-
من که مُردم از غمت مردن مگر اجباری است؟
شنبه 31 شهریور 1403 11:59
من که مُردم از غمت مردن مگر اجباری است؟ این چه رسم عاشقی کردن و یا دلداری است دل به چشمان تو بستم بی کس و یارم کنی ای به قربان نگاهت این چه نوع بیماری است گیرم اصلا این مَثل را گفته باشند از قدیم نقش ما در این مَثَل فعلا فقط دشواری است من که از کار تو اصلا سر نیاوردم ولی پس دهانت را چرا بستی عجایب کاری است جان من دیگر...
-
گر هیچ نَبُد زمان نمی آغازید
شنبه 31 شهریور 1403 11:58
گر هیچ نَبُد زمان نمی آغازید در جا شده بود و جا نمی پردازید در، باره ی آغاز جهان حلقه این هیچ با هستی خود به هم نمی هم سازید محمد فاطمی
-
گاه نیمهشب در تختخواب
شنبه 31 شهریور 1403 11:55
گاه نیمهشب در تختخواب چون کودکی از شوق یک پندار شاد لب فردا را میبوسم و گاه وسط کلی رؤیا و شوق پرواز از شنیدن فریاد تعصب و تحکم و اخمی ظالمانه روزم شلوغ میشود از دغدغه و استرس فرداهای دگر و چون زن هستم و محبوس در باورهای نردانه مشتی خشک مغز عبوس قند ترسم بالا میرود و نفس امیدم در کما دست و پا میزند قرنهاست...
-
عشقِ تو مانند می وُ چشمانِ زیبایت سَبوست
شنبه 31 شهریور 1403 11:53
عشقِ تو مانند می وُ چشمانِ زیبایت سَبوست از قندِ لب هایِ توام یک بوسه تنها آرِزوست وقتی که در تنهایی اَم تو می شوی مهمانِ دل گویی دلم مهتابیُ رویت چو ماهی روبروست هرگه به خود می آیم و مستی زِ چشمم میرود می بینم از فقدانِ تو بغضی غمینم در گلوست گر چه تو پنهانی ولی عکس اَت به دیوارِ دلم در باره ی اوصافِ تو دائم به حالِ...
-
گفته ام با باد زلفت وعده ام میعاد بود
جمعه 30 شهریور 1403 12:26
گفته ام با باد زلفت وعده ام میعاد بود حالیا جان آمده با جام می دلشاد بود هرچه در راهت روم سنگ رهش بر یاد بود صد هزار سنگ رهش بر گام ما فریاد بود سیاوش دریابار
-
فقط خدا
جمعه 30 شهریور 1403 12:24
-
اگر اب را از ماهی بگیرند
جمعه 30 شهریور 1403 12:23
اگر اب را از ماهی بگیرند اگر هوا را زگلبرگ سرخ عاشق دریغش کنند اگر کویر تشنه را تشنه تر بگذارند اگر باران را از اقاقیا منعش کنند اگر جفت مرغ عشق را بگیرند از اوچه خواهد شد ماهی میمیرد... گلبرگ پژمرده می شود.. . وکویر سینه چاک چاک می کند... واقاقیا هم طراوتی ندارد ... مرغ عشق نیز میمیرد... ای همه هستی من مونس...
-
خوشنودی ثامن الائمه صلوات
جمعه 30 شهریور 1403 12:21
خوشنودی ثامن الائمه صلوات بر روح جواد الائمه صلوات هر لحظه بگو تو بهر تطهیر دلت بر مادر یازده ائمه صلوات محمدحسن مداحی
-
بهانه تو هوس بود و من نمی دیدم
جمعه 30 شهریور 1403 12:20
بهانه تو هوس بود و من نمی دیدم به جای دانه قفس بود اگرچه می چیدم سر تو گرم نظر بازی و هوس بازی چه کارهای عبث بوده هرچه کوشیدم به سایسار درختت به جای ابر بهار چه سیب های نرس بوده آنچه باریدم به آشیانه کم از عنکوتیان هستم که تار دور مگس بوده انچه تابیدم سراب پهنه دشت تو را خطا دیدم به لاله زار تو خس بود و من نفهمیدم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 30 شهریور 1403 12:18
-
چو بازایی، نهی پا را به روی چشم بیمارم
جمعه 30 شهریور 1403 12:16
چو بازایی، نهی پا را به روی چشم بیمارم تو را نادیده سرمستم، چرا گویم که هشیارم چون نرگس چشم جادویت،بهاران عطر گیسویت به فروردین دیدارت پر از برگم، سپیدارم به آغوش تو آسایش، به دستان تو آرامش به جای سبزه عیدم، گل عشق تو میکارم بریزم من به پایت گل، گل سوسن، گل سنبل گل میخک کنم فرشت، اگر آیی به دیدارم در میخانه میبندم،...
-
ما نسل بشر همگی فکر می کنیم
جمعه 30 شهریور 1403 12:15
ما نسل بشر همگی فکر می کنیم در ایستگاه اول بدنیا می آئیم زندگی می کنیم و عمر خود را فقط به سمت ایستگاه آخر طی می کنیم و هرگز نمی دانیم آیا ما در واقع در ایستگاه اولیم یا اینکه ایستگاه های هفت گانه را طی کرده اینک شاید در ایستگاه آخریم در مسیر عبور از نور و تاریکی فقط گذشتن از مرز این تن امکان پذیر است بدن ما همانند...
-
پایانه عمر گر ممات است
جمعه 30 شهریور 1403 12:14
پایانه عمر گر ممات است این مرگ ادامه حیات است ره توشه این سفر یقینا تسبیح خدا و صلوات است محمدحسن مداحی
-
اگر زلیخا در جهنم میسوزد
جمعه 30 شهریور 1403 12:11
عَیر زلیخا جهنم دهَ یانیر عَیر مجنون عوتون عورتاسین دا باغرر منده ایستیرم جهنم دهَ یانیم ایستیرم سَسیم قرانخ دا دولانسن باتسن دِییم ای خلقِ خدا مندهَ یانیرام عشق عوتونا فتبارک الله احسن الخالقین عوتونا اگر زلیخا در جهنم میسوزد اگر مجنون در میان آتش ها فریاد میزند من هم میخواهم در جهنم بسوزم میخواهم صدایم در تاریکیه...
-
اعتراف می کنم گاهی، خسته و کلافه و سردم
پنجشنبه 29 شهریور 1403 12:58
اعتراف می کنم گاهی، خسته و کلافه و سردم می نشونمت مقابلم ، حرف بد می زنم گاهی شعر امروز من نوعی اعتراف بدون اجباره یاد بعضی از حرفات، خنجره به قلب من گاهی آدم بهتری بودم ،پیشتر ز بی وفایی ها اعتراف می کنم می خوام آدم بدی بشم گاهی من غروب شنبه تا جمعه، غصه آدما تو چشمامه اعتراف می کنم اشکام میشه زاینده رود گاهی عاشق...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 29 شهریور 1403 12:57
-
برای من که همیشه مبتلات بودم
پنجشنبه 29 شهریور 1403 12:56
برای من که همیشه مبتلات بودم حرف های دیشبِ تو تسکینه مثل اونکه دکترا پسش زدن و چاره ام مسکن و مورفینه اونقدر پر از تناقضم و پارادوکس از چشام میخونن خندهام پر از گلایه اِ وُ شکل دلقکی که غمگینه شاید از دریچهای دیگه بیتفاوتی کار سادهای باشه ولی این جور که پس زدیام برای من که خیلی سنگینه دیگه از نو شروع نمیکنمت حس...
-
خدا حافظ ای نازنین دلربایم
پنجشنبه 29 شهریور 1403 12:55
خدا حافظ ای نازنین دلربایم بوَددست حق یارت ای مه لقایم شکستی توآخربه عهدی که بستی همان عهد پیمان توای بیوفایم تو ترکم نمودی ز هجران بسوزم به بیداد خود کردی آخر فنایم به هرجا که رفتی خدا یاورت باد رهایم نمودی تو با غصّه هایم کجا با خبر هستی از حال زارم به غم های عالم چنین آشنایم زهجرانت ای ماه شب های تارم به دردی جگر...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 29 شهریور 1403 12:54
-
یاران که همه خانه خرابم دانند
پنجشنبه 29 شهریور 1403 12:53
یاران که همه خانه خرابم دانند دیوانه خم مست شرابم دانند پیغام برید که دریاست که مرد آن هم نفسی که باده دستم دانند سیاوش دریابار
-
کو کو کو
پنجشنبه 29 شهریور 1403 12:52
کو کو کو صدایت خوش کلامت راست بود قمری تنهای پشت بامها کو کو دوست آتشین پیوند در این آدمها چه خوب گفتی چه بد بودم ندانستم کلامت را قمری تنها روزگاران خواندی و گفتی کوو کوو کلامی در جوابت هیچ نداشتند انسانها کنون آدمیت تنها تر از تنهاست و پاسخ میدهد با هر زبان نیست نیست در این یخ بسته زندانها. و ما از کلامی تهی ، بی...
-
پس چشمانم را ربودی
پنجشنبه 29 شهریور 1403 12:50
پس چشمانم را ربودی و در ترحیمی، فاتحه خواندی پس دندانم را شکستی و در خونی نماز خواندی پس گوشم را بریدی و در نجوایی خوابیدی اما، حواس ات نیست؟ به خون به نجوا به فاتحه و لباس سفید اما من به تو می گویم که صورت مرگ، همیشه تابان است و به صورت دیگری از صبح طلوع خواهد کرد قاسم بیابانی
-
خواستم از کوچهی عرفان گذر کنم
پنجشنبه 29 شهریور 1403 12:48
خواستم از کوچهی عرفان گذر کنم بیانتها بود و همچنان در گذرم علی نیک بخت
-
ز بار سختی دنیا که سر بردم به درگاهش
پنجشنبه 29 شهریور 1403 12:47
ز بار سختی دنیا که سر بردم به درگاهش بدیدم هر نبی جایی نشسته، هست دربانش ملائک خاک صحنش را به عرش و آسمان بردند همه عالم پدید آمد از آن یک ذره از خاکش به یکباره علی آمد وصی حق پیغمر ندا آمد همه عالم فدای چشم و مژگانش همه سر خم نموده، ایستاده، دست بر سینه ادب کردند تا روزی دهند جان را به قربانش علی آن آیه آیه سوره ی...
-
پلکم می پرید و بقچه بقچه ستاره
چهارشنبه 28 شهریور 1403 12:29
پلکم می پرید و بقچه بقچه ستاره پولک دوزی کردم امروز دوخته بودم نگاه در به درم را به دیوار آسمان ، چه غوغایی بود و چه پنجره های غریبی او قنوتی رو به غروب نگاه کردم نای چشمم قلم شده بود پاورچین پاورچین اشک می ریخت در آغوش آن انبوه آغشته به مهر مادر بعد از تو طفلی مجروح شده ام چاک چاک در پستویی قرمز که تو را میکاود...
-
تابستان
چهارشنبه 28 شهریور 1403 12:26
-
سرفصل هر امیدی، شان نزول خواهد
چهارشنبه 28 شهریور 1403 12:25
سرفصل هر امیدی، شان نزول خواهد سرسبزی وجودت ،بَطن حضور خواهد در انتظار موعود، لازم بوَد منذور قلب سلیمی باید، نِی انتقام ،منظور محمد هادی آبیوَر
-
شدست دامن دل پُر ز انتظااااااار بیا
چهارشنبه 28 شهریور 1403 12:24
به نام خداوند عشق. شدست دامن دل پُر ز انتظااااااار بیا سِرِشک شوق به چشمانِ بی قرار بیا بیا به جبههی یاران به دشت رزم و شکار بیا و دشمن دون را بکن شکااااااااار بیا بیاکه دولت شیطان شدست ازهمه سَر بیا ز غربت وحشی بکش دمااااااااار بیا بیا تو وارث خونهای دشت کربُبلا برای حرمت خونهای دشت...
-
گفته بودی این ماجرا
چهارشنبه 28 شهریور 1403 12:22
گفته بودی این ماجرا پایانی دلگیر ندارد حالا بیا ببین حال مرا؛ به دل گرفتم چنین که انکار خود میکنم هر دو سه روزی علیرضا پورکریمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 28 شهریور 1403 12:20