-
خون سیاوش گردنِ آتش نیفتاد
چهارشنبه 6 تیر 1403 11:51
خون سیاوش گردنِ آتش نیفتاد زیرا سیاوش بر طهارت آبرو داد یوسف برای پاکی ت برهان بیاور زندان زلیخا را نخواهد برد از یاد سهراب ها را خنجر دشمن نکشته از غفلت بابای بی فرزند فریاد بر چیند از قبرش غبار این نوش دارو شاید به زخم قلب بابا گردد امداد هرجا اناالحق شد به ناحق بر سر دار پایین بیاور گردنش از دار بیداد تا بیگناهان...
-
پرسیدم او را صد هزاران بار اما
چهارشنبه 6 تیر 1403 11:49
پرسیدم او را صد هزاران بار اما این بار هم پیچیده تر گشته معما داد من و پژواک اصوات و سکوتت حرف من و تو بوده خارج از سخن ها آب از سرم بگذشت و چون فرزند نوحم یعقوب وار اشکم برفته تا ثریا رویای نیمه شب شده رو و رخ ماه اما هوا ابریست، من گریان و تنها دریا مرا پس زد به سوی ساحل غم گسترده اما بی تحمل بود دریا من با غمت اما...
-
پنجره ها
چهارشنبه 6 تیر 1403 11:48
پنجره ها با بازوان ِ شکسته شان درها با فوارهای از کلمات درهم فرو رفته و مرگ در این میانه، مشتری می فروشد آنجا که کهنه زخمها خود زخمی تازهاند و رنج ها پنهان ترین زوایای رویاهایت را با خنجری از رنج خراشیده اند آنجا که جامها درد را تا مغز استخوانت دواندهاند تنها می توان به روییدن حرفی تازه از دهان رویاها دل سپرد....
-
حالِ من بی تو دگرگون می شود
سهشنبه 5 تیر 1403 12:17
حالِ من بی تو دگرگون می شود جانِ دل، بی تو دلم خون میشود بی تو گاهی ناگهان دیوانگی گُر میکند غُصه های مُستمر همزاد محزون میشود لیلی دلبسته ی مجنون در رویای من بی تو دائم بیقراری سهم مجنون میشود سید احمد میری یوسفخانی
-
ای همه دستان ز تو و مستی مستان ز تو هم ،
سهشنبه 5 تیر 1403 12:16
ای همه دستان ز تو و مستی مستان ز تو هم ، رمز نیستان همه تو ، راز نیستان همه تو شور تو آواز تویی ، بلخ تو شیراز تویی ، جاذبه ی شعر تو ، جوهر عرفان همه تو حسین_منزوی
-
دیگر درون این دل من قیل و قال نیست
سهشنبه 5 تیر 1403 12:15
دیگر درون این دل من قیل و قال نیست حالم گرفته است چو آن حس و حال نیست این شاخ و بال من چه بگویم شکسته است پروانه خیال مرا پر و بال نیست شال و قبا نموده شوم گم ز دیده ها رنجی به غیر دوری تو در ملال نیست رویای دور من همه نقشی بر آب بود این تلخی شرنگ چشیدن کمال نیست لب تر نکرده باید از این دشت رخت بست درک جهان فقط گذر...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 5 تیر 1403 12:14
-
من اگر میدانستم دنیا اینقدر شلوغ است، نمیآمدم!
سهشنبه 5 تیر 1403 12:14
من اگر میدانستم دنیا اینقدر شلوغ است، نمیآمدم! صبر میکردم بعدها آخر اینهمه راه آمدم؛ دلم میخواست تو را تنها ببینم.. عباس_معروفی
-
میبینمش
سهشنبه 5 تیر 1403 12:13
میبینمش و پلکهایی بیتاب از من به جای میماند. محمد_مختاری
-
عیدتون مبارک
سهشنبه 5 تیر 1403 12:12
-
خاتون سرکش دوره افتاده در بیخوابی من
سهشنبه 5 تیر 1403 12:10
خاتون سرکش دوره افتاده در بیخوابی من که آاااای هواااار این جوانک پریشانگو در خلوت من چه میکند؟ آرام خاتون جهان خواب است من بیم رسوایی ندارم اما از خدشه ی حرفی درشت بر نازکای طراوت تو میترسم آرام خاتون جهان خفته من اگر بیدارم، بی قرارم شاید اینک که من محو زیبایی توام و جهان خرناسه میکشد خداوند به هبوط دیگری می اندیشد...
-
اگر از زخم هایِ قلبِ ریش هر بار میگریم
سهشنبه 5 تیر 1403 12:09
اگر از زخم هایِ قلبِ ریش هر بار میگریم من این بار از فراغ هجرت یک یار میگریم بلی یاد نجابت ساده بودن ها که می افتم ندارد دل قرا اینجا به صد تکرار میگریم که تا کمتر شود هُرم درون سینه از اشکم ندارم چاره بر کاری و من ناچار میگریم نیابم شانه ای سنگ صبور هق هقم باشد زدم سر را به روی سینه دیوار می گریم من از دست فلک نالم...
-
فالش مینوازم
سهشنبه 5 تیر 1403 11:42
فالش مینوازم لبهایم را با ضرباهنگ بوسههایت کوک کن نازنین لقائی
-
بر دار درآمد
دوشنبه 4 تیر 1403 12:10
بر دار درآمد بر دار برآمد کردار پیامد رنج نامه ی پایایی دیرینگی پیشامد دیگریست. چشمدار سرآید تا راز بردار برآید آگه باید و شاید جانا روان انگیزی پازیریک زنده نگار دیگریست. تار و پود لالایی دانش یک خواب نخ بافتی مهری به فروغ پُر شتاب اندیشه رنگارنگی هزار واژه ی ناب در نمای گاهنامه زیست گَبه گزندمند دیگریست. پیر نخ ریس...
-
سوگند به بوسه ای که در خواب و خیال
دوشنبه 4 تیر 1403 12:09
سوگند به بوسه ای که در خواب و خیال از لعل لبت نشاند بر لب تب خال حالیست میان خلوت عشق و جنون یک بوسه تورا دوتا گرفتن از خال محمود رضا کاظمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 4 تیر 1403 12:08
-
کز روز عزل، خاک به تن شد، تبدیل
دوشنبه 4 تیر 1403 12:06
کز روز عزل، خاک به تن شد، تبدیل انسان به حیوان شدنش هم شد، تقدیر یک روز تبدیل شود به هم نوع، دشمن خونی یک روز ز تقدیر شود، دوست جونی این بازیه روزگار و پروردگار، نیست این دست پشت پرده ی گردانندگار، نیست این خصلت حیوانیه انسان است این حد قلمرو ز حیوان است این بیش خواستن و بیش خوردنِ انسان والله که هست از انسان نماهای...
-
ما ازاین باده نخوردیم
دوشنبه 4 تیر 1403 11:57
ما ازاین باده نخوردیم اما اثراتش باقیست مستی اثرش در همه اجزای جهان جاریست درسنگ .درخت . در موج .دریا .آب درخون که چنین رنگین است در سنگ . عقیق، زمرد ،یاقوت نور در تار وپودش جاریست در دل که کریستال او میشکند در گفتار قناری ،زرتشت در صفاتی که محمد ص دارد در ترازوی علی ع در نور در دست که تجلی شده در رگهای درخت وچوبی که...
-
یاعلی
دوشنبه 4 تیر 1403 11:55
-
نگاهت طعم تلخ قهوه ی ایل قجر دارد
دوشنبه 4 تیر 1403 11:54
نگاهت طعم تلخ قهوه ی ایل قجر دارد قشنگیِ تو را کمتر کسی این دور و بر دارد هوایت را که استشمام کردم بین ابیاتم پس از آن شاعری کردن برایم دردسر دارد اگر دقت کنی، در بین بی دردی این مردم رفاقت با غمِ عشقِ تو تنها یک نفر دارد سقوطم از بلندای نگاهت اتفاق افتاد به چشمانت بگو از روزگارم دست بردارد نهال عشق بودم در کویر سرد و...
-
نگران درد کاشتهایام
دوشنبه 4 تیر 1403 11:49
نگران درد کاشتهایام که به تیر خورده و تب و لرزهای که به تور دروازه بی باوری هایم وارد کردم. و نگران لباسهایام که بر روی تیرک دروازه پهن کردم. در شهرآورد من و روزگار نگران گلهای نزده ایام که دغدغه اش از لای خمیازههای کفش هایم تکل شده. سرمربی احساسات من بعد از آفسایدی میلیمتری حالا دیگر نیمکت نشینی محروم است...
-
رندان همه در فراق تو سوخته اند
دوشنبه 4 تیر 1403 11:48
رندان همه در فراق تو سوخته اند آتش شده اند ، گداخته و سوخته اند رندان نه فقط که سوخته از داغ فراق عالم همه از خرد و کلان سوخته اند کلثوم پیکرستان
-
شبست وشعله میکشد آتشی نهانی دل
دوشنبه 4 تیر 1403 11:46
شبست وشعله میکشد آتشی نهانی دل واه وناله سرکند سکوت بی کرانی دل شرار شعله ای غمش هجوم آوردبه شب هزار غزل ثبت شود به دفترو دیوانی دل به گوشه عزلتم کمین گیرفته است غمی به رنگ لاله سرکنم اشک از فغانی دل ز دیده خون چکد فراغ به انتظار دیدنت وسینه شرحه شرحه ازحجربی پایانی دل نظریات ونقد شما فرهیخته گان سازنده است عبدالواسع...
-
تارموهایت پریشان ؛
یکشنبه 3 تیر 1403 12:47
تارموهایت پریشان ؛ دوستت دارم ، ایستاده ام تاباد نیاید. سیدحسن نبی پور
-
یادت را جا گذاشته ای در قلبم
یکشنبه 3 تیر 1403 12:44
یادت را جا گذاشته ای در قلبم و جانم را بُرده ای معصومه بهرامی پور
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 3 تیر 1403 12:42
-
ای مرا سودای تو دیرینه سودای دلم
یکشنبه 3 تیر 1403 12:37
ای مرا سودای تو دیرینه سودای دلم یا بیا یا که قلم کن سوی خود پای دلم در گلو گویی ست قلبم در درون سینه نیست از غمت گردیده حتی جابجا جای دلم از کنارم رد مشو ، دل پنجه در خون میکشد ترسم از چشمم بیرون ریزد نی و نای دلم دامنت را دست میگیرد نگاهم هر نظر بیم آن دارم کند چشمانت افشای دلم صندوق صبر مرا خالی مکن با دوریت نیلم و...
-
دفتر زندگی را یک به یک برگ بزن
یکشنبه 3 تیر 1403 12:30
دفتر زندگی را یک به یک برگ بزن چند فصل پاییز برو دنده عقب شاخه ها بار شان سنگین تر بود گرما بیش از حد و مرز سوزناک تر بود همه زرد وبی حال بیشتر ین ریزش برگ سال جان خویش دادند درهمه حال بیچاره ها از درد و فلاکت یک به یک کور و پیر شدند می ریزند اعتراض ازخشکی وتشنگی این همه درخت پُر بازده قطره قطره در رود با امواج دست در...
-
یاعلی
یکشنبه 3 تیر 1403 12:29
-
بی تو تمام صفحات را میبندم
یکشنبه 3 تیر 1403 12:24
بی تو تمام صفحات را میبندم بی تو صفحهای از زندگی نماند بهتر بعد از تو خون در گلوی رگهایم خشکید قلبم از جوانگی افتاد جوانگی از سبزگی سبزگی از گرههای آرزو بی تو صفحهای از هستی، نماند بهتر آب ریختهام جمع نمیشوم آبروی ریخته جمع نمیشود بیتو صفحهای از آبرو نماند بهتر اگر خدا بربندگانش کافیست چرا بر من ترا بر تو...