-
ای که می گویی بیا مرا در خانه ات جا بکن
شنبه 30 تیر 1403 12:08
ای که می گویی بیا مرا در خانه ات جا بکن سینه ام حرف ها باتو دارد سینه ات را وا بکن گوهرم از کُنج عالم روزها فروغ اش شد فزون بی نهایت پا نهادی چون انیس هم پاسبون شکر بی پایان ز مونس عاشق همچو نون رفت ولی افسوس خاطرات اش مانده با عشق و جون زیر باران زیر ایوان زیر چتر حیف ز نون عشق نه پیچان گردن احساس بی دست نشون کشتی ما...
-
اگر روزی به تو گفتم تورا با قلبم دوست دارم،مرا ترکم کن
شنبه 30 تیر 1403 12:06
اگر روزی به تو گفتم تورا با قلبم دوست دارم،مرا ترکم کن چرا که من تورا با روحم دوست دارم با روحی که نمیمیرد نه با قلبی که ممکن است ثانیه ای دیگر به ایستد یلدا خستو
-
دل دست کسی ده که خریدار تو باشد
شنبه 30 تیر 1403 12:04
دل دست کسی ده که خریدار تو باشد در هر دو جهان حافظ و دلدار تو باشد اینان که به یک مرگ تماما برهانند دل دست کسی ده که نگهدار تو باشد سانیا علی نژاد
-
حکایت تلخی ست ..
شنبه 30 تیر 1403 12:03
حکایت تلخی ست ... عاشقانی که تو را میخواهند چشمانی که تو را می طلبند لب هایی که از تو سخن میگویند و واژگانی که به حرمت مُحَرَم برایت ، جرعه چکانِ چکامه ها میشوند اما تو را کم دارند... مریم کرمی
-
عشق را باید در چشمانی جستجوکرد
جمعه 29 تیر 1403 12:17
عشق را باید در چشمانی جستجوکرد بدون نشان ازفرسنگها راه دور که چشم دل آرزوی دیدنش را دارد براین باور باش تنها بهانه برای عشق ورزیدنِ به عشق وصال جان دادن همراه درراه اوست منوچهر فتیان پور
-
در خیالِ مستیِ آغوشِ رُز ...
جمعه 29 تیر 1403 12:17
در خیالِ مستیِ آغوشِ رُز ... ره کشیدم، زین خمارِ زندگی میزدم خود را به خوابی دور و خوش ورطهای در ماورای عاشقی یادِ آن ایامِ نوشِ زندگی ... بیدلی و عاشقی و کاهلی ... یادِ آن فارغ بُدَن از بود و شد ... دل همه سرشارِ عشق و جان؛ زِ شوق ... کودکی شد؛ بیملالِ روزگار ... در جوانی؛ مستِ ایامِ شباب ... نیمهی عمر را سپردم؛...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 29 تیر 1403 12:15
-
گر تو باشی میشود این چرخ طی معشوق من
جمعه 29 تیر 1403 12:15
گر تو باشی میشود این چرخ طی معشوق من شد به یک تعمیرگه، سیار کی معشوق من؟ من هراسانم هراسانم هراسانم بُتا تا که پسفردا نباشم میلت ای معشوق من بیم دارم من به وقت رفتنت بانوی دل آفرینی صد حکایت پی به پی معشوق من چند وقتی است نمایش میندادی عشق را کرد مخمورم مرا مانند می معشوق من مهدی ادیب
-
شفای درد ها نام حسین است
جمعه 29 تیر 1403 12:14
شفای درد ها نام حسین است جلای قلبها یاد حسین است کسی که گشته است با او مانوس دمادم ذکر و اورادش حسین است کلثوم پیکرستان
-
السلام علیک یااباعبدالله
جمعه 29 تیر 1403 12:13
-
به طور اتفاقی من
جمعه 29 تیر 1403 12:12
به طور اتفاقی من در قفسی هستم که در آن صدا از هوا ساکنتر است نوکیسه در رخت بلندبالا جهنمش را بر دقیقهها اتو میکشد چرا که سنت خاکستر رود نمیشناسد تنها فریاد تنخراش یک شبانه و شقایقی رسا جایی که ما تنها از نشاط تقلید میکنیم هیچ کاردی زخم نمیزند به اتصالها اما چون هیاهوهای هندسی و آکروباتیک صرفاً یک تظاهر است...
-
نمی پرسم دراین شبهای دلتنگی کجا بودی
جمعه 29 تیر 1403 12:11
نمی پرسم دراین شبهای دلتنگی کجا بودی ولی یک جمله می گویم: چه بی حد بی وفا بودی اگر حالا غریبم در شلوغی فکر می کردم میان بی کسی هایم تو تنها آشنا بودی زمانی من گمان کردم تسلّی بخش و درمانی ولی انگار بر جانم چو دردی بی دوا بودی سپردم قلب پاکم را به دستت تا نگهداری نمی دانست قلبم که، تو در فکر جفا بودی دلم خوش بود می...
-
کاشکی دست برداره ساحل از تمنای غروب
جمعه 29 تیر 1403 12:10
کاشکی دست برداره ساحل از تمنای غروب اینجوری یادت میره اتفاقایِ بَد و خوب شده چارتا ، گل و پژمرده کنی تو دست باد؟ شده جز تقدس عشق ، دلت چیزی بخواد ؟ مثل اون لحظه که مُهره ها رو میریزی وسط میگی d4 اومدم ،پیاده هات همه به خط منم e5 اومدم ، یِ قربانی برای تو منتظر شدم که با اسب برسم به جای تو اسبو بُردم توی c6 و صدات در...
-
از خیال خود گذشتم که بدانی خیال هیچ نیست
جمعه 29 تیر 1403 12:07
از خیال خود گذشتم که بدانی خیال هیچ نیست درد درمان من همان سود که خیال هیچ نیست مبادا نظر کنی با چشمی خیس بر این سنگ مزارم من بارها به التیام التماس گفتمت تنها مزارم این گونه از تو را سود سود هاج واج نبود نیست آرزویم آن گونه که دانستی من غیر توام نیست ورد زبانم سود سود سیدعلی کریمی
-
گاهی در زندگی
پنجشنبه 28 تیر 1403 12:16
گاهی در زندگی حس زیبایی را تجربه میکنی که هیچگاه آن را نداشته ای حسی که آرا مت می کند مر همی می گردد بر زخم ها ودرد هایت تلخی قصه های پر غصه ات را کم می کند جای امنی می شود که همیشه آرزو یش را داشتی و تو دوست می داری در کنارش باشی و هر آنچه وابسته به اوست را دوست می داری شاید این حس شمعی کنارش باشد که با نورش تاریکی...
-
در سایه سارِ حضور وقضاوت صحرا
پنجشنبه 28 تیر 1403 12:15
در سایه سارِ حضور وقضاوت صحرا اندوهِ سرخِ شقایق از عشق می گوید از سایه های سپید وشراره ی خورشید در خاکِ سردِ حجاز و دمشق می گوید از سایه ها که به آهنگِ باد می رقصند غرقِ تلاطم و دلشوره ای پُر از تردید از آن نگاهِ پُر از شور و نافذ مهتاب از غربتی که دمادم به دشت می تابید به کاروانِ پُر از عشق وزائران حجاز بگو که جان...
-
السلام علیک یااباعبدالله
پنجشنبه 28 تیر 1403 12:14
-
دل تنگ تو گشته ام آیا دل تنگ من گشته ای
پنجشنبه 28 تیر 1403 12:13
دل تنگ تو گشته ام آیا دل تنگ من گشته ای همسنگ تو گشته ام آیا همسنگ من گشته ای همرنگ تو گشته ام آیا همرنگ من گشته ای هفترنگ توگشته ام آیا هفترنگ من گشته ای سر بند تو گشته ام آیا سر بند من گشته ای در قلب تو گشته ام آیا در قلب من گشته ای در هنگ تو گشته ام آیا در هنگ من گشته ای سرهنگ تو گشته ام آیا سر هنگ من گشته ای در...
-
حرکت کردم؛ روز تاسوا وعاشورا محل باشم؛ خونه پدرم
پنجشنبه 28 تیر 1403 12:12
حرکت کردم؛ روز تاسوا وعاشورا محل باشم؛ خونه پدرم روستا؛ خونه بابا؛ همونجایی روحمون آرام بود از سرراه زاغمرز؛گذر کردم تا محل پدرم دیدم این همه دارو خانه تو این جاده نداشت توی خانهها این همه بیمار و مریضی نبود عشق که زخم و زندگی شون تار وپود نبود توی جادهها به هرچه گذشتم؛ گرانی و کمبود بود پستر جز مرگ مرحوم اول...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 28 تیر 1403 12:11
-
رفتیم به هوای دل دست بسته شدیم
پنجشنبه 28 تیر 1403 12:10
رفتیم به هوای دل دست بسته شدیم از عقل بری واز ورای دل آشفته شدیم ماندیم در این دایره بازیچه پرگار وجود غافل که میان این وآن پاک باخته شدیم بودیم چو سرو آزاده همدم جوی زندگی از خشم خزان خمیده ، بشکسته شدیم با بازی چرخ روزگار فراز رفتیم وفرود چون برگ خزان زده به راه انداخته شدیم عبدالمجید پرهیز کار
-
کاج مناره ایست برای کلاغ که از
پنجشنبه 28 تیر 1403 12:09
کاج مناره ایست برای کلاغ که از بلندای آن فریاد همبستگی سر میدهد... و کلاغ از سر کاج به فغان با دلِ پُر رسمِ همبستگیِ ملّتِ خود می خواند آی کاجِ تنهاییِ من به کلاغان تو بگو؛ هرچه را که به پندارِ وفا یاد کنند بیهوده است... گوشِ ما آدمها سنگین است... آی کاجِ تنهاییِ من به کلاغی تو بگو؛ درسِ گفتارِ تو، عِبرت نَپذیرد هرگز...
-
من از انبوه بی خیال این کوچه
پنجشنبه 28 تیر 1403 12:07
من از انبوه بی خیال این کوچه با سوت ساده ای خواهم گذشت ؛ تنها با مریم آخرین سطر این حکایت همیشگی؛ راز دار قله های جل جتا ؛ به انتظار سقاهک پیر هفته خاکستری بال رود قدم می زنم تازه عابر واگویه های خواب انار باز گشته از پشت کو ه های سه شنبه هم می گفت جمعه حرف تاز ه ای خواهد داشت. بیژن شیخ زاده
-
یا حسین روی نکویت بوسه گاه مصطفاست
پنجشنبه 28 تیر 1403 12:03
یا حسین روی نکویت بوسه گاه مصطفاست خاک پایت توتیای چشم هر شاه و گداست بر غلامان درت مولا نظر کن لحظه ای ای عزیز فاطمه درگاه تو دار الشفاست علی اکبر نشوه
-
من سرشارم سرشار و لبریز
چهارشنبه 27 تیر 1403 12:40
من سرشارم سرشار و لبریز از عشق او از چشمان او و خاطرات او من سرشارم از تب سوزنده دستان او و هنوز هم عاشق و هنوز هم رسوا هنوز پر از تمنای خواهش وصال و تمام این عشق ، تقدیم تو باد، تقدیم این شبها که بی صبرانه ، در انتظار خوابیدن خورشید برای ستایش این عشق این عشق ماندگار چَشم به راه اند کاش به آسمان شب نظر کنی تا ببینی...
-
به شوق آنکه یک شب تو بیایی
چهارشنبه 27 تیر 1403 12:39
به شوق آنکه یک شب تو بیایی سروده ام بخدا شعرهای رویایی به بیت بیت غزل جان تازه بخشیدم برای خواندن این شعرها نمیایی؟؟؟ افسرقاسمی عالم
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 27 تیر 1403 12:38
-
می بینم روزی
چهارشنبه 27 تیر 1403 12:36
می بینم روزی از روزهای نیامده را دعوت خواهی کرد چشم های حقیر و متوحشِِ را به تماشای رقصِ مو ی تو در مسیرِ قطارِ عقابِ تقدیر آنگاه که پروانه صفت بال می گشایی از پیله های ضمخت و سیاهِ قید و بند تا آسمانِ ترقی و راهی خواهی شد چون قاصدکی آزاد از پنجره ی نیمه بازِ امید تا سرزمین خیال عبور می کنی سبکبال از برهوت تنهایی و...
-
روی سر حصارهای دنیایم
چهارشنبه 27 تیر 1403 12:35
روی سر حصارهای دنیایم روزی نه چندان بعید چون دیوار برلین آوار می شوم مستانه و سرخوش از این ویرانی در قامت سروی بلند و پر افتخار از سنگینی خواب زمستان بیدار می شوم سر راه ابری غم های زمانه اینبار مانعی با صلابت تر از دیوار می شوم در شگفتم از لغزش های بی اختیار که روزی آخر، از فراز مصنوع خویش به آنسو می نگرم دیگر بار و...
-
السلام علیک یااباعبدالله
چهارشنبه 27 تیر 1403 12:34