-
من آب گذشته از سرم،می گویم..
دوشنبه 29 دی 1404 12:26
من آب گذشته از سرم،می گویم.. من عاشقم، احمقم ،خرم،می گویم! انگار که چاره ای ندارم دیگر من اسم تو را به مادرم می گویم "جلیل صفربیگی"
-
نان روزانه ی منی
دوشنبه 29 دی 1404 12:24
نان روزانه ی منی گاه سیرم می کنی با زندگی گاه سیرم می کنی از زندگی لیلی گله داران
-
دیگر حوصله ای نمانده است
یکشنبه 28 دی 1404 11:58
دیگر حوصله ای نمانده است راستی ، مگر حوصله هم جزء آن چیزهایی بود که تو آورده بودی که موقع رفتنت همه اش را بردی ؟! بهرنگ قاسمی .......... .......................... ........
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 28 دی 1404 11:57
-
بهجا خواهد ماند؛
یکشنبه 28 دی 1404 11:56
بهجا خواهد ماند؛ چایمان ته فنجان کودکىهامان در کوچهها بغض سنگین شادمانىها در گلویمان و معشوقههایمان در دوردستها | ناظم حکمت | ......... ........................ ..........
-
من تنهایم بی تو
یکشنبه 28 دی 1404 11:54
من تنهایم بی تو هیچ کاری نمی توانم بکنم دیگر شعر هم نمی توانم بنویسم و این تنهایی تلخ است تلخ مثل نگاه نوازنده ای که با دست های بریده به پیانو می نگرد رسول یونان ...... .................... ...................
-
از تو
یکشنبه 28 دی 1404 11:47
از تو در دلم بهارها مانده است و بر سرم زمستان ها "احسان پرسا"
-
زندگی آنقدر هـم درهم نبود
یکشنبه 28 دی 1404 11:46
.............................. ................... زندگی آنقدر هـم درهم نبود و من فقط سرنخ این رشته ی کوتاه را گم کرده ام… علیرضا بدیع ................... .............................
-
"شبت خوب جانِ من"
یکشنبه 28 دی 1404 11:45
مىگفتى: "شبت خوب جانِ من " بیشتر از خوب بودنِ شب، اندیشهى اینکه جانِ تو هستم در من ریشه مىکرد و سبز میشد | ازدمیر آصف |
-
روزی یک قدم جلو می آیم …
یکشنبه 28 دی 1404 11:44
روزی یک قدم جلو می آیم … روزی یک آجر بالا میروی … مــــــا هیچوقت به هم نمیرسیم ! تـــــو همیشه … فراموش میکنی برای قلعه ات پنجره بگذاری ! (رضا کاظمی )
-
حجم اندوه
یکشنبه 28 دی 1404 11:43
چگونه میخواهی حجم اندوه م را تخمین بزنم؟ اندوهم چون کودکیست، که هر روز زیباتر میشود و بزرگتر ... | نزار قبانی |
-
هیچ زنی
یکشنبه 28 دی 1404 11:41
هیچ زنی نمی تواند بدون احساسات زندگی کند، اگر بتواند که زن نیست ! " میلان کوندرا "
-
هرجا روی در هر رهی، بی من مرو هرجا روی
شنبه 27 دی 1404 12:53
هرجا روی در هر رهی، بی من مرو هرجا روی با چشم چشمک میزنی، با دست بشکن میزنی گیرم اگر دستان تو، با دیده ضربت میزنی گر شبنمی بر سبزهای یا غنچهای بر گل شوی باگریه ای پندم دهی،باعشوه ای قندم دهی تو بوسهای چندم دهی ،خواهم بگیرم هرگهی گر منزلت خواهی روی،کوهی و دریایی روی یاباغ زیبایی روی، یا غرق رویایی روی جایی روی...
-
عیدتون مبارک
شنبه 27 دی 1404 12:52
-
در سپیده دم زیبای نیایش
شنبه 27 دی 1404 12:49
در سپیده دم زیبای نیایش به ملاقات هوای تازه ای باید رفت و سرود های سر به مهر عشق را به قلب های مهربان هدیه نمود در سپیده دم طلوع لحظه ها چشم ها را به تماشاگه راز ها باید برد در خلوت هر سنگ و گیاهی خیمه باید زد و مثل یک کودک احساس آواز رهایی سر داد در سپیده دم لحظه ها ندایی است که از دور تو را می خواند بوی یاران سفر...
-
بعد از تو
شنبه 27 دی 1404 12:47
بعد از تو خندیدن را فراموش نکرده ام اما دلم برای اشک هایم در کنار تو تنگ شده ... | پدرام مسافری |
-
چشمان سیاه و صورتی همچون ماه
شنبه 27 دی 1404 12:45
چشمان سیاه و صورتی همچون ماه بالاش بلند و دست ما هم کوتاه جز عشق نمیتوان چیزی گفت لا هو ولا قوة الا بالله ... . سعید مختاری
-
من چتریام که بالش را باز کردی،
شنبه 27 دی 1404 12:43
من چتریام که بالش را باز کردی، در هوا گرفتی، اما پرواز نکرد ... باد می وزید باران می زد تو اما همچنان دستم را گرم در دستت نگه داشته بودی ... شیما اسلام پناه
-
خشت بر خشت زوایای جهان گردیدم!
شنبه 27 دی 1404 12:42
خشت بر خشت زوایای جهان گردیدم ! منزلی امن تر از گوشه ی تنهایی نیست ... | طالب آملی |
-
گوشی را بردار
شنبه 27 دی 1404 12:40
گوشی را بردار و در نهایت بی اهمیتی مرا بگیر ببین هنوز دلت مرا می خواهد؟ هنوز انتظارم برایت شیرین است؟ به قدر چند بوق کوتاه صبر کن من دارم صدایی را پس از یک عمر گریه صاف می کنم ! | محمد برقعی |
-
بعضی اوقات دلتنگی
شنبه 27 دی 1404 12:39
بعضی اوقات دلتنگی به رنگ خاطرات تورا بی تاب میکند نمیدانم چه سرّیست میان این همه دلتنگی که هر ،چه دلتنگتر میشوی این دلتنگی تو را به یاد دائم خاطرات گذشته وا میدارد، شیرینی این دلتنگی حرارت قلبت را می کاهد انگار همین دلتنگی میشود ریسمان اتصال تو و آرامشی که دیگر فاصلهها توانِ گرفتنش را از جانت ندارند ... دلتنگی از...
-
در کوچه های خسته شهر
شنبه 27 دی 1404 12:38
در کوچه های خسته شهر صدای جیر جیر پنجره چوبی ودر امتدادشب بوته رهیده از خاک دوان دوان به هر کوچه ای قطرهای سرد باران بر پیکر دیوار کاهگلی وپارسیان ولگرد تنها ماندگان شبگرد ودر آن سوی دور اختر تابناک بر جامه شب مهتاب می بارید وبانگ خدا می گفت سحر آمده خورشید در انتظار است تا به کوچه های شهر مهر هدیه کند ..... محمود...
-
من چیزى را نیمه نمى خواهم
جمعه 26 دی 1404 12:26
من چیزى را نیمه نمى خواهم همه ى خوشبختى با تو بودن را مى خواهم اگر چه فقط یک بوسه باشد ناراحتى ها را روى هم انبار نکن بگو نه در حدى که بترسم همانقدر که بفهمم و همانقدر که بتوانم به رویش لبخندى آرام بزنم من چیزى را نیمه نمى خواهم مال منى تقسیم ات نمى کنم | بهنود فرازمند |
-
آن قدر دوستــــ♥ـــت دارمــ
جمعه 26 دی 1404 12:24
آن قدر دوستــــ ♥ ـــت دارمــ که گاهی یادمـ می رود ! دوستمــ نداریــــــ
-
خیلی دلتنگت شده ام ،
جمعه 26 دی 1404 12:23
خیلی دلتنگت شده ام ، اما نمی دانم خیلی را چگونه بنویسم که " خیلی " خوانده شود . .. " عاطفه جوینی "
-
حسرت
جمعه 26 دی 1404 12:22
هرگز نگذارید بو ببرند که بعد از رفتنشان چه بر شما گذشت . بگذارید در حسرت یک " دلسوزی آنی "برای شما بمانند . در حسرت اینکه سرشان را با تامل تکان بدهند و زیر لب بگویند "ببین با خودش و من چکار کرد " حتی در حسرت یادآوری آنچه از خوب و بد که گذشت . یادتان باشد، قدرت در دست شما است که توانایی عاشق شدن و...
-
تکیه داده ای به دیوار و...
جمعه 26 دی 1404 12:21
تکیه داده ای به دیوار و... می خندی! انگار نه انگار که تو توی عکسی... و من ، آویزان ِ این زندگی بی تو! کامران رسول زاده
-
آفتاب را دوست دارم ؛
جمعه 26 دی 1404 12:21
آفتاب را دوست دارم ؛ به خاطر پیراهنت روی طناب رخت .. باران را ، اگر می بارد بر چتر آبی تو .. و چون تو نماز خوانده ای ، خداپرست شده ام .. { بیژن نجدی }
-
برای خودم ساعتی دارم که دیر آمدنت را بشمارم
جمعه 26 دی 1404 12:20
برای خودم ساعتی دارم که دیر آمدنت را بشمارم برای خودم کلاهی دارم که برای تو از سر بردارم بر ای خودم چتری دارم که روی سرت بگیرم برای خودم کفشی دارم که به دنبالت راه بیفتم برای خودم چه چیزها که ندارم .. { ارمغان بهداروند }
-
خوبم ... بهترم یعنی...
جمعه 26 دی 1404 12:19
نشستم صبح و ظهر و عصر در فکرت فرو رفتم / اذان گفتند و من کاری نکردم ، کافرم یعنی؟ / نشستم چای خوردم ، شعر گفتم، شاملو خواندم / اگر منظورت اینها بود ... خوبم ... بهترم یعنی... مهدی فرجی