-
دلشادم و سرمست نه از باده ی انگور
یکشنبه 3 تیر 1403 12:22
دلشادم و سرمست نه از باده ی انگور کز محتسب شهر به کنجی شده مستور با باد صبا آمده از دوست پیامی از آنطرف آب که راهی ایست بسی دور گفتم که دهم پاسخ او از دل و از جان دیگر نکنم این قلم خویش به سانسور تا رفت قلم دستم یک معجزه ای شد گویا که کسی گفت مرا اکتب بالنور با نور فرستادم و با نور رسیدم زیبا رخ و مه پیکرو چشم آبی و...
-
در راهروی خاموش قلبم
یکشنبه 3 تیر 1403 12:20
در راهروی خاموش قلبم صدای نفسهایت چکه میکند دریغا که فریاد احساسم لابلای چرخ دندههای زمان، سلاخی شد نازنین لقائی
-
کاش می شد با تو صادق می شدم
یکشنبه 3 تیر 1403 11:53
کاش می شد با تو صادق می شدم از برای عشق لایق می شدم کاش می شد با تو در باد صبا رقص آموز شقایق می شدم کاش می شد با دعایت من مدام مورد الطاف رازق می شدم کاش می شد بهر ارضای دلم جانفشانی خوب و حاذق می شدم کاش می شد با تو در دریای عشق غوطه در بحرالحقایق می شدم محمدحسن مداحی
-
بخاطـرت دلم میخواد دنـیا رو زیر و رو کنم..
شنبه 2 تیر 1403 12:26
بخاطـرت دلم میخواد دنـیا رو زیر و رو کنم.. بخوامت از خدا ، باهاش سرِ تو گفتگو کنم بکوبم از بطن وجود ، خودم رو از نو بسازم از اینـجا زندگی رو باز، با تو ز نو شروع کنم با تو که آشنا شدم با خودم آشنا شدم شنیدم حرف دل و ز بند تن رها شدم ازوقتی که تواومدی واسم یه شوق تازه ای تو رسم عشق وعاشقی یه دلـــربای حاذقی تو الــهه ی...
-
بیقرارم و دلشکسته ام و کسی زمن خبرندارد
شنبه 2 تیر 1403 12:25
بیقرارم و دلشکسته ام و کسی زمن خبرندارد دعا ها و اشک های من برای او اثر ندارد همه شب در انتظارش خوابم میبرد ولی انگار که او قصد برگشتن ندارد ای کاش که باور کند حس مرا به خود کسی که تمام جهان من است و خود خبر ندارد عاقبت کور شد از گریه کردن چَشمان من اما لیلای من از حال دلم خبر ندارد احسان احتشامی
-
دلتنگى اتفاقِ عجیبىست
شنبه 2 تیر 1403 12:23
دلتنگى اتفاقِ عجیبىست گویى خواهى مُرد، اما نمىمیرى... جمالثریا
-
یاامام هادی ع
شنبه 2 تیر 1403 12:21
-
اصلاً به درک ، تو به درک ، من به جهنم
شنبه 2 تیر 1403 12:11
اصلاً به درک ، تو به درک ، من به جهنم صد طعنه زد این دوست به دشمن به جهنم گرمازده من ، تیر به دل ، ساده چو مرداد چایت زده لب بر لب کلمن به جهنم با کاه خودم وابگذارم که سبک بال بر باد رود حاصل خرمن به جهنم چون نیش قسم خورده ی عقرب بچشان از زهری که کشد ناز تهمتن به جهنم گفتی که مرا دوست نداری به درک خب پایان بده این...
-
پا در جستجوی رد پایی آشنا
شنبه 2 تیر 1403 12:10
پا در جستجوی رد پایی آشنا لا به لای برف دو نقطه اش را جا گذاشت تا با شود و راهش را ادامه داد هنوز سرگردان بود که با یی تنها را دید نکند تو نیمه ی منی ؟ بیا به آغوشم و اینگونه بود که کلمه ی بابا متن را پر از بوی نان کرد و طراوت آب مهناز عبدی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 2 تیر 1403 12:10
-
درگیر چشمان توام ،این اعتراف من
شنبه 2 تیر 1403 12:09
درگیر چشمان توام ،این اعتراف من دیدی چه کردآن چشم تو با قلبِ صافِ من این شیشه ی عطرِتنت هرشب چه خواهدکرد؟ با بالش وپیراهن و تخت و لحافِ من یک تارمویت برتنِ تختم بجا مانده یک خوشه از آن خرمنت شد اِکتشاف من نافِ مرا گویا که با سربند غم بستند سَرمی رودخونِ جگر، از بندنافِ من شب در تنِ دل می تند،بسیار دلتنگی با هر فلاکت...
-
تا از شب گیسوی تو با شعر قلم زد
شنبه 2 تیر 1403 12:05
تا از شب گیسوی تو با شعر قلم زد در خاطره اش دست به دست تو قدم زد در حجم گره خورده ی آغوش تو افتاد رؤیای خیالش به تو صد بوسه رقم زد تا غنچه ی لب های تو بر گونه شکفتند در گوشه ی چشم سیهش ژاله بهم زد می ریخت بهم قامت رعنای وجودش آنگونه که صد طعنه به ویرانیِ بم زد مبهوت به چشمان تو در این غزلش بود یک لحظه فقط آینه اش پلک...
-
من موج خروشانم
شنبه 2 تیر 1403 11:59
ای آسمون بشنو... که آواز من، گوشنواز تر از زمزمه نغمه عاشقان است و لبخند من، دلنشین تر از مهریست که بر دلشکستگان میشیند من شورم و من نورم من شوقم و من هوشم من عاقل مدهوشم من عاشق و مهنوشم هم سیر ام و هم بیتا من موج خروشانم شریفه امینی
-
تو همانی که دلم میخواهد سر به روی شانهات بگذارم
شنبه 2 تیر 1403 11:57
تو همانی که دلم میخواهد سر به روی شانهات بگذارم دیدگانم را ببندم لحظهای ضربانهای تو را بشمارم شهناز یکتا
-
دل اگر به جُرم مَستی فلکی به جایی بیند
جمعه 1 تیر 1403 12:11
دل اگر به جُرم مَستی فلکی به جایی بیند به لِسان کعبه گوید همه از خدایی بیند نکند فغان و مویه ره التجاع و توبه که به آتشِ دلِ خود غمِ بی نوایی بیند عباس سهامی بوشهری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 1 تیر 1403 12:10
-
گفته بودند عشق محراب غم است
جمعه 1 تیر 1403 12:08
گفته بودند عشق محراب غم است از ازل تا به ابد فرقه و معراج غم است روزگار منو او با غم و تردید گذشت عاقبت خوار شدن بهره ی تصمیم من است آن دل آزرده ی بی کس چه آزرد مرا؟ من که خود آخرتم برده ی کفار غم است یک نظر اوج گناه بود که افسرد مرا یک نظر مبدا تسکین و مداوای غم است کیمیا ابراهیمی
-
دوستانم همچو کوه هستند استوار و ناتمام
جمعه 1 تیر 1403 12:07
دوستانم همچو کوه هستند استوار و ناتمام فردی از آنان برایم هست بی انتها یکی از انها شکیبا است دیگری، خصلتش دیوانگی یکی پر مدعی و دیگری هم خستگی بنیامین محمدی
-
یاعلی
جمعه 1 تیر 1403 12:06
-
رفتی و ماند دلی که بی تو دگر دل نمی شود
جمعه 1 تیر 1403 12:05
رفتی و ماند دلی که بی تو دگر دل نمی شود دیوانه دلیست که با غیر تو عاقل نمی شود کنار غزلهایم هر شب نشستی در کافه سکوت کنایه زدی که طعم چای تو بی هل نمی شود مجنون آشفته که دلش به دریا خوش است به تلاطم هر موجکی، راهی ساحل نمی شود شب چله و وسرخی انار و دو بیت غزل هم از یاد خنده های دلنشین تو غافل نمی شود به انتظار معجزه...
-
گاه ، باید که کمی رنگ جماعت بشویماف
جمعه 1 تیر 1403 12:03
گاه ، باید که کمی رنگ جماعت بشویم بار رسوائی به دوش کاش ملامت بشویم قصه سنگ و دیوانه و عاقل مثل است یوسفی در کف چاه بنده طاعت بشویم افروز ابراهیمی افرا
-
چشمان تو شهلا
جمعه 1 تیر 1403 12:01
چشمان تو شهلا من مجنون تو لیلا من مدفون چال گونهات در آن گم و ناپیدا شدم کشته ی کمان اسفندیاری ابروت چون رستم قصهها شدم شیرین بود عشق تو و من فرهاد تیشه ها شدم مزگانت تیر خدنگ میزند بر دل من چنگ در عشق تو من چون سیاوش در آتش رها شدم من به تو مبتلا شدم من به تو مبتلا شدم کمال بلوچ
-
زنها را باید آهسته در آغوش کشید...
جمعه 1 تیر 1403 11:59
زنها را باید آهسته در آغوش کشید... آنها در زندگی آنقدر برای رسیدن به عشق انتظار کشیدهاند که تمام تنهایی تنشان، ترک برداشته است. نزار_قبانی
-
ز من مپرس که در دست او دلت چون است
جمعه 1 تیر 1403 11:55
ز من مپرس که در دست او دلت چون است ازو بپرس که انگشتهاش در خون است خیال روی کسی در سرست هر کس را مرا خیال کسی کز خیال بیرون است سعدی
-
هر شعر که می گویم، انگار شما گفتی
پنجشنبه 31 خرداد 1403 12:01
هر شعر که می گویم، انگار شما گفتی هربار به گوش من، اشعار شما گفتی من غرقِ خیالات و افکار خودم بودم در گوشم از این غفلت، هشدار شما گفتی این قلب پریشان را، مایل به خودت کردی بر عاشقی آن دل را بسپار شما گفتی انا الحقِ خود ظاهر، بر عاشق خود کردی منصور که با آن رفت بر دار، شما گفتی هر صحبت تلخم را با ذهن خودم گفتم شیرین...
-
گل چو خندید، محال است دگر غنچه شود
پنجشنبه 31 خرداد 1403 11:58
گل چو خندید، محال است دگر غنچه شود سَر، چو آشفته شد از عشق، بِسامان نشود صائب_تبریزی
-
یک رنگ باش
پنجشنبه 31 خرداد 1403 11:57
-
و آن کسی را که دوست داری
پنجشنبه 31 خرداد 1403 11:56
و آن کسی را که دوست داری نیمهی دیگر تو نیست، او تویی اما جایی دیگر... جبران_خلیل_جبران
-
من بر می خیزم!
پنجشنبه 31 خرداد 1403 11:54
من بر می خیزم! چراغی در دست چراغی در دلم... زنگارِ روحم را صیقل می زنم آیینهای برابرِ آینهات میگذارم تا با تو ابدیتی بسازم...! احمد_شاملو
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 31 خرداد 1403 11:52