12:05
مرا غیر از تو ام آتش به جان نیست هر آن با دل کنی برکس ، نهان نیست چو نیشتر می زنی بر جان ز مژگان چنان آید به ما تیر، کم از کمان نیست بهای خون خواهی عاشق چند باشد به این رسم کُشتنی خیلی گران نیست بیا جانان بیش از این دل ها مرنجان که مارا عمر نوح و بی کران نیست چنان بی خواب از غمت افتاده آهی علاجم را بجز روی مهان نیست...
-
بغض سنگینی دارد
یکشنبه 17 تیر 1403 12:52
بغض سنگینی دارد گلو یم دلتنگ که می شوم تو را می خواهم برای سیر نگاه کردنت شاید معجزه کند لمس دستانت میان افشانی موهایم و اینبار تا بی نهایت عاشق بمانم باور کن چشمانی مملو از اشک دارم و دلم که دلتنگی تو را فریاد می کند میوه ی ممنوعه ی من تو که بودی شرع و دین از خاطرم رفت حالا مدتی ست دیندار گشته ام برگرد من اشک دلتنگی...
-
چو دیدم قامتش دیدم که جان می رفت از جانم
یکشنبه 17 تیر 1403 12:51
چو دیدم قامتش دیدم که جان می رفت از جانم شبیه کلبه ای احزان شدم ویران ویرانم تو با آن قامت سرو و ابرو چون کمان داری منم زخم دل خود از قضای آن کمان دانم به وصف زلف و خال تو زبانم میشود کوته اگر دستم رسد روزی به آن زلف پریشانم چه سود از ناله ی دلگیر من در دامن شبها چه تدبیری کنم اکنون که از کرده پشیمانم تو چون من کشته...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 17 تیر 1403 12:50
-
چشم دوخته ام
یکشنبه 17 تیر 1403 12:49
چشم دوخته ام بر رخسارِ خواب آلود و خسته ی این شب دلگیر و قدم می زنم تنهایی دلم را در میان ابرهای بغض آلود در خلوتی که شهر خفته است در آغوش مهتاب من ماتِ تصویر خیالی شده ام که نگاهش در نگاهم ماند و آهِ حسرتش هق هقی خفته بر سینه ام.... دیگر چاره ای ندارم جز اینکه بریزم یک مشت واژه ی غمناک بر حلق شعرهایم و فریاد بزنم...
-
مرا بنویس، دفتر شعر میشم برات
یکشنبه 17 تیر 1403 12:45
مرا بنویس، دفتر شعر میشم برات مرا بخوان، خوشترین نغمهها میشم برات مرا ببوس، درخشندهترین ستاره میشم برات مرا در آغوش بگیر، امنترین سیاره میشم برات ای تو که شاه بیت شعرهای منی. علی طاعتی مرفه
-
حال خوب
یکشنبه 17 تیر 1403 12:44
-
شعر جاده ایست
یکشنبه 17 تیر 1403 12:42
شعر جاده ایست سر سبز در جستجوی آرزویی گمشده با گلهای امیدی پژمرده که شکوفا می شود هر روز با قطره های شبنم خیال و می خشکد شبها به عطر تلخ جدایی مریم ابراهیمی
-
نگاهم میکنی، صورتم داغون، زرد وپژمرده شدم
یکشنبه 17 تیر 1403 12:25
نگاهم میکنی، صورتم داغون، زرد وپژمرده شدم گواهی می دهد، چشمم ،آرامش ما قبل طوفان را خداراشکر چو دیده چشمان اشک آلود من برای حس همدردی، فرستاد، بانو گلستانی را من آن شاعر، توی سرسبز، جنگل،دریا ،مازندانم تو این مدت هاست، هنوز ندیدم زیبایی را من از آداب مهمانداری،رسم و رسو م دین سنی را نمیدانم ولی در مازندان ما رسم...
-
با شعر هم سخن بگو هم بنویس
یکشنبه 17 تیر 1403 12:22
با شعر هم سخن بگو هم بنویس نمی دانم چقدر به شناخت درد بالغی شده ایی قربانی عشق از بدو کودکی اگر در تبعید احساس عشقی نیستی فاتح حرف دل بیشمار که هستی جنگ عشق نا برابر خود گواهی می دهد نیم کره این تن از درد سینه ،نیمه متوقف شده است به ترس ز آن وقتی که بانبرد عشق بی پایان مقابله به مثل کند شاید هم بدون شکوِه وگلایه آتش...
-
به من بازگردان
یکشنبه 17 تیر 1403 12:21
به من بازگردان چشمهای ربودهام را دیری ست مرگ را خواب دیدهام و به دار تنهایی آویختهام و تو با این خاطر حزین شعری تر از من میطلبی؟ تلنگری آوازی رقصی میخواهم دوست داشتنی موزون که درآمیزد مرا با واژههای عاشقانه ...دور از سایههای تردید دردا ناتمام مینویسم چو عشق های ناتمام شادمانی ناتمام ای کاش... ناتمام بماند صدای...
-
در گلدان،
شنبه 16 تیر 1403 11:39
در گلدان، بذرِ کتاب کاشتم، غنچه دادهست لیلا طیبی
-
شاید روزی خودم را در لابه لای
شنبه 16 تیر 1403 11:37
شاید روزی خودم را در لابه لای دست نوشته های کتیبه های روشنایی پیدا کنم همچون صعومه ای که باران می شد وبر شیار های خالی ذهنم میبارید یا هنگامی که خاطرات انباشته شده قلبم همانند صفحات قدیمی روی هم در میان کد های لوح های قدیمی در چهار دری عرش آسمان نمایان میشد همانند استعاره های مبهمی که به خودشان زنگوله هایی از نور...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 16 تیر 1403 11:36
-
زخم زد صورت زیبای عشق را
شنبه 16 تیر 1403 11:35
زخم زد صورت زیبای عشق را با خنجر .....نفرت و بُرید طناب اشتیاق را در پیچ و خم رخوت ریشه ها آه ؛ که از عطش باران شیرازه ی جان گسست وشیرینی رفتن با تلخی ماندن مساوی شد نمیدانم کجای زندگی را به بازی گرفت که این چنین چرتکه انداخت به اعتبار عشق... سپیده رسا
-
عشق من چلچلهزن شد به برت شادی و طناز
شنبه 16 تیر 1403 11:33
عشق من چلچلهزن شد به برت شادی و طناز و تو رفتی اما عشق تو دل به حریق است و سخن را قلم و ساز و تو تلخی بر ما آن که را سر به سپید و عقبش جنگل تیره و دلی هست به خیره چشم خنجر توست که هست از حیله و آز از پشت زد اما به صنم او به سریر است سر از تن ببریده و تنم را بدریده تو دلت را بسپردی به ظلیم و سخنِ ناز هیهات از سیما دو...
-
گلدان
شنبه 16 تیر 1403 11:32
-
انگار کسی میل به نسیان دارد
شنبه 16 تیر 1403 11:31
انگار کسی میل به نسیان دارد دل برده ز ما و قصد این جان دارد آن را که به عشق مبتلا گشته بگو مجنون شده کی امید درمان دارد علی کسرائی
-
تکیه بر تخت ایهام
شنبه 16 تیر 1403 11:30
تکیه بر تخت ایهام به تماشا مینشیند کودک نوپای چشم آسمان رویا را و دل خون تراز همیشه زمزمه میکند کودتای مهرانگیز شوالیه های درد را در میان کنایه های کذب محبوب صادقی
-
ما همه یک سوژه از این خطه ایم
شنبه 16 تیر 1403 11:28
ما همه یک سوژه از این خطه ایم افت و خیزی در دل این برکه ایم بوی مرداب و هزاران مار و مور شیشه ای بشکسته تکه تکه ایم مصطفی مروج همدانی
-
بیا تا همچوحافظ دل به جام باده بسپاریم
شنبه 16 تیر 1403 11:27
بیا تا همچوحافظ دل به جام باده بسپاریم به بزم عاشقان هرشب غمی از سینه برداریم بخندیم و برقصیم و لبالب غرق عشق و شور که بر این عشقبازی سجدهای شکرانه بگذاریم بیا تا آب و آیینه به نور ماه جان بخشیم و هرشب عشوههای زهره را تا صبح بشماریم الا ای عشق عشاقان نترس از تلخی ایام بیا تا با زبانی تلخ قلبی را میازاریم هزاران...
-
تا زمانی که نفس دارم مرا یادم کنید
جمعه 15 تیر 1403 12:16
تا زمانی که نفس دارم مرا یادم کنید با حضورِ گرمتان حالِ مرا شادم کنید آرزو دارم که تا هر موقعی که زنده ام یادِ من باشید و از اندوه آزادم کنید علیرضا صانعی
-
تو بیشک بهترینی یا ابوالفضل
جمعه 15 تیر 1403 12:14
تو بیشک بهترینی یا ابوالفضل مرا حبل المتینی یا ابوالفضل نه تنها جان حیدر ، جان زهرا یل ام البنینی یا ابوالفضل به دریای شجاعت تا قیامت یگانه برترینی یا ابوالفضل نه تنها یاور سردار عشقی ولایت را معینی یا ابوالفضل به روح و جان ما پیوسته هر دم کلام دلنشینی یا ابوالفضل ز داغ غربت شاهنشه عشق گرفته دلغمینی یا ابوالفضل تو آن...
-
حال خوب
جمعه 15 تیر 1403 12:12
-
گرچه پیدا بود از چشمم پریشان حالیم
جمعه 15 تیر 1403 12:08
گرچه پیدا بود از چشمم پریشان حالیم هر که احوال مرا پرسید ، گفتم عالیم قصهٔ دل با کسی گفتم که باور داشت عشق هر که از احوال من پرسید ، گفتم راضیم شور عشق تو به جانم آتشی افروخته هر که از این شعلهها فهمید ، گفتم عاشقم با نگاه خستهام چشمم به سوی دیگر است هر که از راز دلم دانست ، گفتم زخمی ام در دلم طوفان ولی در ظاهر...
-
باران نتهای موسیقی آسمان است
جمعه 15 تیر 1403 12:07
باران نتهای موسیقی آسمان است و ما رقصندگان بیپروای خیابان چترها را میبندیم تا ستارهها را در چالههای آب ببینیم پیادهرو کتابی است که ورق میخورد و ما قلمهای خیسی که داستان مینویسیم. شایان کانونی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 15 تیر 1403 12:03
-
خوب من هرچه دارم از تودارم
جمعه 15 تیر 1403 12:00
خوب من هرچه دارم از تودارم با ذکرتوست اگرقراردارم کجاشب بود کجاست تاریک به لطف تو خورشید دارم توهستی آن بهشت موعود زمهر توست خدا دارم درهر نگاه عشق توپیداست به عشق توست که جان دارم درهر نفس شکرتو می گویم که با تو من زندگی دارم علی اکبری