-
روشن کردهای دیده را که ماه آسمان بینم
چهارشنبه 27 تیر 1403 12:34
روشن کردهای دیده را که ماه آسمان بینم دل را هم به تو داده ام که راه جهان بینم گشتم تمام زمین و زمان را با روح خودم قلبم راهم بتوداده ام که صافی جان بینم عشقم را نصار تو کرده ام درعالم معناست نقشت رابجان خریدم و هر لحظه آن بینم خوش آمدی بدیدارمن و درخواب دوشینم زیباشده بودی که عشقت را هم عیان بینم صبریکه کرده بودم و...
-
روزهایم کنارپنجره
چهارشنبه 27 تیر 1403 12:32
روزهایم کنارپنجره باخیال تو چه زمان به کندی می گذرد چشمانم پلک نمی زنند وبه انتظار صدای پایت درکوچه ای که ازآن می گذری چشمانم رابه آرامی می بندم تا توبیایی پلکهایم سنگینی می کند خواب سراغم رامی گیرد ومن درعالم رویا درپشت دیوارهای انتظار خیالت رابه آغوش میکشم سید حسن نبی پور
-
پشت عاشق را خم می کند
چهارشنبه 27 تیر 1403 12:30
پشت عاشق را خم می کند معشوق زیبا سیدحسن نبی پور
-
آاای زندگی ام
چهارشنبه 27 تیر 1403 12:27
أیا حیاتی سَأعیشکِ فی کنف أشعاری مادام لی قلبٌ یَنبض فهَل أعیشُ علی شَفَتَیْکِ؟ کلَّ عَشیَّة ترجمه: آاای زندگی ام ترا زندگی خواهم کرد در آغوش شعرهایم مادام قلبی دارم که می تپد پس، آیا روی لبانت زنده ام؟ هر غروب محمدکریمی
-
امروز قراری عاشقانه دارم
سهشنبه 26 تیر 1403 12:30
امروز قراری عاشقانه دارم با تو و بوسیدن روی نیمکت دفترِ خاطراتم که چیدن با دستانی سرد از لابه بای برگ هایش سرک می کشد نقطه ی پایان را کنار واژه ی خواهم آمد می گذارد در تکرار برگ ریزانِ خنده هایت مهناز عبدی
-
خواسته وناخواسته
سهشنبه 26 تیر 1403 12:27
خواسته وناخواسته روزهای عمرمان به سرعت می گذرد مثل آفتاب صبحگاهی تاغروب شبانگاهی افسوس ... چه زود می گذرد سخت گیریهایم تعصب های بی جایم نگاه های سردوبی روحم که عقل ومنطق رامحدود ودچاراشتباهم می کرد کاش دوران جوانی دوباره تکرارشود پویایی ، شادی ونشاط به زندگی طراوت بخشد زندگی سبز لبخندی شکوفا وآینده ای بدون دغدغه سید...
-
ـآجرک الله یا صاحب الزمان
سهشنبه 26 تیر 1403 12:26
-
می تواند گل باشد
سهشنبه 26 تیر 1403 12:25
می تواند گل باشد یا سنگ یا دریا ویابرکه ای آبی درکویر درختی خشکیده دردشت زیر سایه بلند ماه .. سید حسن نبی پور
-
کوچه ها مملو ز بوی یاس بود
سهشنبه 26 تیر 1403 12:23
کوچه ها مملو ز بوی یاس بود عاشقی در پیله چون الماس بود بود در دهلیز تنهایی نگاه آن نگاه خالی از افسوس و آه کهنه عشقی در هوای تازه بود بوی تند وصل بی اندازه بود ماه در دامان شب با عطر نور در فراز آسمان با رقص و شور جلوه ی موجی به موی شام بود چون شراب کهنه ای در جام بود عشق در آغوش نور ماه شب با نفس های خرامان بی تعب...
-
السلام علیک یااباعبدالله
سهشنبه 26 تیر 1403 12:21
-
امروز،زمینِ کربلا غمناک است
سهشنبه 26 تیر 1403 12:20
امروز،زمینِ کربلا غمناک است هفتادو دو لاله خونشان بر خاک است آن ساقیِ لب تشنه درآن دشتِ بلا ازخنجرِ اشقیا تنش صد چاک است. پرویز مهرابی
-
سکوت شب و آه پر شرر و های های منی
سهشنبه 26 تیر 1403 12:19
سکوت شب و آه پر شرر و های های منی نشان منی، داستان من و ماجرای منی بیا که دمی با تو سر کنم ای بیکرانگی ام دوای تب و شور و حال دل بینوای منی به تیره شبم حکمتی بنما تا که گم نشوم چراغ من و آفتاب من و رهگشای منی غبار مرا جز بخاک رهت جستجو چه کنی به هر سببی ابتدای من و انتهای منی بهانه کنم لحظه لحظه اگر با ترانه تو را...
-
بیایید
سهشنبه 26 تیر 1403 12:17
بیایید دشنه را برداریم ؛ ازگلوگاه بصیرت این زخمِ ناخلف خالقِ بمب هسته ای و مین است آبادگر نیست ، این اُسوه ی خرابکاری و تخریب ( ماهمه پیام آورِ سلوکِ معرفتیم پارسی و عرب و ، آمریکایی و زنگار موسی در اوج به صدر می نشیندوُ فرعون ، در حضیض برتخت گاه ) ربات ، در مداری کج افتاده بی اختیاروُ وحشی و مشکوک ... آن ، فاقد اوصاف...
-
گفت اصغر
سهشنبه 26 تیر 1403 12:15
گفت اصغر با اشاره یک عطش دریا یک دریا نگاه آه از مظلومیتت آه آه ..... گفت اصغر با تلظی آب را کن بهانه تا که آغوش پدر گردد گاهواره آه از مظلومیتت آه آه ..... گفت اصغر با گلوی پاره پاره یک جهان سرباز داری داد بر ما این اشاره آه از مظلومیتت آه آه .... گفت اصغر با گوشواره عرش میلرزد زود بگذر چون عاشق سینه پاره آه از...
-
امانتدار یک قدرت ز ســــــــوی خالق خویشم
دوشنبه 25 تیر 1403 12:25
امانتدار یک قدرت ز ســــــــوی خالق خویشم که شاهنشاه این گردون ز بهرش آیدش پیشم خدا خواهد امانت را به اهــــــــل دل روا دارم کمان و تیر و شمشیرم هراســد از بُن و کیشم مرا دردی خدا داده که مرهــــــــــم آورد نیشم خدایی را خدا داده به برگ و ساقه و ریشــــم چه سان کوته نگر هستند که می آید مرا عارم مرا مُردن عزیز آید...
-
.....اشک بر حسین......
دوشنبه 25 تیر 1403 12:24
.....اشک بر حسین...... پدرم دستمال سفیدش را در کاسه مسی شست..... آب کاسه را پایه گلهای خانه می ریخت پرسیدم این چه رازی ست،... با اشک جواب میداد راز نیست تطهیر گناه مسلمین با اشک بر حسین است با اشک بر حسین است سیاوش دریابار
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 25 تیر 1403 12:21
-
یک نفر خواب پریشان مرا نقد کند
دوشنبه 25 تیر 1403 12:20
یک نفر خواب پریشان مرا نقد کند من همانم که به دنبال طلا میگردم ولی این معدن ها پر از الماس حقیقت بودند و من این را نمی دانستم ای کاش که من یک پشه بودم که با دست زدن می مُردم و جایزه اسکار شادترین مرگ به من رخ میداد من درون قفس آزادی میخوابم یک نفر خواب پریشان مرا نقد کند سودا شهریاری
-
مضراب چشمانت
دوشنبه 25 تیر 1403 12:17
مضراب چشمانت چه زیبا می نوازد قلبم را سیدحسن نبی پور
-
تاسوعای حسینی تسلیت
دوشنبه 25 تیر 1403 12:16
-
دیوانه ای زانو زده از وزنِ سَنگینِ جُنون ...
دوشنبه 25 تیر 1403 12:16
دیوانه ای زانو زده از وزنِ سَنگینِ جُنون ... افسانه ای لَب پَر شده در لابِلایِ عَصرِ خون ... تا اِبتدایِ اَشکِ حوض یک قَطرِه مانده نازنین ؛ وقتی که سَر خَم می کُند فوارِه ای آلالِه گون ... احسان پیرحیاتی
-
تو ای شب سیاه سربی
دوشنبه 25 تیر 1403 12:14
تو ای شب سیاه سربی امشب دالان های تاریک پس کوچه ها ی شهر جولانگاه توست. اکنون خوب نظاره کن . سحر نزدیک است. بامدادان از ستیغ بلند قله ها ، خورشید طلوع خواهد کرد . دشت لاله ها در زیر اشعه ی خورشید ، درخشان خواهد شد. چکاوک ها سرود زندگی سر خواهند داد . سرو سربلند چشم نواز به هر سوی می نگرد وعاشقانه ، سبز سبز ، لبخند می...
-
وعده داده بودی..
دوشنبه 25 تیر 1403 12:11
وعده داده بودی.. فصل پاییز شبی بارانی از گلستان ،گل بی خار به من هدیه دهی گل بی خار؟ گل بی خار که سهمش همه آفت زدگیست من سیاوش نیستم قصه ی درد سیاوش قصه ی دلداگیست سهمش از آتش ،همه آزادگیست سالها منتظر وعده ی تو خالی تو دل شب را به سحر من گره کور زدم سلول به سلول تنم زخمی خاطره ای بود که سهمش از تو صفحه ای تاریک و...
-
گیسوی تو جادوی سحر تا شب یلداست
دوشنبه 25 تیر 1403 12:09
گیسوی تو جادوی سحر تا شب یلداست آن چشم بلاخیز تو در باده هویداست خواهی که ز حافظ غزلی نغز بخوانم؟ پس، نیت من خال لب و آن قد رعناست بنفشه انصاری پرتو
-
تکرار یک ماتم به اندوه محرم
یکشنبه 24 تیر 1403 12:05
تکرار یک ماتم به اندوه محرم یادآور زخمی ست با هفتاد و دو غم دیوان شعر محتشم یک بار دیگر شیون کنان جان می دهد در پای یک سر چشمان تر یادآور نور دو عین است آری دوباره هر مکان نام حسین است یعنی غریبانه ترین شعر و ترانه با غم قرائت می شود در سوگواره یعنی که عاشورای دیگر باز آمد ذکر مصیبت های بی سر باز آمد یعنی که چشمان پدر...
-
خدایاپناه مون باش
یکشنبه 24 تیر 1403 12:03
-
هر زمان در کارِ خود چون شمع بینا می شدم
یکشنبه 24 تیر 1403 12:03
هر زمان در کارِ خود چون شمع بینا می شدم زیرِ تیغِ محفل آرا ، پای بر جا می شدم حاصلی در باغ اگر چون نخل بر سر داشتم بهتر از این بود که چون سرو ، رعنا می شدم مثل گوهر اختیارِ سیر در دریا بود پای عزلت بود اگر ، در قعر دریا می شدم غنچه آسا هر چه می پوشیدم از شرمِ نگاه فصلِ گل با چشمِ شبنم ، باز رسوا می شدم چون قلم وقتی که...
-
اصالت نانوشته ایست
یکشنبه 24 تیر 1403 12:02
اصالت نانوشته ایست که در هزارتوی تاریخ در لابلای کتابهای تاریک ساکت مانده است سکوتی نه از سر اختیار بلکه اجباری بی پایان گمشده ای بی کلام که در رگه های ما جاریست مارا یکملت صدا میزند نه حنجرهایی متحجر پس مانده هایی بی هویت گلوی اصالت را میفشارد فاجعهای ترسناک برای اصالتی از نسل آفتاب قومی ظاهر دوست اما در باطن کینه...
-
نه خانهات را به من میسپاری
یکشنبه 24 تیر 1403 12:01
نه خانهات را به من میسپاری نه در خانهات میمانی چه فرقی میکند من از بیخانمانی خانهای پیدا میکنم تو از خانمانی بیخانمان میشوی گودیِ قبری که برایم کندهاند برای یک همیشه از این کارتن خوابی نجاتم میدهد این خانه راه به آسمان دارد اگر چه آسمانش از خاک است من خانهام آباد میشود تو خودت که هیچ لااقل مواظب...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 24 تیر 1403 12:00