-
باز چون آمد محرم در به در در کوچه ها
پنجشنبه 21 تیر 1403 11:47
باز چون آمد محرم در به در در کوچه ها از میان این همه آدم به دنبال توام محمدمهدی فخاری
-
ناشکیب نشسته ام
پنجشنبه 21 تیر 1403 11:45
ناشکیب نشسته ام آشفته از یک خیال غریب که بوی مهربانی و انتظار دارد و عشق شبیه مهربانی عیسی به روی صلیب شبیه دلواپسی های کودکانه شبنم که از رخ گلبرگ عاطفه می چکد به زمین چه حس عجیبی است عجیب .... و گاه گرم ، شبیه بوی نان تنوری و بیگاه سرد، شبیه عطر گل یخ پر از هوای دوری و شبگیر صبح صبوری چه بیقرار گشته ام امروز چه...
-
در من یکی پنهان شده
پنجشنبه 21 تیر 1403 11:44
در من یکی پنهان شده غیر از من و این آن من در من سرودی روشن است گر جان دهد فرمان من غیر از من و آن دیگری جانم ندارد مشتری با من تعامل میکند بستاند او تا جان من در من یکی پنهان شده عرفان پاک روشن است نوری ز آفاق جهان در پاره های این تن است پنهان شده از دیده ها اما سزاوار ثناست بی شک بدون واسطه او در من است و او خداست....
-
آنکه عاشق بود من را چه آسان کرد ترک
پنجشنبه 21 تیر 1403 11:42
آنکه عاشق بود من را چه آسان کرد ترک بعد از او من منتظر مانم، ولی دنبال مرگ ای فلک، ای داغ بی درمان، جگر سوختی مرا کی شوم راحت ز دستت، این رنج را تاکی مرا ترک کردم هرچه از خوبی و از بدها چه فرق هرچه کردم آخرش باشد مرا نفرین و درد سعید دهباشیان
-
چشم یک سو رود ودلم سوی دگر
چهارشنبه 20 تیر 1403 12:08
چشم یک سو رود ودلم سوی دگر چشم بسته ودل نشسته بر کوی دگر نادیده تورا به چشم ازچه دید چنین؟ پای درعشق ونرفت به جستجوی دگر عبدالمجید پرهیز کار
-
در غایت درد افتاده چون سنگ شدم
چهارشنبه 20 تیر 1403 12:07
در غایت درد افتاده چون سنگ شدم بر دامن زندگی پرورده ننگ شدم هبوط کردم ازاصل وخویشتن خویش تنها گنهم بس برای خود دلتنگ شدم عبدالمجید پرهیز کار
-
السلام علیک یااباعبدالله
چهارشنبه 20 تیر 1403 12:05
-
در برهوتِ بی رحمِ این دیار
چهارشنبه 20 تیر 1403 12:03
در برهوتِ بی رحمِ این دیار با ذهنی کبود از ضربه ی افکارِ عبث مصلوبِ ممنوعه های بی عبوریم و ورق خوردنِ صفحاتِ عمرمان را تماشاگر زهی زندگی... فریبا صادق زاده
-
دیگر که مرده هستم، دیدار ما خطر نیست
چهارشنبه 20 تیر 1403 12:02
دیگر که مرده هستم، دیدار ما خطر نیست در یک قفس اسیرم ، نه بالی و نه پر نیست در لشکری با دشمن در جنگ و در ستیزم با خصم من پسر هست ،اینجا مرا پسر نیست گم گشته کویرم قدرت نمانده من را حتی سرابی از دور از بهر ما اثر نیست پیک صبا خبر را از ما فقط بگیرد وقتی که باز گردد اصلن از او خبر نیست خشکیده ام ولیکن اقبال ما تمام است...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 20 تیر 1403 12:01
-
گاهی دلم می خواهد از دم اش بگیرم و
چهارشنبه 20 تیر 1403 12:00
گاهی دلم می خواهد از دم اش بگیرم و آنقدر چرخانش کنم تا گم شود در دشت روباه چشم قرمز که وحشی خو و عریان است روباه بد طینت که چشم اش در پی آهوست بی شک ، فریب چشم هایت را نخوردم من از گردنم محکم گرفتی تا بمیرم و نمردم من بی شرمی ات تمثال چشم هرزه ها ی شهر ای وای بر من لحظه هایی که شمردم من ایستاده ام ، محکم تر از قبل و...
-
در انتظار پائیزم
چهارشنبه 20 تیر 1403 11:58
در انتظار پائیزم هنگامی که مه روستا را می بلعد و تو در میان علفزار دنبال پروانه ای ترانه های مبهمی در ذهنم هر آئینه می تابد باز هم در میان رویا گیر افتاده ام راه نجاتی نیست در انتهای این شب تیره هنوز خواب می بینم روزی خواهی آمد و من دنبال هر ترانه دل خواهم سپرد در میان طولانی ترین رنج انسان و حجم انبوهی از تاریکی...
-
مرا پیچکی بنام
چهارشنبه 20 تیر 1403 11:57
مرا پیچکی بنام که بر پای یک فرضِ محال ، پیچ خورده ام... از اندامِ دلتنگی ها که بالا می روم ، سپیدِسپید همرنگِ یاس می شوم با زمزمه های آویزان از لب، شعری شده ام پیچ در پیچ حافظه ام گیج از سایه های سردرگم، بی وقفه تو را بر دوش می کشم مشتِ احتمال را که باز می کنم، عطرِ تو را می پراکند... مرا بخوان، ای امیدِ محال روح...
-
بر سینهام نشسته غمی وین عجب غم است
چهارشنبه 20 تیر 1403 11:56
بر سینهام نشسته غمی وین عجب غم است بر دل گرفته جای و همرنگ ماتم است هر دم شود زنده به یک اشک دیده ام هر گه کنم یاد حدیثی که مبهم است شاید حدیث عشق وفا را نخواندهای تا بنگری که چه سان پشت ما خم است روزی دلم شکست از این ظلم بیحساب زلف فلک عجب که ز دست تو در هم است ای آسمان و فلک کاش که ویرانه میشدی زین بازی غم و...
-
سَرِ سِجده با جَبینَم چُو به خاک در سُجودَم
چهارشنبه 20 تیر 1403 11:56
سَرِ سِجده با جَبینَم چُو به خاک در سُجودَم نَظَری به رویِ ما کُن که به سویِ تو نِمودَم چُو رَوَم به طورِ سینا اَرِنی به تو نَگویم به تو دَردُ و دِل کُنَم تا هَمه غُصّه ها بِشویَم پرُ و بالِ ما رَها کُن که رِسَم به تو نَهایَت دِلِ ما نِدا بِگویَد که دَهی زِ مَن رِضایَت زِ شَرابِ پاک داری قَدَحی چه نابُ و گیرا که به...
-
بیهوده بُود غَمِ جَهان را خوردن
چهارشنبه 20 تیر 1403 11:54
بیهوده بُود غَمِ جَهان را خوردن هَرگز نَتوان مَتاع و مالی بُردن کوتَه دَمِ خود را به غَنیمَت بِشُمار بَعد از مَن و تو چراغِ دُنیا روشن غلامرضا خجسته
-
موسیقی حضورت روح زخمی و خستهی
چهارشنبه 20 تیر 1403 11:53
موسیقی حضورت روح زخمی و خستهی مرا به رقص و طواف بیوقفهیِ تو فرامیخواند و به سان رودی به شوق دریا شدن در پیِ تو دوان میشوم. علی طاعتی مرفه
-
السلام علیک یااباعبدالله
چهارشنبه 20 تیر 1403 11:52
-
بیا تا عشق را با چشم دیگر
چهارشنبه 20 تیر 1403 11:51
بیا تا عشق را با چشم دیگر ببینیم از همین دم تا به آخر چو ابری عشق باران کن لبم را ترک دارد ترک های مکرر بیا بعد از زمستانی که بودیم بهارانی شویم از جنس شبدر بگویی دوستت دارم و من هم بگویم جانِ من هستی و دلبر اگر در دل بکاریم ارزنی عشق جوانیم از جوانان هم جوان تر بیاد لحظه یِ دیدار اول نگاهم کن بلرزانم سراسر نگاهت را...
-
بیدلی آمد و گفت:
چهارشنبه 20 تیر 1403 11:50
بیدلی آمد و گفت: عشق در کشور جان آمده است کز پی لیلایی زار و پریشان شده است تو بیا یار عزیز لیلایم باش یا که نه همچون شیرین شیرین تر از جانم باش من گرفتار آن زلف پریشان شدهام از برای دیدن یک لحظه ی تو بیدل ورسوا شدهام تو بیا با آمدنت پادشه جانم باش تو مگو ای عاشق زار تو چرا حرف ممنوعه ی ما را بر زبان آوردی ؟ تو...
-
باده مرا کم دهید
چهارشنبه 20 تیر 1403 11:49
باده مرا کم دهید مست شدم ،دم دهید ساز بیارد میان داد زنم در همان فاتحه خوانید به غم سفره خیرات نهید شاد شوید دور آن باده به عالم دهید رضا شاه شرقی
-
درختی خشک و بیجان در کویرم
چهارشنبه 20 تیر 1403 11:47
درختی خشک و بیجان در کویرم نَدانم چیست تقصیرم اسیرم نَدانم که چه شد برمن چه کردم که خورشیدَم زَند بر پیکرم شلاق هَردم به صبح و ظهر و عصر و شام اسیری در کویرم تشنه در دام به دل دارم آرزو بینم بهاری... بهاری سبز و خرم کنارم جویباری آرش خزاعی فریمانی، میرزا
-
السلام علیک یااباعبدالله
چهارشنبه 20 تیر 1403 11:41
باز محرم رسید، ماه عزای حسین سینه ی ما می شود، کرب و بلای حسین کاش که ترکم شود غفلت و جرم و گناه تا که بگیرم صفا، من ز صفای حسین السلام علیک یااباعبدالله
-
زلفی به چنگ و سری به شانه و چشمی دل فریب
دوشنبه 18 تیر 1403 12:18
زلفی به چنگ و سری به شانه و چشمی دل فریب آرزوی ماست اما می کند آن را زندگی، رقیب فرهاد التیام
-
(درجواب خدایِ کودکی)
دوشنبه 18 تیر 1403 12:17
(درجواب خدایِ کودکی) بخود آمد درآن عبد وبندگی که انسان چرا بیقراری میکنی گفت مرا ازخدا ترسانده اند زآتش دوزخ مَنو گریانده اند گرخدایم بهردوزخ یا بهشت برگیرد بمن سخت سرنوشت نیَرزد این چندروزدر دنیایِ من سخت گردد هر کارو نجوایِ من کودکی بودم شیر خام کرده ناتوان چشم بسته بودم برهمه بی آب ونان تا بخود آیم سالها طول می کشد...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 18 تیر 1403 12:15
-
آرزو بود از تو گویم،
دوشنبه 18 تیر 1403 12:14
آرزو بود از تو گویم، قلمم دیوانه شد. اشک شمع جاری بگشت و دفترم، پروانه شد. لالالالای بی اصغر شنید هر مادری، حجره ی قلبش به مانند رباب ، ویرانه شد. پیکر بی جان اکبر ،غم درون چشم لیلا، قاب یک پروانه شد. خورشید سوزان بگشت و دست آن تابانده شد. بر سر ،سرنیزه ها پروانه ای، ایستاده شد. دست اهریمن به دور گردن مردانگی، طوق در...
-
ماه من هرشب دگر با غصّه آزارم مکن
دوشنبه 18 تیر 1403 12:13
ماه من هرشب دگر با غصّه آزارم مکن با جفایت نازنینا باز بیمارم مکن من که دلداری ندارم جز تو دردنیا صنم دل سپردم من به دستانت چنین خوارم مکن از چه رویی هر زمان ما را ملامت میکنی باچنین کارت ز بودن با تو بیزارم مکن جز وفا از ماکجادیدی خطا درعمر خود شکوه کم کن بی سبب مشهور بازارم مکن من که درعمرم ندیدم هیچ خیر از روزگار...
-
السلام علیک یااباعبدالله
دوشنبه 18 تیر 1403 12:11
-
گفت: بنویس قصهی روباهِ مکار را.
دوشنبه 18 تیر 1403 12:10
گفت: بنویس قصهی روباهِ مکار را. گفتم: روباه ندیدم تا به امروز. گفت: بپرس تا بگویمت. گفتم: خوراکش؟ گفت: خون آدم. گفتم: شکارش؟ گفت: جان آدم. گفتم: مأوایش؟ گفت: میان آدم. گفتم: سیمایش؟ گفت: کِسوتِ آدم. گفتم: حال که گفتی...بسیار دیدهام عبدالمجید حیاتی