-
تا عطر تو را از خود عطار بگیرم
سهشنبه 2 مرداد 1403 12:18
تا عطر تو را از خود عطار بگیرم باید بروم از سر بازار بگیرم سیل آمده،این منطقه تاخرخره در آب یک دوست ندیدم ز تو اخبار بگیرم من عشق تو را از دهن شیر گرفتم کی اسم تو را از لب کفتار بگیرم؟ گفتند حسودم که سراسیمه دویدم تا عطر تو از باغ و چمنزار بگیرم مشروع ترین علت رفتن به دل مرگ: گنجیست که از لشکر کفار بگیرم بیهوده تلف شد...
-
تلاطم شد مسیرِ من، کسی با من نمی ماند
سهشنبه 2 مرداد 1403 12:16
تلاطم شد مسیرِ من، کسی با من نمی ماند نگاهی شد اسیرِ من، کسی با من نمی ماند جوانی کردم و اکنون، ندارم شوق معشوقی بیابان شد کویرِ من، کسی با من نمی ماند نمی دانم چرا هرکس، به سمتم آمده رفته که او باشد نظیرِ من، کسی با من نمی ماند دوای دردِ هر عاشق، سکوتی در سرش باشد دلی گفته ضمیرِ من، کسی با من نمی ماند شکست خوردم...
-
ای کاش دوباره میدیدمت دل قرار داشت
سهشنبه 2 مرداد 1403 12:14
ای کاش دوباره میدیدمت دل قرار داشت بوسیدن از نای تو را هم دل جوار داشت گفتند که تو رفته ای و چشمم به راه شد یک نامه ای هم از تو نشد دل شرار داشت گفتندکه میکشیم و میزنیم و هرچه جنگ درجنگ عشق بودم وندانستی هوارداشت من هم فدای توگشته بودم ای شاعر زمان در شهر عشق میا که این همه عذار داشت باکوفیان زمان نشستم و دیدم روی عشق...
-
غم اگر تلخ بوَد اجر چشیدن دارد
سهشنبه 2 مرداد 1403 12:12
غم اگر تلخ بوَد اجر چشیدن دارد بی گمان زادن نو درد کشیدن دارد گام اول به نظر مقصد ما نزدیک است آن فرا سوی مگر راه رسیدن دارد صخره در صخره بوَد سنگ به سر خوردن ها این مقامی است که در آن درد خریدن دارد در میان من و تو شمع تماشایی ماست وقت بی تاب شدن اشک چه دیدن دارد تا به دستان قوی چرخ فلک می چرخد ناله کم کن که ِعادت به...
-
به کدام عصر یخبندان برگشته ایم
دوشنبه 1 مرداد 1403 12:17
به کدام عصر یخبندان برگشته ایم که تابستان نگاهمان قندیل بسته است و آنقدر زمستان از چشمانمان می بارد که دریای دلهایمان کویر شده است به کدام عصر یخبندان برگشته ایم ؟ فاطمه انصاری مراسخونی
-
سلام دردانه من
دوشنبه 1 مرداد 1403 12:16
سلام دردانه من سلام یک دانه من سلام ترانه من سلام عشق جاودانه من به تمنای صبح لطیف که آغازگر روشنایی و تباهی کننده تیرگی است این روز زیبا را به شما که نوید بخش یک زندگی زیبا و خوب هستید تبریک و شادباش میگویم و بدان که همیشه و در همه حال در فکر من زنده و تابنده خواهی ماند صبح شما به خیری و نیکی سیاوش دریابار
-
توبیایی
دوشنبه 1 مرداد 1403 12:15
-
مردم ابادی مثل دیروز
دوشنبه 1 مرداد 1403 12:13
مردم ابادی مثل دیروز مثل پار سال و مثل حزب جمهوری خواه سر سخت. و هماهنگ با مردگان. چیزی تغییر عمده نمی داد. نه سفر و نه کم شدن اهلی ابادی. مثل سابق دخترکان با سن کم مادر شدند. و پسران هر از گاهی شاد و گاهی سر از شعبه2 کیفری . در سایه . هوای تازه فخر می فروشد به کدخدا. . دختران کارمند پرسیدند . این جا هوا خوبه. و مرد...
-
یک آسمان آبی دارم برای پرواز
دوشنبه 1 مرداد 1403 12:12
یک آسمان آبی دارم برای پرواز و یک بال خسته بیپرواز بیا باهم دو بال باشیم پر از شوق پرواز تا بینهایتِ آسمان آبی کنیم پرواز دور شویم از این خاکِ شوم با آواز من نمیخواستم شَوَم آغاز نمیخواستم شَوَم آغاز علی طاعتی مرفه
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 1 مرداد 1403 12:11
-
بگو از کدامین دیار امدی ؟
دوشنبه 1 مرداد 1403 12:10
بگو از کدامین دیار امدی ؟ که با لحظه هایم کنار امدی؟ مدارا نکردی، مروت که هیچ تو ای غم برای چکار آمدی ؟ به هر گوشه ی زخمی سینه ام جوانه زدی و به بار آمدی ؟ به آتش کشیدی جهان مرا به شور و شری بی شمار آمدی به آئین و ایل و تبارت قسم به روی کدامین قرار آمدی؟ علی معصومی
-
نگاهم به آسمان دریغا ... انتظار
دوشنبه 1 مرداد 1403 12:09
نگاهم به آسمان دریغا ... انتظار نگاهم به زمین هان ... رُستن نگاهم به تو مانا افشان کن عشق داریوش ریاحی
-
نفس کاریز بریده است
دوشنبه 1 مرداد 1403 12:07
نفس کاریز بریده است مادر چاه در انتظار باران به آسمان می نگرد و باغبان نگران درختان که در صحرا به خشکی می روند کبوتر چای لب کاریز بوی نم چاه صدای پای آب بیهوده در گذر است آب در دل کاریز همچو شعری ست دلنشین که از دل شاعر بیرون نمی آید بگذارید تا آب به پایاب رسد غزل سروده شود به گوش سپیدار رسد این راه را باز کنید کاریز...
-
پایینیها زیر خطِ فقر نشستهاند.
دوشنبه 1 مرداد 1403 12:06
پایینیها زیر خطِ فقر نشستهاند. بالاییها زیر خطِ فهم ایستاده. چه تفاوت دارد وقتی هر دو روی خطِ مرگ خوابیدهاند. عبدالمجید حیاتی
-
در زد و خورد شدیدم امروز
یکشنبه 31 تیر 1403 12:39
در زد و خورد شدیدم امروز زخم بر دل زدم و زخم شنیدم امروز مُشت خورشید به فک و سر و من خورد ولی نور از پوست من می جوشد مادری کودک خود طاق زده نیش دندان به زبان چاک زده تسبیح از دست کهن مرد بگیر که نمازش جلوه آفاق زده از برِ خنده اش ابلیس همی سیر ها جبهه بر این خاک زده سودا شهریاری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 31 تیر 1403 12:36
-
وای که چشات ناز داره
یکشنبه 31 تیر 1403 12:34
وای که چشات ناز داره شراب شیراز داره قد بلند ، ابرو کمون اون موهای باز داره چرا هی ناز می کنی بدجوری بی تاب تواَم موهاتو باز می کنی کشته ی مهتاب تواَم (تو، تو عشقِ دلِ من مسئولی پر پروازمی دختر شیرازمی عشــقمـــــو بـــغــل بکن تـــو خـــــــــودت رازمـــی) تو خودت دریایی و من که دارم آب میشم بس به تو فک(ر) می کنم...
-
آخرین خانه در بلندی
یکشنبه 31 تیر 1403 12:32
آخرین خانه در بلندی پنجره ای دارد رو به خورشید آفتاب بر کتابهاو نگاره هایش میتابد هرگاه پناه میبرم ، آغوش میگشاید از هوایش بوی واژهُ نگارهُ نگار می آید علی چشم براه
-
السلام علیک یااباعبدالله
یکشنبه 31 تیر 1403 12:31
-
سالهاست که هر صبح
یکشنبه 31 تیر 1403 12:30
سالهاست که هر صبح هنگام طلوع خورشید از خواب برمی خیزم و به دوردستها خیره می شوم بی گمان از طلوع صبح تو را میخواهم و تو را می جویم که هر بار با یک پرتو نگاهت رستاخیزی بر پا کرده و مرا برمی انگیزی و در ازدحام وهم انگیز سکوتی سرد به سوی خود می کشانی یعقوب بهمنی
-
روزی می رَهَم از خویش
یکشنبه 31 تیر 1403 12:28
روزی می رَهَم از خویش و می روم از بی رحمیِ روزگاران لیک.. با بی جوابیِ پرسش های فراوان تهی خواهم شد از فریادِ درد درمیانِ طعنه های بیهوده ی یاران و در آخر می ماند گمنامیِ گوری از من در یادتان منی که نداشتم یک ستاره در سرابِ آسمان می رسم به بیکرانگیِ دنیایی جاودان اگر نداری باورم... این خط این هم نشان . فریبا صادق زاده
-
با خودت کن خلوتی
یکشنبه 31 تیر 1403 12:27
با خودت کن خلوتی ببین در خود چند منی همه در قضا خوانی و قدر خود را کجا بسته ای گر به میلت بچرخد روزگار جز خود نبینی خدا را چوب گر به چرخت فتاد جز خدا مقصر نبینی کسی را دروغ نمی گوید خدا از او بر نمی آید خدا با دلت نجوا می کند دلت را ز بیگانه ها جدا میکند تو خود با دلت قهری گر با دلت ، آشتی کنی دانی هر آنچه نمیدانی...
-
گذشته ها
یکشنبه 31 تیر 1403 12:26
گذشته ها گذشته خاطره هاش گذشته اما این گذشته ها هنوز از یادها نگذشته نرفت از یادمان این گذشته سعید علیزاده
-
جانا به چشمهای من از نو نگاه کن
یکشنبه 31 تیر 1403 12:24
جانا به چشمهای من از نو نگاه کن از راه عشق بگذر و گاه اشتباه کن در قیل و قال حادثه، آشوب و فال بد قدری بخند و چهرهی غم را سیاه کن هی لن ترانی گفتی وُ آتش زدی مرا مهرت به سر گذار و مرا پادشاه کن بنشین به بر بگو سخنی نغز و پُر شرر دلشوره را در حد یک سوزن به کاه کن پنجاه رفته عمرم وُ هفت آمد از کنار آن شانههای عاشقی...
-
دستانم را به دار بکشید
شنبه 30 تیر 1403 12:14
دستانم را به دار بکشید تا رویاهای نهفته در قلمم بیرقی شوند به این بیداد ظلمانی برای ستیز با بادهای خزان از چشمانم رنگین کمانی بکشید برای اشتیاقِ ابرها به باریدن زبانم را حرف به حرف بچشانید به خیابانهای خفته ، به کوچه های کساد و...... مرا بِکُشید آنچنانکه نفسهای واپسینم صور شوند در سینهٔ باد حک کنند در گوش دهر کابوسِ...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 30 تیر 1403 12:13
-
برکه آرام و شب با ترانه
شنبه 30 تیر 1403 12:11
برکه آرام و شب با ترانه عطر تو پر شده توی خانه ساحل چشم هایت مرا برد رو به دریای تا بی کرانه قول دادی کنارم بمانی روی قولت بگو هستی یا نه ذکرِ القاب و چشمان تر نیست از زمستان زیبا اثر نیست توی این دشت سوزان بی روح یکنفر جز منِ دربدر نیست گم شده نقطه ی اتصالم ای خدا پس چرا یکنفر نیست با توام نازنین دلبر خوب آسمان ؛ برف...
-
در دلم هستی و
شنبه 30 تیر 1403 12:11
در دلم هستی و افسوس که خود بیخبری چشم بگشاو ببین با تو مومن شدهام هوس پاک نگاهی شدهام بی وقفه هستی در خواب و خیالم نمیدانم تو عشقی یا سرابی در دل شبهای من مرا بیدار کن از خواب و خیال ای هستی من زهرا نمازخواجو،بیتا
-
خدایاپناه مون باش
شنبه 30 تیر 1403 12:10
-
چه منظری که بهت را، و چشمهای گود را
شنبه 30 تیر 1403 12:10
چه منظری که بهت را، و چشمهای گود را صعودِ بغض میدهد، شکستهِ نقضِ رود را و سهل و گاه ممتنع، چکامهوار پیکرت ترادفت تسلسلِ، الاههای عمود را ترانهای ز گاتها، وزینِ درکِ نابها... مداد عاشقانهای، کهن ترین سرود را عبور اتفاقیات، به سنگهای محتمل دقیق پرسه میزنی، تفاهمی کبود را زبانِ انضباط تو، به نظمِ عاشقانهای به...