-
گفته اند اهل نظر این نکته باریک را
پنجشنبه 11 مرداد 1403 12:47
گفته اند اهل نظر این نکته باریک را چشم دنیا بین نمی بیند مگر نزدیک را هست عاجز شبه روشنفکر از درکی درست تا بفهمد با اشارت نکته ای باریک را از سیاهی لشکر باطل نترسد مرد حق می کند برقی چراغان جنگلی تاریک را گر خداوند تبارک گفته بارک در کتاب در ثنای عبد خود فرموده این تبریک را هر که شد دور از خودش آتش گشوده روی خویش نیست...
-
خواستم گریه کنم اما نشد
پنجشنبه 11 مرداد 1403 12:46
خواستم گریه کنم اما نشد خواستم ناله کنم اما نشد. خواستم ابر شوم باران پنهانی تا که بوسه شوق کنم اما نشد گفت بعد تو چشم گشا یم سر کویش چشم بستم تا ز غمت ناله کنم اما نشد حسن یوسف در دل زلیخا گشت پدید همچو یوسف تا سحر ناله کنم اما نشد گفت همچون منصور مهدور شد من با انا لحق یادت کنم اما نشد ساقیا باده بده تا که مست گردم...
-
من انتظار وفا داشتم ؛ برای همین ...
پنجشنبه 11 مرداد 1403 12:45
من انتظار وفا داشتم ؛ برای همین ... تو را که دوست کم نداشتم ؛ برای همین ... شکست قلب من از دوری ات هزاری و چند ... هنوز مانده به جانم ترک برای همین کنار آب که از تشنگی نمی پرسند توئی که غرق خودی تشنه ای برای همین دلم گرفته ازین عالم حساب و کتاب کتاب نیمه رها کرده ام برای همین به عشق می کنی نگاه چون تو بر منِ من نگاه...
-
گفت ام : دوست ات دارم...
پنجشنبه 11 مرداد 1403 12:44
گفت ام : دوست ات دارم... چنان شد که گویی باد؛ سلام ِ آتش را به مزارع پنبه رسانده است... غزل جعفری
-
نفروشید خانه های ویلایی
چهارشنبه 10 مرداد 1403 12:47
نفروشید خانه های ویلایی سرشارازخاطرات را درحراج آپارتمان های آسمان خراش که به فراموشی سپرده شدند خاطرات نیاکان ما سیدحسن نبی پور
-
شکر که هستی میبینم تو را
چهارشنبه 10 مرداد 1403 12:46
شکر که هستی میبینم تو را شکر که هستی می نویسم ای خدا شکر که دستانم سالم است دستان تو هست شکر که خوانده ام من بازهم کلام تورا شکر که کرده ای یادم که یادت کردهام شکر که تنهانیستم هستی تورا شکر که دارم خدایی چون تو ای خدا شکر که لالایی دارم هنگام خوابم از تورا اعظم زارع
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 10 مرداد 1403 12:45
-
و جهان را تو رها کن به همان حال خودش
چهارشنبه 10 مرداد 1403 12:43
و جهان را تو رها کن به همان حال خودش همه رنجش همه اندوه و غمش، مالِ خودش ندهد کس پر و بالت بِگُشا بال و پَرَت بپرد اوجِ شفق، هر که رهد بالِ خودش نبَرد غم ز دلت مردم این کوی و دیار همه در نقش خودش در خط و در خالِ خودش، همه مست اند به جامی که ندارد می و مِل همه در حال خودش در پی امیالِ خودش دلِ مردم به همین درد و ندانم،...
-
باید ازدرخت گیلاس خانه
چهارشنبه 10 مرداد 1403 12:42
باید ازدرخت گیلاس خانه ازگیسوان شرابی معشوق ستاره ی عشق چید ازلحظه های خوش ، خاطرات را ازآئینه ، صداقت را ازپنجره ی باز ، بادوطوفان را بایدصبوری کرد باید لبخندزد وباتابش نور خورشید جوانه زد دردل خاک سیدحسن نبی پور
-
السلام علیک یااباعبدالله
چهارشنبه 10 مرداد 1403 12:41
-
گم می شوم
چهارشنبه 10 مرداد 1403 12:40
گم می شوم درحصار واژه های پریشانت در درخشش چشمان نیلگونت درنگاه آفتاب به تماشانشسته میل به پرواز دارم تادشت های پرازلاله تاپیداکنم خویش را در روزگار نامهربانی ها درخانه ی عشق که تنهایی ام رقم نزند مرگ را سیدحسن نبی پور
-
می بافم شالگردنی خیال ..
چهارشنبه 10 مرداد 1403 12:39
می بافم شالگردنی خیال .. برای تابستانی که سرمای خیال جای گرمای حقیقی را گرفته. می بافم دستکش خیال ... برای تابستانی که تو نیستی گ رمای دستت را دستکش پر کند. تابستانی که گرم ترین ایام است... برای من سرد و بی روح می گذرد. تابستانی که برف خیال ... بام عشق مرا پوشانده ... و زیر بهمن بی خیالی تو خفه شد. خیال من در برابر بی...
-
دارم به سرم دوباره من هوای گریه
چهارشنبه 10 مرداد 1403 12:38
دارم به سرم دوباره من هوای گریه با قلب غمین نشسته ام به پای گریه یک جمعه دگر آمد و آقام نیامد چشمم شده آماده دگر برای گریه در هجرِ تو آسمان این جهان گرفته از منتظرانِ تو رسید صدای گریه کن مرحمتی به چشم من تا که ببینم یک لحظه قد و قامت تو بجای گریه هر صبحو مسا بهر حسین گریه کنی خون قربان غم و گریه تو خدای گریه پرونده...
-
عاشقیم رو لبِ تیغِ کاش میشد باتو بیام
چهارشنبه 10 مرداد 1403 12:37
عاشقیم رو لبِ تیغِ کاش میشد باتو بیام زخممن خیلی عمیقِ نمیشه باتو بیام آخر این راه چی میشه خودمم نمیدونم گوش بده به حرفِ من هنوز برات من همونم خیلی حرفارونمیشه حتی به خودت بگی میدونی بدجوری موندم بینِ مرگُ زندگی نمیزارم تو بری رفتنِ تو خیالیه بین داشتنُ نداشتنت یه احتمالیه وقتی که خاطره هامونو با دقت میخونم با چشای...
-
برای عاشق بودن
سهشنبه 9 مرداد 1403 12:12
برای عاشق بودن نه به تو نه به او باید به خود رسید و در خود بود که معشوق در خود است اما نه آن خود که مانده در خویش... آن خود که رفتن از خویش را خوب میداند... شبنم حکیم هاشمی
-
دل گرفته از غبار زندگی، باران بیا
سهشنبه 9 مرداد 1403 12:11
دل گرفته از غبار زندگی، باران بیا خسته ام از بی سر و سامانی ای سامان بیا در بهاران رنگ پائیزی گرفته هستی ام ای بهار جاودان ، ای روح و ای ریحان بیا از در و دیوار دنیا درد می بارد ببین با تو احسن می شود احوال این دوران، بیا زندگی هر گوشه اش زخمی زده بر جان من مرهمی پیدا نکردم، بهترین درمان بیا جانماز عشق را میگسترانم رو...
-
زیر باران قدم میزنم،
سهشنبه 9 مرداد 1403 12:10
زیر باران قدم میزنم، درختان در گوشی میگویند: هوا پر از دلتنگیست رها فلاحی
-
آرزوهای سوختهات را
سهشنبه 9 مرداد 1403 12:05
آرزوهای سوختهات را فریاد میکشم، آه، ای کودکی من لیلا طیبی
-
هرگز دل به هیچ فانوسی نمیبندم.
سهشنبه 9 مرداد 1403 12:04
ئهگهر خۆر و مانگم له ئاسمان باشانۆ قهت دل نادهم به هیچ لهنتهری اگر ماه و خورشید را هم از آسمان پایین بیاورند هرگز دل به هیچ فانوسی نمیبندم. سعید فلاحی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 9 مرداد 1403 12:02
-
گاهی به گردش می برم تا افق
سهشنبه 9 مرداد 1403 12:02
گاهی به گردش می برم تا افق خواهشِ گلویِ ، بغض گرفته را کاش آسمان آبیِ خیالم به رنگ خون جاری بود در رگهایم با گام های مطمئن گره می زد به تو نفسم را تا دربرابر شکوهت به رقص دربیاورم بند بندِ قلبم را و شعری بسرایم به وزن لیاقتت فرهاد نظری پاشاکی
-
حال تنهاییِ من چه غریب است امشب
سهشنبه 9 مرداد 1403 12:00
حال تنهاییِ من چه غریب است امشب سینه از مهر تهیست و به جز تنهایی، کسی نیست مرا پشت هم دود سیگارها را میکشم در سینه تا به حدی که اتاقم پر ز آه است ولی من درونم همچنان هم خالیست گویی امشب همه رفتهاند مادرم،پدرم، دوستان و تمام خویشان حاجتم نیست دگر بر ایشان من وُ تنهایی، تنها هستیم وَ در این حال خراب پشت این چشم پر آب...
-
شعرهایم
سهشنبه 9 مرداد 1403 11:59
شعرهایم واژه های عریانی که در ساحت افکارم بی پروا تمنا می کنند سروده شدن را..... اکرم نوری
-
غافل ز روزگارم و عمرم تباه شد
سهشنبه 9 مرداد 1403 11:57
غافل ز روزگارم و عمرم تباه شد از خود گذشتم و حکم گناه شد بیچاره من، که نخواستم دورنگی و تک تک تمام مدادم سیاه شد گفتم نرو، بنشین روبروی من برداشت کوله خود را ، به راه شد لجباز و خیره سر و کله شق شد و از چاله ها در آمد و مغلوب چاه شد بازی نکرد و به بازی گرفت دلم سرباز کیش شده، آمد و شاه شد شاید تمام غزل های دفترم در...
-
کسی ز ناکجا آباد آمد و آشفتم
دوشنبه 8 مرداد 1403 12:40
کسی ز ناکجا آباد آمد و آشفتم آشفتم ز کسی که آشنای غریب است کسی ز ناکجا آباد آمد و دیدم دیدم که دل در هیاهوی و تپش است کسی ز ناکجا آباد آمد و رفتم رفتم که کس نداند کس هست کسی ز ناکجا آباد آمد و مُردم مُردم که دل نداند عشق زهر است کسی ز ناکجا آباد آمد و دید ... دید سوختم و ساختم ز عشقش دید جان سپردم ز ستوه عشقش رویا...
-
شب گیسوان خسته اش را تاب می داد
دوشنبه 8 مرداد 1403 12:39
شب گیسوان خسته اش را تاب می داد صدها ستاره دور یک مهتاب می داد می ریخت از چشمان بی تابش شکوفه نیلوفری بر سینه ی مرداب می داد ترانه تقوی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 8 مرداد 1403 12:38
-
کنار پنجره ای نشسته ام
دوشنبه 8 مرداد 1403 12:36
کنار پنجره ای نشسته ام که هنوز باز است چرا صدای مرا نمی شنود؟ نگاه فرسوده، رنگ کتابی را که تا بحال دویده است نمی بیند. این کتاب مملو از تکه های خاطره هاست که در حسرت یک لحظه دیدار، در سکوتی سنگین گم می شوند. این کتاب نه نامی دارد نه نشانی نه می توان آن را فروخت نه می توان آن را خرید یک جلد بیشتر ندارد خوانا نیست اما...
-
زندگی با نفس گرم تو معنا دارد
دوشنبه 8 مرداد 1403 12:31
زندگی با نفس گرم تو معنا دارد شعله ای داغ تر از آتشِ حوّا دارد خودِ شیطان هم اگر عاشق انسان بشود هوس خوردنِ ممنوعه یِ طوبا دارد عشقتِ انگار برایم تبِ یک قاصدک است به هوای تو فقط ، میل به صحرا دارد تا که پرسیده ام ای شیخ ، که دینت را برد ؟ پاسخم داد زمین حوریِ زیبا دارد من نخواهم پری و چشمِ سیاهش را چون نقشی از روی تو...
-
باشهدا
دوشنبه 8 مرداد 1403 12:27