-
شب که میآید نفس گم می شود
دوشنبه 19 شهریور 1403 12:42
شب که میآید نفس گم می شود در سینه ی عاشق چون کبوتر بچه ای در باد چون سکوتی سخت در فریاد غرق افکاری سراسر ترس و بی بنیاد کاش آن شب پیش او بودم باز می بوییدمش چون گل باز می گفتم تو را من دوست می دارم سر به روی شانه اش مستانه میگفتم نازنینا،دوستت دارم لیک من ماندم و اندوهی غمی بر وسعت کوهی. حسرتی بر سینه می ماند کاش آن...
-
روبه رویم پهنه یک دیوار .
دوشنبه 19 شهریور 1403 12:40
روبه رویم پهنه یک دیوار . خاطراتم همه آویز به قاب. . بر تن خسته دیوار سوار . قاب در قاب پر از خاطره اند در پندار. . قاب صد خاطره گه شیرین. . یافقط یاد یکی در پیشین. . گل لبخند به هر قاب جاندار. . مینماید به من خاطره هر دیدار. . همه در قاب کمی خندانند . همگی ثبت همین خاطره را میدانند . فقط آن گوشه راست . قاب خالی نشسته...
-
اون که این روزا به خاطرش داری ،
دوشنبه 19 شهریور 1403 12:38
اون که این روزا به خاطرش داری ، روی ابرا خونه می سازی ، کیـه ؟ هر دومون خوب می دونیم از این به بعد ، نفـرِ سوم این بـازی کیـه می دونم یه تازه وارد اومـده بیـا تا بهونـه دستِ هم ندیـم وقتشـه که مشتتـو وا بکنی هردومون این بازیو خوب بلدیـم این نمایش ، دو تا بازیگـر داره ، یکی دل می ده ، یکی دل می گیره نمی مـونم تا...
-
شعر یعنی انقلاب واژه ها
دوشنبه 19 شهریور 1403 12:37
شعر یعنی انقلاب واژه ها برف شادی روی بام لحظه ها شعر یعنی پاک و روشن مثل آب داشتن حق مسیر و انتخاب شعر یعنی کاشتن صد ها درخت هر کرانه هر کجا هر جا که هست شعر یعنی نام ایران بر خلیج تا همیشه گام شیران بر خلیج شعر یعنی پاک بودن در فساد آب ماندن در دمای انجماد شعر یعنی حق اظهار نظر فارغ از هر گونه احساس خطر شعر یعنی...
-
با صدای پای باران چشم مستم خواب شد
یکشنبه 18 شهریور 1403 12:46
با صدای پای باران چشم مستم خواب شد در حیاط خلوت رویای من مهتاب شد چشم هایت خواب را پر سحر و جادو کرده بود سرخی لب های شیرینت گل عناب شد شانه ای از باد آمد لابلای موی تو قایق مویت رها بی بادبان در آب شد باز کردی بازوان ، تندیس مرمر گون من در تماشایت نگاهم تا سحر بی تاب شد برق چشمانت غم و اندوه پنهان داشت ،لیک نی نی...
-
مهربانی
یکشنبه 18 شهریور 1403 12:41
-
آتشفشان خفته برخیز ای گران پیر
یکشنبه 18 شهریور 1403 12:39
آتشفشان خفته برخیز ای گران پیر بر کَن ز دستان چانه غُرّان شو ژیان شیر اندیشه ای کن بر گُسیل موریان ها تا دست بی عاری تو را نشکسته شمشیر پروا کند کی بر کفن پروانگان را؟ آتش شود مسلخ کجا دیوانگان را؟ قفل قفس، مجنون، به جهد تو کلید است محرم کند لیلا کجا بیگانگان را؟؟ ای بس چه گویی آشیانم سوخت، هیهات فریاد، حسرت بال من...
-
دل اگر امروز ناگمگشته دیرین کردی هدف ،چه خوب
یکشنبه 18 شهریور 1403 12:38
دل اگر امروز ناگمگشته دیرین کردی هدف ،چه خوب بی تومن گلم کم طاقتم گرچه درمسیر ناگمگشته بی انگشت تری منوچهر فتیان پور
-
دانسته ای که به عشق و وفایت مانده ام بیا
یکشنبه 18 شهریور 1403 12:36
دانسته ای که به عشق و وفایت مانده ام بیا دانسته ای که به عشق و صفایت مانده ام بیا دانسته ای که مرگ هست ونیست درعالم جان در عالم جان هم به عشق و نوایت ماندهام بیا زجرم مده که چندروزی مهمان توهستم و بس بشکن غروریکه به عشق وهوایت مانده ام بیا فرسوده گشت آرزوهای دل که همیار کس نشد دانسته ای که من هم شهر خزانت مانده ام...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 18 شهریور 1403 12:34
-
دائما در خاطرم شیرینزبانی میکنم
یکشنبه 18 شهریور 1403 12:31
دائما در خاطرم شیرینزبانی میکنم باخیالت گفتگو بادل تَبانی میکنم شِکوه دارد یادمن از خاطراتت تو اگر پس دهی یک بوسهاش را شادمانی میکنم درمُباهاتم به تو بیشک شکیبا بودهام خندهات رامن سُروشِ آسمانی میکنم بیبهانه یادمن هستی؟نمیدانی چطور لحظهیِ دیدارمان را زندگانی میکنم درنگاهِ آخرم جامانده چشمت، تاابد من برای...
-
دائما در خاطرم شیرینزبانی میکنم
یکشنبه 18 شهریور 1403 12:28
دائما در خاطرم شیرینزبانی میکنم باخیالت گفتگو بادل تَبانی میکنم شِکوه دارد یادمن از خاطراتت تو اگر پس دهی یک بوسهاش را شادمانی میکنم درمُباهاتم به تو بیشک شکیبا بودهام خندهات رامن سُروشِ آسمانی میکنم بیبهانه یادمن هستی؟نمیدانی چطور لحظهیِ دیدارمان را زندگانی میکنم درنگاهِ آخرم جامانده چشمت، تاابد من برای...
-
جان من باور نکن دنیا سرابی بیش نیست
یکشنبه 18 شهریور 1403 12:25
جان من باور نکن دنیا سرابی بیش نیست زندگی با رنج و حسرت یک عذابی بیش نیست رسم دنیا از همان اول به ما بی مهری است خنده اش هم روی ما رنگ و لعابی بیش نیست دلخوش این خنده های سرخوش از مستی نباش کار دنیا بازی است..این ها نقابی بیش نیست سهم ما از زندگی تنها فقط غم بود و بس حق ما از آرزو رویا و خوابی بیش نیست چرخ این دنیا به...
-
کعبه ای فلسفه عشق و حیات
یکشنبه 18 شهریور 1403 12:23
کعبه ای فلسفه عشق و حیات ما غریقیم و تویی فلک نجات رشته ی دل به تو پیوند زند هر کسی کو بفرستد صلوات محمدحسن مداحی
-
آه ای پیچک گلخون بهار
شنبه 17 شهریور 1403 12:38
آه ای پیچک گلخون بهار مرغِ شبگاه اگر از تو سرود به امیدِ دل او گوش دهیدش یکدم رخِ مهتابِ کمند ز لب نوش تو از دم نشکستم پیوند یک نفر سوت زنان میگذرد گل آلاله چنین میگوید : که هیاهوی جهان چینشِ باغِ ازلیست. قطره میرقصد و زان گونهٔ گلگونِ هوا آب بر چهرهٔ من بوسه زند ؛ آب چون زلزله ای جانفرسا کز سراپنجهٔ گل نعره...
-
سرگرم تر از مور در جمع متاعیم
شنبه 17 شهریور 1403 12:38
سرگرم تر از مور در جمع متاعیم بی آنکه بدانیم در جهل و خطاییم یاری بکن ای دوست در کشف حقیقت جز یک کفن و فعل همراه نداریم غلامرضا خجسته
-
تک درخت
شنبه 17 شهریور 1403 12:36
-
نفوذِ سایه های شک
شنبه 17 شهریور 1403 12:36
نفوذِ سایه های شک از حصارِ بلندِ تنهایی رعشه انداخت بر روحِ زندگی اکنون... به تماشا نشسته ایم دلهره ی ویرانی را در چشمانِ غمگین دنیایِ کج مدار. فریبا صادق زاده
-
ای تو تنها گل به باغ آرزو
شنبه 17 شهریور 1403 12:35
ای تو تنها گل به باغ آرزو ای سراغم را گرفته کو به کو رودباری پر هیاهو گشتهای این بود از رفتن جویی به جو آمدی دریای سینه جای تو گشته ای با موج عشقم روبرو یا که چون من سینه بر ساحل زنی یا که چون آبی شوی اندر سبو گر شوی دریا ز سعی خود شوی از دو صد سنگ سر راهت بگو خنده زد بر من که قطره بودهام بهر دیدار توام سویی به سو...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 17 شهریور 1403 12:33
-
غافل از این شعله فروزانی ام
شنبه 17 شهریور 1403 12:33
غافل از این شعله فروزانی ام باز در این کوره تو سوزانی ام در غمِ اندوهِ غزل سوختم داغِ تو شد مُهر، به پیشانی ام زاده ی دنیای مشوّش منم عاشق دریای پریشانی ام چشمِ غزل خیس تر از هر زمان در غمِ تو شاعرِ بارانی ام زاده ی بهمن منم ای بهمنی لایق این شعر تو میدانی ام؟ آمده ام تشنه ی دریای شور تا تو کمی شعر بنوشانیم شاهدِ...
-
لطف سرمد چون بشر را آفرید
شنبه 17 شهریور 1403 12:32
لطف سرمد چون بشر را آفرید از دم خود در گل آدم دمید نف خهای از رنگ عشق و بوی مهر تا به مهر خود کند روشن سپهر پرتوی از نور اسما و صفات رهنمای چشمه آب حیات کرد بر آدم ز لطف خود عطا ناجی سلطان عالم از خطا قبله افلاکیان شد خاک او رانده حق خصم راه پاک او آسمان و ماه و خورشید و زمین در رکابش از یسار و از یمین با همه لطفی که...
-
نه به راه است
شنبه 17 شهریور 1403 12:31
نه به راه است نه افتاده به چاه دل من آگاه است به هوای خوب تو نه به خواب است نه افتاده به دام دل من آرام است به صدای خوب تو... محمدامین کسرایی
-
خوش آمدی و قلب مرا هم تو جوشان کردی
شنبه 17 شهریور 1403 12:30
خوش آمدی و قلب مرا هم تو جوشان کردی نوشیدی ازشربت عشق ماراهم تونوشان کردی چشمان آبی وآسمان آبی را هم رقم زدی در دل در سیرجهان هستی و دلرا هم توکوشان کردی شعرهای عاشقی را هم که نوشتی در خفاست میدانم عشق نهفته خودت راهم پوشان کردی شمس تبریزی و خورشید این عالم هم هستی از شیر و شربت عالم مستی هم دوشان کردی فرق است میان...
-
میشوم هر دم به او وابسته تر
جمعه 16 شهریور 1403 12:47
میشوم هر دم به او وابسته تر دل ز زلف یار خود بشکسته تر تا به کی از عشقبازان بگذرم با چنین دلهای نازک خسته تر دل ز زلفش می بریدم چند روز عاقبت شد رشتهای دل بسته تر هر زمان در مکتب عشقم بخوان مثنوی های مرا آهسته تر مهدی سلمانی
-
گل
جمعه 16 شهریور 1403 12:43
-
چه کسی آخر این جاده
جمعه 16 شهریور 1403 12:41
چه کسی آخر این جاده چشم به راه ماست که این گونه بر عقربه های ساعت تازیانه می زنیم. مجتبی بختی
-
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را...
جمعه 16 شهریور 1403 12:39
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را... به خال هندویش بخشم خط لبخند زیبا را... که چون حافظ ندارم من سمرقند و بخارا را... ندارم همچو شهریارا تملک روح و اجزا را... اگر هم چیز می بخشم به کار یار می آید.. نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را. سر و دست و تن و پایت، نگارا از چه می خواهد... که او دارد ز هر نوعش یکی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 16 شهریور 1403 12:36
-
این منم که این چنین دیوانه و شیدا شدم؟
جمعه 16 شهریور 1403 12:31
این منم که این چنین دیوانه و شیدا شدم؟ تا چه حد یاغی،رها ،بی فکر و بی پروا شدم من همیشه سر به راه و اهل ایمان بوده ام پس چرا عصیانگر و مجنون و بی تقوا شدم؟ خوب می دانم دلِ دیوانه این ها کار توست اختیارم را به دستت دادم و رسوا شدم هرچه عمری جمع کردم، دست تاراجت ربود پیش چشمان همه بی آبرو معنا شدم خانه ات ویران شود......