-
برگرد و بیا جانم
چهارشنبه 28 شهریور 1403 12:19
برگرد و بیا جانم من با وجود تو آرامم سبز میشود این عشق گر تو باشی در کنارم گاهی سکوت ، گاهی عکس تو زندانی خویشم ، در حبس تو مرا خواب نیست شبی از هجر تو بیا تا ماه خجل شود از روی تو در وصف تو ، قلبم ندای حُب می دهد دیدار تو به جانم تبسم می دهد در وصل تو ، این شعر و بوسه ناب میشود یقین دارم ، این دعا روزی مستجاب میشود...
-
شباست و شمع در بزم غزل بیتاب میرقصد
چهارشنبه 28 شهریور 1403 12:17
شباست و شمع در بزم غزل بیتاب میرقصد قلم بر دفتر از مضمون شعری ناب میرقصد اگر چه در سکوتی محض با خود گفتگو دارم سحر در آسمان خاطرم مهتاب میرقصد جهان را فرصتی دیگر برای سوگواری نیست که زاهد هم پشیمان گشته در محراب میرقصد شتاب عمر از جانش گرفته ذوق شادی را اگر ماهی دم آخر سر قلّاب میرقصد ندارد دختر رویای من احساس...
-
بی ثمر کردم درختِ عمر را با دستِ خویش
چهارشنبه 28 شهریور 1403 12:15
بی ثمر کردم درختِ عمر را با دستِ خویش چون درختی پُر ثمر دیدم غمین از بارِ بیش چشمِ گیتی تا ببیند حاصلی خوش آب و گل می زند آفت به محصول و شبیخونی به دل اینچنین حالی که سهـمِ دل نمودم راضی ام تـا نـداده دشـنـه ی دوره زمـانـه بـازی ام گَـر سپـیدارای ز بـی بـار و بَـری آرَد سـخـن ریشه اما قـعـر گل ، ساقـه تنـومند و کـهـن...
-
شرابش ناب بود انگور چشمانت
چهارشنبه 28 شهریور 1403 12:13
شرابش ناب بود انگور چشمانت ولی ممنوع در منشور چشمانت شبیه آفتابی بعد هر باران شده رنگین کمان از نور چشمانت نگاهت کردم و مردم همان لحظه چه باید گفت از زنبور چشمانت پر از فیروزه ای ، چنگیزخان دارد به سر تاراج نیشابور چشمانت به دار آویخته من را خیالی که شده فرمانبر دستور چشمانت توان دل بریدن از تو در من نیست اسیرم کرده...
-
دست در دستِ تو دادن، به خدا وصل شدن میباش
سهشنبه 27 شهریور 1403 12:33
دست در دستِ تو دادن، به خدا وصل شدن میباشد تو همان خاتم عشقی که دلم در پی تو میآید یا تو من را بکنی راه صراطی به بهشت یا جهنم بروم چون تو خدایی، چه بهشت سعید دهباشیان
-
طبیعت
سهشنبه 27 شهریور 1403 12:29
-
پاییز که شد راهی جنگل شویم ...
سهشنبه 27 شهریور 1403 12:28
پاییز که شد راهی جنگل شویم ... به برکت حضور تو ، برگ های زرد ، سبز می شوند و حتی درختان با دیدن تو روزشان بخیر می شود ... عجب پاییزی بشود ، وقتی تو شاعر این جنگل باشی ... من آخر این قصه را میدانم ؛ با تو پیر شدن هم زیباست .... ناصر منصورزاده
-
از دل پرسید سفر یعنی چه؟
سهشنبه 27 شهریور 1403 12:27
از دل پرسید سفر یعنی چه؟ گفت: وقتی دل ات از تمام ذرات عالم می گیرد سوار قطار می شوی و ساک ذهن ات را که پر از اندیشه های ناگفته است برمی داری و با خود می بری به جایی که هیچ کس نداند کدام سمت زمین باران های پاییزی اش موهای خیال انگیز مردمان را در زاویه ی یکصد و هشتاد درجه شمالی خیس می کند. حسین احمدپور
-
سر اگر دشت بی آب است . . خدایا چه کنم ؟
سهشنبه 27 شهریور 1403 12:24
سر اگر دشت بی آب است . . خدایا چه کنم ؟ سراگر پر زحباب است . خدایا چه کنم ؟ .چشم اگر بند سراب است . اگر این سینه من گنج عذاب است . اگراین خلوتی جیب روال است . . شاید این سهمیه رنج وعذاب است .. . خدایا چه کنم ؟ اگر این پا وکمر یاور تن نیست دگر .. اگر این دست توانا به قدیم همیشه خواب است . اگر این جسم بلا خورده. خراب...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 27 شهریور 1403 12:21
-
چه کسی می فهمد
سهشنبه 27 شهریور 1403 12:20
چه کسی می فهمد عمق ترسی پنهان در صورت برکه ای لرزان . وقتی ماه با لبخندش نور می پاشد بر درختی که دست دوستی به سویش دراز کرده است بهناز خدابنده لو
-
زندگی خواب است
سهشنبه 27 شهریور 1403 12:18
زندگی خواب است آهسته بیا دستانم را بگیر سخت در آغوشم بکش چشمانم را بنوش لبخندم را بچین از وجودم پاک کن آنچه همرنگت نیست... مسلم اکبری ازندریانی
-
گهی آرامی و گاهی چو طوفان
سهشنبه 27 شهریور 1403 12:17
گهی آرامی و گاهی چو طوفان ببندی بشکنی هر عهد و پیمان به ظاهر آدمی خوش رو نمایی به باطن همچو دریایی خروشان گهی سوزان کویر دشت لوتی گهی چون ابر تیره پیک باران به روزی شاد و سرمست و غزل خوان به فردا میشوی غمگین و گریان به عشق و عاطفه گه بینظیری به قهر و کینه گه چون تیغ بران به پروازی گهی در آسمانها گهی در قعر چاهی...
-
جوانی ام را برگردان ای عشق
سهشنبه 27 شهریور 1403 12:15
جوانی ام را برگردان ای عشق اشک ریخته ام را به چشم جان رفته ام را به تن خیالم را به سر ای عشق برگردان از او هر چه برده ای ز من... مسلم اکبری ازندریانی
-
خواب بودم اوبیدارم کرد
دوشنبه 26 شهریور 1403 13:00
خواب بودم اوبیدارم کرد غافل بودم او هوشیاری کرد درتاب من نبود آن بحر عظیم نوشاند شرابی وباز مستم کرد علی اکبری
-
طبیعت
دوشنبه 26 شهریور 1403 12:58
-
مرد،به انتظار بهار در دلِ بهار بود
دوشنبه 26 شهریور 1403 12:57
مرد،به انتظار بهار در دلِ بهار بود بی آنکه ببوسد لبان سرخش را که به رنگ شکوفه های گیلاس در آمده بودند آخ که عطرش هوش را از سر می بُرد رضا قنبرزاده فرید
-
تو زیبا بال می گشایی
دوشنبه 26 شهریور 1403 12:55
تو زیبا بال می گشایی عاشقانه پرواز میکنی من هم همراهیت میکنم تا به مقصد برسیم تو را در قلبم درون پیله پرورش می دهم تا وقت پرواز برسد با بالهای رنگی رو به رنگین کمان برویم آنجایی که دست کسی به ما نرسد من درون بالهای تو حس نوازش بگیرم همانجا نفس درون سینه حبس شود زیبا ترین نفسم آخرین نفسم باشد فیروز ایزانلو
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 26 شهریور 1403 12:54
-
با چشمه های خونت
دوشنبه 26 شهریور 1403 12:53
با چشمه های خونت بینا تر از دو عِینیم از رفتنت به میدان عمریست زیر دِینیم رفتی و عالَمی گفت هیهات منا الذله ما ملت شهادت ما ملت حسینیم زیر ستون تزویر فریاد تو گسل شد در ذلت جهان ، مرگ احلی من العسل شد شهد نثار در آب غلتان به سان در بود از تیرگی، بریده از شور نور ، پر بود در راه وصل دریا از تل خار رد شد آن رود روشنایی...
-
چنین تلخ است دورانم که ز عالم پریشانم
دوشنبه 26 شهریور 1403 12:51
چنین تلخ است دورانم که ز عالم پریشانم که سرتا پا پر از دردم،دوایم چیست؟نمیدانم امیدها گشت بی بهره ازین تقدیر پشیمانم که خود بر خود جفا کردم،چرایش را نمیدانم دو چشم بر آسمان دوختم خدایی را نمیبینم ز خود بر خود پناه بردم،خدایم کو؟نمیدانم درونم را نمی دانند گرفته درد گریبانم مرا دیوانه میخوانند،صلاحم را نمیدانم بهشتم را...
-
مجازی بودی عشقم به مثل دنیایی مجازی
دوشنبه 26 شهریور 1403 12:49
مجازی بودی عشقم به مثل دنیایی مجازی کنارم بودی گاهی و گاه از من بی نیازی همیشه آدم مجهول داستان بین ما تو بودی که گاهی عاشق دیوانه گاه یک نیرنگ بازی عزیزم باشد تسلیم قلب سر سختِ تو استم به گشتن عاشق در این جهان خدایی پیشتازی تو با هر کس نا کس خوشحال هم بودی و رفتی فقط با دل عاشق من تو هر کجا بودی مجازی نمی دانم تنها...
-
سلام بر آنان که زندگی مجبورمان کرد
دوشنبه 26 شهریور 1403 12:45
سلام بر آنان که زندگی مجبورمان کرد بی آنها، روزگار بگذرانیم آنهایی که در قلبمان زیباترین داستان ها را رقم زدند ملیحه ایرانلو
-
تو آجر آخر خانه پدری بودی
دوشنبه 26 شهریور 1403 12:44
تو آجر آخر خانه پدری بودی که بولدوزرها ندیده لهش کردند پرنده گم کرده راه که زیر گوش آبگیری در ناکجاآباد مسیر دریا را زمزمه کرد و وقتی رفت باتلاق، جان آبگیر را گرفت انعکاس نور شیشه ها که اختلال رنگین کمان گذاشت در ساکنان قطب زودباور ذهن بیشتر روزها یخبندان است حالا از زمستانی که نیست و شب ها ماه لاغر صدای بوق در می...
-
تیرگی از ابتدا همراه و یارِ بخت ما بود
یکشنبه 25 شهریور 1403 13:01
تیرگی از ابتدا همراه و یارِ بخت ما بود راهم از گاهِ ولادت گوییا از تو جدا بود آرزوی دیدنت در زندگی بال و پرم داد پر کشیدن درهوای آسمانِ تو خطا بود مثل ناز قاصدک ها در گذار از زندگانی ابتلایم در خیال زندگی باتو جفا بود نیمه عمرم چوباد وخاک و طوفانها گذر کرد قسمت از بومِ ازل برعمرِمن، تنها بلا بود ازهمان روزی که پایم را...
-
مدام
یکشنبه 25 شهریور 1403 12:59
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 شهریور 1403 12:58
با غروبِ سرخ، قلبِ ناخوشم محشور گشت وقتِ دلتنگی، به یادِ یاسمن ،مخمور گشت کاش، آتش بود دل ، سوزَش نمایان بود دل لیک، فانوسش میانِ گرد ِ غم، مستور گشت محراب علیدوست
-
وقتی که موهایت را باز میکنی ،
یکشنبه 25 شهریور 1403 12:57
وقتی که موهایت را باز میکنی ، دوست داشتنت ، بی اختیار به قلبم وحی میشود . بوی تو ، بوی عود است در این خانه ؛ بیا تا با موهای سفید به این خانه رنگ دهیم . ناصر منصورزاده
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 25 شهریور 1403 12:55
-
دلی نمانده زِ من برای بیقراری ات
یکشنبه 25 شهریور 1403 12:54
دلی نمانده زِ من برای بیقراری ات زِ هوش برده مرا، همه ی یادگاری ات آن شالِ مشکی ات ،تا خورده در کِشو با من چه میکند ،عطر ِ لباسِ تو؟ من مانده ام که شب مهمانِ من شوی در خوابم آیی ُ،رویایِ من شوی اینجا یقین اندازه ات نبود ، رفتی که رفتنت، اینگونه ساکتم نمود... با من بگو تو از،، این راه دورِ دور من طاقتم کم است ،طاقت...