-
مرا با طعم دم نوش عشق ات آشنا کن
یکشنبه 25 شهریور 1403 12:53
مرا با طعم دم نوش عشق ات آشنا کن طعم عشق ات فراموش نکنم غم دل بُرد از یادم منوچهر فتیان پور
-
او، غبارِ غروری ست پوچ
یکشنبه 25 شهریور 1403 12:50
او، غبارِ غروری ست پوچ که در اندیشه، باد را گز می کند و از ریشه، آرزوهایِ هدر رفتۀ قرن هفتم را، در ساغرِ خالیِ خرد، حظّ او، خیال را بر، طلایه داریِ تاریخ می نشاند قیام کرده، از قلّۀ عُباد به قعرِ قیاد تا هستیِّ حق را، به پستیِّ حماقت بکشاند او، ایمان در دستانش، وعده ای ست بی فیض که ریشه دارد، در غده هایِ غیض او، میراث...
-
نامه های نفرستاده ام را باد
یکشنبه 25 شهریور 1403 12:49
نامه های نفرستاده ام را باد امروز به دستت خواهد رساند هر چند دیر شده اما بخوانشان بگو روانش شاد زنده یاد، آدم خوبی بود فقط رسم وفا باد من نداد میان نامه ها، چند عکس هست از آن زمان آشنایی مان، مرداد همه را بسوزان و خاکستر کن جز آنکه تو گفتی بگو سیب، با فریاد چه عکس قشنگی شده، چون دستت به مهربانی دور گردنم افتاد یاد آن...
-
من ، من نشود اگر به من می مانی
یکشنبه 25 شهریور 1403 12:47
من ، من نشود اگر به من می مانی من گر تو شود به درد تن می مانی ما، هم همه جلوه ای ز این من ها است او گر تو شود به خاک فن می مانی محمد فاطمی
-
گر بوسه ای توداده ای وخاموش گشته ام
شنبه 24 شهریور 1403 12:52
گر بوسه ای توداده ای وخاموش گشته ام اما به فکر تیر و کمانی به جوش گشته ام نوش از لب و غنچه زیرین را هم پا گرفت شهداز کلاله گیرم و قندش بنوش گشته ام دردل محبت تو دارم و تابود گشتنی ایست باعشق تو زیستم وبا نام تو کوش گشته ام قهر از چه کرده ای و غرورت نشکنی جفاست من ماههاست که بانام توهمجوش گشته ام تقسیم راهم چگونه...
-
منافق
شنبه 24 شهریور 1403 12:51
-
روزگاری شد که از چشم نگار افتاده ام
شنبه 24 شهریور 1403 12:50
روزگاری شد که از چشم نگار افتاده ام از نگاه مست آن سیمین عذار افتاده ام رشته جان مرا بگسست آن نامهربان تا به بند جعد مشکینش دچار افتاده ام آتشی در جانم افتاد از فراق روی او زین شرر با آه و افغان اشکبار افتاده ام در دیار غربت و دور از پری روی نگار بی کس و بیواره و بی اعتبار افتاده ام کس ندارد التفاتی با من از این مه...
-
چشمانت انقدر زیباست
شنبه 24 شهریور 1403 12:48
چشمانت انقدر زیباست مجال تماشای اندامت را نمیدهد ای کاش می شد تصویر آن لحظه ناب دیدارت را با خود به خانه برم ای کاش میشد با موهای پریشان در بادت قلمی بسازم در قلب خود فرو کنم تا بر همه دیوار های شهرم لبخند زیبایت را نقاشی کنم تا از هرجا که گذر میکنم به هرجا که نگاه میکنم تو آنجا باشی بهزاد اخلاقی
-
در فکر تو و وصال ، هرگزم پای نداد
شنبه 24 شهریور 1403 12:46
در فکر تو و وصال ، هرگزم پای نداد اندیشه روز وشبم آواره ومأوای نداد خواستم دل خویش از بند تو آزاد کنم آمد به فغان و به سازشی سود ای نداد عبدالمجید پرهیز کار
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 24 شهریور 1403 12:44
-
بایک فنجان چایی تلخ
شنبه 24 شهریور 1403 12:44
بایک فنجان چایی تلخ می توان مست شد شرط تنها ، بودن توست سید حسن نبی پور
-
از آن که دلت را به رندی ربوده ام
شنبه 24 شهریور 1403 12:42
از آن که دلت را به رندی ربوده ام با غیر ننشستم و با تو بوده ام از آن که نفس در هوایت کشیده ام هیچ گاه از تو و عشقت نبریده ام از آن که فقط صدای تو را شنیده ام ز ناکجای عشق به آغوش تو رسیده ام از آن که دو دیده به رویت گشوده ام فقط جمال تو را به جهان ستوده ام شاید که پی نَبُرده ای که برای تو زنده ام وانگه شوی آگه که...
-
از آن زمان که پیکر بی جانت را
شنبه 24 شهریور 1403 12:40
از آن زمان که پیکر بی جانت را غرق در خون دیدم و در غروبی دلگیر به خاکی سرد سپردم غم سراسر وجودم را گرفته ست از شاخه های احساسم غم می چینم لبخند بر لبانم خشکیده و شاد بودن برایم رویا شده کاش قاصدکی از راه برسد تا شکوه شادی و لبخند بر لبانم بنشاند و مرا به زندگی امیدوار سازد. سید حسن نبی پور
-
در دهکدهای آتش شیپور تهاجم زد
شنبه 24 شهریور 1403 12:38
در دهکدهای آتش شیپور تهاجم زد باباد هم آوا شد بر خانه مردم زد شد دهکده تاریک از دود و دم و خاکستر مردم همه سرگردان ماتم زده و مضطر دارایی مردم را آتش به هوا میبرد هر چیز که پیشش بود با حرص و ولع می خورد ناگاه فضا پر شد از همهمه و فریاد شد غلغله ای برپا از خواهش و استمداد با همدلی مردم ابزار فراهم شد از آتش و بیدادش...
-
شبی ساکت و آرام
جمعه 23 شهریور 1403 13:00
شبی ساکت و آرام ماه در دامن کوه نورش پراکنده بود در سراشیبی شیار های تپه تاکستان از خوشه آکنده بود در زیر درختی کنار رود باغبانی تنها خفته بود نوای نی آواز پریان از دور دست ها خواب شیرین را از چشمانش ربوده بود دلش از بیم و اضطراب هر لحظه فرو می ریخت صدای دف و تار می آمد انگار عروسی فرشته بود منصور چقامیرزایی
-
گربه
جمعه 23 شهریور 1403 12:56
-
عاشقت گشتم ندانستم که تو شیداتری
جمعه 23 شهریور 1403 12:54
عاشقت گشتم ندانستم که تو شیداتری حال میفهمم چرا از عشق هم والاتری چون پرستویی تمامِ دشتها را گشتهام از شقایق ، لالهها ، از یاس هم زیباتری در میان خیلِ گلها دل فقط با لاله بود تازه دانستم چرا در بوستان تنهاتری لحنِ آهنگینِ نجوای تو چیز دیگریست از نی و تلفیق آن با تار ، خوش آواتری چشمِ هرکس بر تو میافتاد ،...
-
خوابِ بخت ما را
جمعه 23 شهریور 1403 12:50
خوابِ بخت ما را گفتِ مفتِ تو نیز پریشان نمی کند نه کیسهِ بیمار ما را وزیری سیر و پُر، درمان؛ محمد ترکمان
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 23 شهریور 1403 12:48
-
حسّت درون سینه برایم چه آشناست
جمعه 23 شهریور 1403 12:47
حسّت درون سینه برایم چه آشناست حالت شبیه حال کسی شد که بی پناست چشمت به انتهای مسیری که سر شده چشمی هزار مرتبه هر روز تر شده دستی که سرد تر شده از لمس دست هاش یا صورتی ست زرد تر از برگ ترد راش پایی که نیست تا بتوانی به رفتن از... جایی که شوق خاطره دارد دل و تن از ... در گونه های زرد و به سرما گداخته پر بود از اخرین رخ...
-
من در خویش گم گشته ام،
جمعه 23 شهریور 1403 12:46
من در خویش گم گشته ام، سایه ام رفته به خواب. فانوس پای بر دار، تو پیدایم کن دکتر محمد گروکان
-
با تموم آشنایی من شدم غریب شهرم
جمعه 23 شهریور 1403 12:44
با تموم آشنایی من شدم غریب شهرم ساکت و صبور وتلخه اما با آدما قهرم یه نگاه آشنا بود،اونم،من وخط زد با تموم بی گناهی با نبودش من و حد زد رنگ بی رنگی گرفته همه ی روزای سالم مث مرداب شده دنیام،تو بگو چرا ننالم همه شبای غربت واسه من کابوس محظه دیگه زنده بودن من به خدا که نمی ارزه دیگه عطرت و نداره گلای خشکیده رو میز همه ی...
-
اگر ز تو دور باشم یارا،
جمعه 23 شهریور 1403 12:39
اگر ز تو دور باشم یارا، هدیهام کن دو تارِ مو را. میسوزانمشان آنگاه منم به سیمرغِ صدایت، محتاج. امیرحسین عباسکوهی
-
غریبم غریب
جمعه 23 شهریور 1403 12:31
غریبم غریب مثل یک قبر زیر برگ های پاییزی که منتظرست باد تهمانده ی فاتحه ی همسایه را بیاورد آرمان پرناک
-
از دستِ بیدادِ زمان، حالی ندارم مهربان
پنجشنبه 22 شهریور 1403 12:23
از دستِ بیدادِ زمان، حالی ندارم مهربان از فرطِ تنهایی، ستاره می شمارم مهربان گویا زمین تار است و بیدادِ زمان بی انتها در طولِ تاریخِ تهی رَه می سپارم مهربان بیهودگی ها سایه و من زیرِ آن در التهاب چشمم به درگاهِ سحر بی یارِ غارم مهربان جایی که جولان می دهد آینده هایِ سوخته چون تعزیه گردانِ مبهوتِ مزارم مهربان هر جا...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 22 شهریور 1403 12:22
-
باران شده رزق باغ، نیرو به تکامل شد
پنجشنبه 22 شهریور 1403 12:21
باران شده رزق باغ، نیرو به تکامل شد گل ها همه شاکر به، رزقی که تناول شد فارغ شدم از هر کس محبوبه خود دیدم بر دانه او بارید، چشمان همگی گل شد باران که سبب خیری جز دوری مردم نیست بین من و او رابط، تبدیل به یک پل شد گر جنگ و خروش آمد، شریانِ قشون قطره بر جنگ تو هستن هم، در فکر چپاول شد داری که به صد قامت سایه گه مردم بود...
-
از غروب جمعه غمگین تر بود
پنجشنبه 22 شهریور 1403 12:20
از غروب جمعه غمگین تر بود آن شب سیاه بارانی آن شبی که در دلم گفتم هرکه رفتنی باشد تو کنار من میمانی... امیرحسین زیارتی
-
ـآجرک الله یا صاحب الزمان
پنجشنبه 22 شهریور 1403 12:18
-
شعر علی ای همای رحمت،
پنجشنبه 22 شهریور 1403 12:18
شعر علی ای همای رحمت، روح و جانِ عاشقان در بر گرفت صیقلی داد و عشقِ به علیِ مرتضی ، روی بجوشیدن گرفت شهریار فرهیخته، شعرش ، بنِوشت و بسرود و بگریست شهریار دانش پژوه بدرود گفت و آندم ،شعرش بگریست زان همه علم ودانش نِهُفته ، زشعرهای نفس گیر شاعران شهریار بدانست، درپیشگاه عِلم ازلی، باشدش تیری در کمان محمد هادی آبیوَر