-
اگر دیدم تورا با دیده دل
دوشنبه 8 مرداد 1403 12:26
اگر دیدم تورا با دیده دل بدان بودی زخاکم میوه دل اگر در چهره لبخندی ندارم اگر بر سینه آهنگی ندارم اگر برلب بجز فریاد و غم نیست اگر دنیای من رنگی ندارد به تقصیر دل افسانه جوی بی سرانجامم دگر این من، توان زندگی کردن ندارد حسین قاسمی پردنجانی
-
شعر نو روز ها شروع است ...
دوشنبه 8 مرداد 1403 12:24
شعر نو روز ها شروع است ... روزهایی که صدای پرندگان آغاز آن است. روز هایی که با لبخند خورشید بدنم داغ می شود. اما این داغی نشانه شهوت نیست. این روز ها خسته از عشق خسته از خندهی بی معنا خسته از پرواز پروانه ها خسته از آواز قناری ها و اکنون در پاسخ مهتاب چه بگویم ؟ روز من زیبا بود ؟؟ آری زیبا بود .. اما از جنس تنهایی....
-
پرگرفته ام بیا با تو به سمت دل پرواز خواهم کرد
دوشنبه 8 مرداد 1403 12:23
پرگرفته ام بیا با تو به سمت دل پرواز خواهم کرد قلبم راکه پراز عشق کرده ام باتوهمراز خواهم کرد بوسیدن از تو حرامم گشت ندانستی که من مردم آنروز که تو رفتی یکبار دیگر هم سر باز خواهم کرد درغرق سرور بودی ورنگ رخت چو گل شکفته بود درپشت در ایستادنم را ندیدی غم ساز خواهم کرد آنجاست که تیر جفا برقلب و سینه من هم اثر کرد با دو...
-
میان تیره و روشن تفاوت در نه چندان نیست
دوشنبه 8 مرداد 1403 12:21
میان تیره و روشن تفاوت در نه چندان نیست تیره عشق خود، به دامان دل مغرور میبازد ولی روشن،غرور خود فراموش و دلش آوای عشق دوست را. به سنتور وجود عاشق و حیران قلب روشن دل می نوازد . حسین قاسمی پردنجانی
-
مست بوی یاسمنها میشوم
یکشنبه 7 مرداد 1403 13:03
مست بوی یاسمنها میشوم آشنای نسترنها میشوم تا ببینم گلعذار روی تو معتکف در انجمنها میشوم بی تو ای شور آفرین عشق من هرکه باشم زار و تنها میشوم در مصاف عشق بیمهر شما با یقین گویم که تنها میشوم تا تو را دارم ز دنیا تا ابد بی نیاز از خواستنها میشوم بس که دم از عشق پاکت میزنم آشنای مرد زنها میشوم تا که در چشم...
-
من از گمشدن نالهی کربلا میکنم
یکشنبه 7 مرداد 1403 12:39
من از گمشدن نالهی کربلا میکنم شبیه خودت روضهام و مبتلا میکنم غریبم هنوز از حسین خوابِ توی سرم شکستی دلم پرچمِ کوزهات و میخرم نه آشوبِ قلبِ یزید و عمر نه خاموشِ لبهای خونین و تر بهشتی میان دو انگشت تو بهشتی میان معلای من خودت مژدهی وصلم و پینه کن خودم مردم از آهِ لیلای من علی رفیعی وردنجانی
-
من دلم برای تو تنگ است
یکشنبه 7 مرداد 1403 12:36
من دلم برای تو تنگ است مثل لباسی که دست به یقه ام برد تا گلویم را بزند که فواره ی گل سرخ از میان انگشتان ملایک حرف تازه ای را بنویسند راه تاریک است و در غیابت عده ای سیاه جامه سفیر سرگردان خاطرات من خواهند بود معظمه جهانشاهی
-
مرا کشف کن
یکشنبه 7 مرداد 1403 12:31
مرا کشف کن در رُستن شعر از واژه موسیقی از نت رقص از حرکت نقش از رنگ مرا کشف کن در لحظههای هماهنگ که از ریشهی هنر میرویند و هارمونی حیات را شاخه در شاخه میگسترانند... شبنم حکیم هاشمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 7 مرداد 1403 12:25
-
دلم از داغ غمت تا به ابد غمگین است
یکشنبه 7 مرداد 1403 12:23
دلم از داغ غمت تا به ابد غمگین است خورده این داغ به دل سفرهء دل رنگین است همچو مردابم و در درد سکونم ماندم قرص روی تو نگارم به دلم تسکین است میخورد خون دلم مردمک چشمانم نفسم تنگ و دلم تنگ و هوا سنگین است خسروان گرد تو، این داغ نشیند بر دل هم چو فرهاد شدم تلخی تو شیرین است ( ریخته پشت سرت خوردهء احساس غزل ) شاد بانوی...
-
به قصدِ عشق آدم باید از خود بی خبر گردد
یکشنبه 7 مرداد 1403 12:21
به قصدِ عشق آدم باید از خود بی خبر گردد تمامِ لذّتش بیداری و سوزِ جگر گردد چو مرغی شد شکار آیا به نزدِ او کند فرقی که دائم در قفس کنجی بدونِ بال و پر گردد به روی شانه افکند آن پریشان مویِ مشکین را گمانم خواست از شرمش شبِ مِشکین سحر گردد رسیدن چون گذر از خویش میخواهد که هر رودی گذشت از خویش در آغوشِ دریا غوطه ور گردد...
-
عاقبت از دست این دنیافدایی می شوم
یکشنبه 7 مرداد 1403 12:19
عاقبت از دست این دنیافدایی می شوم یک شب از غمها رها گشته خدایی می شوم چون پرنده درقفس بستند بالم راولی آخرش پر می گشایم کبریایی می شوم من خدا را در وجودم دیده ام هر ثانیه لحظه لحظه با حضورش کیمیایی می شوم آرزویم سمت و سوی خالق خود رفتن است تا ببینم آسمانش راهوایی می شوم در زمین جایی برای زندگی باعشق نیست ای دل اینک غم...
-
یا حسین علیه السلام
یکشنبه 7 مرداد 1403 12:17
یا حسین علیه السلام جز نام خود نای مرا از نا بینداز جز راه خود پای مرا از پا بینداز من را بگیر از من که سرتا پا تو باشم این قطره را در قرعهٔ دریا بینداز دَر میرود گاهی عنان نَفْسم از دست با دستت این در رفتگی را جا بینداز این خطِّ تیره تا شود نقطه سَرِ خط لطفاً نگاهی بر من از بالا بینداز امروز کارم با شما راجع به...
-
در میان قلبم ،تو چه خوش رقصیدی
یکشنبه 7 مرداد 1403 12:15
در میان قلبم ،تو چه خوش رقصیدی توکه می دانستی توکه خوب می دیدی من بی پروا را به تنت خو دادی هرکجا که باشی برمن است آبادی ز همه چشم بستم تا تورا دریابم آن چنان رویایی که توئی در خوابم عشق را در قلبم در نگاهت خواندم پای احساساتم تا تهش من ماندم خوب من باش و بگو از زمین دل کندی جاده ها بیدارند چمدان می بندی ماهورحبشی
-
تو رفتی پشت پایِ تو درو دیوار می گرید
شنبه 6 مرداد 1403 12:28
تو رفتی پشت پایِ تو درو دیوار می گرید تمام خانه با حالی بد و تبدار می گرید به جای خالی ات زل میزند چشمان بی تابم برای بی کسی هایم خدا انگار می گرید و هر شب می نویسم جای خالی را به نام تو خدایِ من،غزل درتو هزاران بار میگرید نفس را سرفه های کهنه می آرد به فریادم برای کامِ سنگین غمم سیگار می گرید مرا بعداز خودت دستکه...
-
در قلبِ منِ شکسته،
شنبه 6 مرداد 1403 12:27
در قلبِ منِ شکسته، پیوسته تویی... سهیلا واشیان
-
تابستان
شنبه 6 مرداد 1403 12:25
-
دل کندی و جان کندم بارانم و می بارم
شنبه 6 مرداد 1403 12:24
دل کندی و جان کندم بارانم و می بارم میرفتی و میگفتی از عشق تو بیزارم این جمله شود هر شب در خاطره ام تکرار تکرار پس از تکرار اما دل کند انکار از حوصله و صبرم کاسه گذشت در رفت دل پای تو ماند اما از پیکره ام سر رفت دل شیشه تو از سنگی با دل تو در جنگی ای سنگ تو چه می فهمی از غم و دلتنگی ای کاش که تو چشمانت روی سینه ات...
-
بیقراریِ شعرهای من میآید
شنبه 6 مرداد 1403 12:22
بیقراریِ شعرهای من میآید تا در صدف دهان تو به خواب برود میخواهم که دیگر بار راه گم کنم به رویای تو که هذیان مه و دریاست با واژگان پر از عطر با زمزمهی مرجان و آب میخوانم و میرانم به سوی تو که با مگنولیاهای تشویش و زنبور آغشته به شهد عشق صاحب عسل کندوی روح منی بر گاهشمار مرمر دل من ترانه بایگانی میکنم و رویا و بر...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 6 مرداد 1403 12:19
-
فالگیر می گوید
شنبه 6 مرداد 1403 12:18
فالگیر می گوید ته فنجان قطاری می بینم نمی دانم می آید یا می رود فنجان را سمت راست چرخانده بودم تنها تو آدرس قلب را می دانستی می آیی می دانم بابک وفائی
-
آدم همینکه فاتح مریخ و ماه شد
شنبه 6 مرداد 1403 12:16
آدم همینکه فاتح مریخ و ماه شد دنیا به قتل و غارت و وحشت رکورد زد دانشکده اپیدمی جرم می فروخت وقتی که علم نمرهٔ خود روی بُرد زد بیماری روانی ماشین و صنعت است شاید که در حکایت این عصر نو شده مانند موش در صف آمپول خوردن است انسانِ در وقاحت انسان دپو شده برنامه جز خرابی در مزرعه نبود وقتی به گاو فرصتی از میکروفن رسید بر...
-
در خانه ام باز است
شنبه 6 مرداد 1403 12:14
در خانه ام باز است با زیر پوش جان گلهای این خانه را آب می دهم با چشمانی پف کرده ، می کنم آواز اما این دلیل نمی شود ای زاغ دزدانه سرک کشی به این میخانه پرسی احوال من دیوانه تو بهتر می دانی روز و شبم ای زاغ این میخانه سالها گشته ویرانه نه خمره ای ، نه جامی نه پیمانه ای هر چه بود شکستند هر چه هست ، تنهایست احوال توست که...
-
در بین دو نهر چشم دریا ، تر شد
شنبه 6 مرداد 1403 12:10
در بین دو نهر چشم دریا ، تر شد با تیر سه شعبه غنچه ای پرپر شد جِن ّ و مَلَک و اِنْس ، سِیه پوش شدند وقتی سخن از کربُ بلا و سر شد زینب حسنی
-
پرم از شوق دیدارت کمی با من مدارا کن
جمعه 5 مرداد 1403 12:33
پرم از شوق دیدارت کمی با من مدارا کن شدم زخمی مژگانت ، بیا زخمم مداوا کن پریشان حال و دلتنگم ، ببین حال خرابم را پریشان،حسّ وحالم را،به لبخندی شکیلا کن کجایم می برد امشب چنین حس جنون آمیز تو این احساس زیبا را ، به اعجازت شکیبا کن بیا با آن نفس های مسیحایی ، دلم پژمرد قدم بردار پاورچین ، بهارم را شکوفا کن برایت آتشی...
-
تاریکخانه ایست مبهم
جمعه 5 مرداد 1403 12:32
تاریکخانه ایست مبهم در پسکوچه های ذهن درگیرم از بی کسی غرقم در خود در حسرت رویای تو گیرم نوری در این تاریکی برای بیداری با بغض سرخورده در نگاه مبهوتش از من برای باور اهداف والایش با جان و دل تمنا میکند گاهی در تشویش گرفتارم هرچند امیدی در وجودم رخنه کرده سرمای مه آلود افکارم سدی شده در باور ایهام کج دارم من همچنان...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 5 مرداد 1403 12:31
-
اندوهم زندانیست درگلو
جمعه 5 مرداد 1403 12:29
اندوهم زندانیست درگلو و هیچ دریچه ای تورا نمیتاباند بی تو تمام عمر تاریکیه ممتد نبودنهاست... سید حسن بدیعیان خیرابادی
-
دل دیوانه ام تا ابد در یاد تو زندگی میکند
جمعه 5 مرداد 1403 12:28
دل دیوانه ام تا ابد در یاد تو زندگی میکند استخوان هایم تا ابد از دلتنگی ات درد میکند درد دلتنگی ات را به رگهایم تزریق کرده ام... مهکامه شریعتی
-
السلام یاقمربنی هاشم
جمعه 5 مرداد 1403 12:27