-
تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد
پنجشنبه 2 بهمن 1404 12:31
تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد زندگی درد قشنگیست که جریان دارد زندگی درد قشنگیست به جز شبهایش که بدون تو فقط خواب پریشان دارد یک نفر نیست تو را قسمت من گرداند؟ کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد! خواب بد دیده ام ای کاش خدا خیر کند خواب دیدم که تو رفتی، بدنم جان دارد! شیخ و من هر دو طلبکار بهشتیم، ولی من به تو، او...
-
ﺗﺎ ﮔﻔﺘﻢ ﻋﺎﺷﻘﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ، ﺩﻭﺭﺗﺮ ﺷﺪﻯ
پنجشنبه 2 بهمن 1404 12:30
ﺗﺎ ﮔﻔﺘﻢ ﻋﺎﺷﻘﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ، ﺩﻭﺭﺗﺮ ﺷﺪﻯ ﺳﻬﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻭﺟﻮﺩ ﺗﻮ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﻭ ﺁﻩ ﺷﺪ ﺍﺻﻼً ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﻫﻴﭻ ﻏﻼﻣﻰ ﻧﻤﻰﺧﻮﺭﺩ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﺍﻯ ﮐﻪ ﻭﺍﺭﺩِ ﺩﺭﺑﺎﺭ ﺷﺎﻩ ﺷﺪ! ﺗﻘﻮﻳﻢ ﻫﺎ ﻋﺰﺍﻯ ﻋﻤﻮﻣﻰ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺑﻰﺣﻀﻮﺭ ﺗﻮ، ﺭﻭﺯﺵ ﺳﻴﺎﻩ ﺷﺪ! "ﺍﻣﻴﺪ ﺻﺒﺎﻍ ﻧﻮ"
-
بی تو چگونه سر کُنم ، با دِلِ بی قرار من
چهارشنبه 1 بهمن 1404 12:40
بی تو چگونه سر کُنم ، با دِلِ بی قرار من گو چه کنم ز غصّ ات ، رفته ای از کنار من منکه ندارم ای صنم،جزتوکسی دراین جهان از همه دل بُریده ام ، بهر تو ای نگار من چون توگلی کجا بُوَد ، درهمه عالم ای صنم بهر دلم تو بوده ای ، تک گُلِ گلعذار من دردِلِ هر شبی منم ، ناله کنان چو مرغ شب بی تو نمی شود سحر ، ای مَهِ شامِ تار من گر...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 1 بهمن 1404 12:39
-
مات چشمان توأم؛ اما دلم درگیر نیست
چهارشنبه 1 بهمن 1404 12:39
مات چشمان توأم؛ اما دلم درگیر نیست از تو ای یوسف دلم سیر است و چشمم سیر نیست این شکاف پشت پیراهن شهادت می دهد هیچ کس در ماجرای عشق بی تقصیر نیست از تو پرسیدم برایت کیستم؟ گفتی: رفیق ! آنچه در «تعریف» ما گفتی کم از تحقیر نیست ! هر زمانی روبروی آینه رفتی بدان در پریشان بودنت این «آه» بی تاثیر نیست قلب من! با یک تپش...
-
اگر در خاموشیات،
چهارشنبه 1 بهمن 1404 12:37
اگر در خاموشیات، دستهایم چون پرندهای گمشده در مه به سوی تو کشیده میشوند، بیصدا، بیپناه، مرا ببخش . نامم فرو ریخته است؛ نخِ گمشدهای در بافتِ خاطره، که هر شب از تاریکی عبور میکند بیآنکه دوخته شود . در آینهای که هر صبح از غبار میرهانی، این منم، آهی کمرنگ بر لطافت انگشتانت . بر سکوتِ شیشه، در صدای ساعت که هر...
-
ما بدبختی رو بوسیدیم
چهارشنبه 1 بهمن 1404 12:36
فامیل دورم یه دیالوگی داشت مصداق عینی زندگی ما ، اونجا که میگفت : ما بدبختی رو بوسیدیم و گذاشتیم کنار حالا ول کن نیست میره میاد میگه یه بوس بده
-
تو همیشه نیمه ی پر لیوان را می دیدی و
چهارشنبه 1 بهمن 1404 12:35
تو همیشه نیمه ی پر لیوان را می دیدی و من نیمه ی خالی آن را و هیچ وقت نفهمیدی از پشت نیمه ی خالی چشم هایت چقدر قشنگتر دیده می شوند! محسن حسینخانی
-
هوای روی تو دارم نمیگذارندم
چهارشنبه 1 بهمن 1404 12:34
هوای روی تو دارم نمیگذارندم مگر به کوی تو این ابرها ببارندم مرا که مست توام این خمار خواهد کشت نگاه کن که به دست که میسپارندم مگر در این شب دیر انتظارِ عاشقکش به وعدههای وصال تو زنده دارندم غمم نمیخورد ایام و جای رنجش نیست هزار شکر که بی غم نمیگذارندم سری به سینه فرو بردهام مگر روزی چو گنج گمشده زین کنج غم...
-
چشمها – پنجرههای تو – تأمل دارند
چهارشنبه 1 بهمن 1404 12:32
چشمها – پنجرههای تو – تأمل دارند فصل پاییز هم آن منظرهها گل دارند ابر و باد و مه و خورشید و فلک مطمئنم همه در گردش چشم تو تعادل دارند تا غمت خار گلو هست، گلوبند چرا کشته هایت چه نیازی به تجمل دارند همه جا مرتع گرگ است، به امید که اند میش هایم که ته چشم تو آغل دارند برگ با ریزش بیوقفه به من میگوید در زمین...
-
جنگل همه ی شب سوخت در صاعقه ی پاییز
چهارشنبه 1 بهمن 1404 12:31
جنگل همه ی شب سوخت در صاعقه ی پاییز از آتش دامن گیر ای سبز جوان بر خیز! برگ است که می بارد! چشم تو نبیند کاش این منظره را هرگز در عالم رویا نیز هیهات... نمی دانم این شعله که بر من زد از آتش «تائیس» است یا بارقه ی «چنگیز»! خاکستر من دیگر ققنوس نخواهد زاد؟ و آن هلهله پایان یافت این گونه ملال انگیز! تا نیمه چرا ای دوست!...
-
من خودم را در آینهی چشم تو خُرد کردم.
چهارشنبه 1 بهمن 1404 12:30
من خودم را در آینهی چشم تو خُرد کردم . آواز پنهانم را، به سکوتِ سنگینِ تو بخشیدم . آتشی شدم، تا شاید در نگاهت دیده شوم؛ نور شدم، تا مسیر زیرِ قدمهایت خاموش نماند . پلی لرزان شدم، در میانِ ویرانهی قلبم، تا پناهِ چشمهایت . خانهها، زیرِ تنهاییِ من، فرو ریختند . دیوارها سوختنِ مرا به یاد دارند . آینهها، اندوهم را به...
-
مدتی است خیال آسوده ام
سهشنبه 30 دی 1404 12:51
مدتی است خیال آسوده ام بی قرار و منتظر عابر شوریده حال کوچه های شعر نو شده، می زند پرسه زین سرا و آن سرا بل که این دل کفتر جلد بوم ناز شعر نو شده، در دل آشفته اش خط به خط شعرها را نجوا می کند تا ببیند شعری که شاه بیت شعر نو شده ... مجید فخرائی مقدم
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 30 دی 1404 12:50
-
می ترسم
سهشنبه 30 دی 1404 12:49
می ترسم می ترسم پشت این همه صبر نفرت را پنهان کرده باشم.. این همه صبر فقط از امید بر می آید یا از نفرت .. "فرشیدفرهادی"
-
دلم می خواست
سهشنبه 30 دی 1404 12:49
دلم می خواست وقتی می آمدی خواب باشی بعد من در چشمهایت نگاه می کردم و خودم را می دیدم می خواستم وقتی بیایی هوا خوب باشد شب اگر بود ماه داشته باشد و روز اگر بود ، روزیش هم ، همراه خودش بود و آفتابش ناز تابیده بود وقتی می آمدی دلم می خواست بهار شده باشد یا پاییز یا زمستان یا ... هر چی ! وقتی می آمدی دلم میخواست بیایی ......
-
آخرین قصه ی مگوی منی!
سهشنبه 30 دی 1404 12:48
آخرین قصه ی مگوی منی ! مثل آیینه رو به روی منی؛ تو همان قدر آرزوی منی، که منِ بی نوا امید تواَم ... | امید صباغ نو |
-
خاطره می آویخت
سهشنبه 30 دی 1404 12:47
خاطره می آویخت _ بر دیوار _ بر پرده ای که _ آن سویش نا پیدا .....! زمان _ زمانه افسوس های حسرت .......! حسرتی _ بی چرا و چراها ......! ما نا نوشته _ مشق میکنیم _ تکرار _ گونه های فرسوده را . آواز می خوانیم _ بدون کلام . حاضریم _ بدون حضور . دلخوشیم _ که یاد را _ یادگاری یادگاری را _ بر دیوار می آویزیم . ما زنده ایم _...
-
تو ازچه دانی؟
سهشنبه 30 دی 1404 12:46
تو ازچه دانی؟ تو با چه بینی؟ تو ازچه خوانی؟ رابطه بین تعداد شن سواحل مدیترانه با طول بال شاپرک؟
-
عشــــقت شوخــــی زیبایی بود که با قلــــــب من کردی
سهشنبه 30 دی 1404 12:45
عشــــقت شوخــــی زیبایی بود که با قلــــــب من کردی زیبــا بـــــود امّا شوخی بــــود حالا تو بی تقصیری تمام این تنهایی تاوان اشتباه خود من است
-
برای تو آرزوی سلامت دارم.
سهشنبه 30 دی 1404 12:43
برای تو آرزوی سلامت دارم . دیگر باید قول دهی که به خواب من نیایی دیگر نمیخواهم در فرودگاه از پله بالا رفتن مرا نظاره کنی و من در هواپیما تا مقصد دو چشمان گریان تو را با خود حمل کنم . آن روز مه هم نبود که من تو را برای همیشه در عمرم گم کردم . | احمدرضا احمدی |
-
برف این آواز
سهشنبه 30 دی 1404 12:42
برف این آواز ، ذره ذره می نشیند بر بلند شاخه های پیکر م آرام شاخساران درخت پیکرم از برف ، میوه هایش برف ، چون زمستان های دورِ کودکی ، دنیای من ، رویای من ، پر برف من نمی دانم چه دستی گاهوارِ عشق ما را می تکاند و نمی دانم که این ناقوس های مهر را در شب ، کیست سوی بازوان و دستهایم می نوازد؟ کیست از اعماق تاریکی به سوی...
-
به خاطر آور ، که آن شب به برم
دوشنبه 29 دی 1404 12:41
به خاطر آور ، که آن شب به برم گفتی که : بی تو ، ز دنیا بگذرم کنون جدایی نشسته بین ما پیوند یاری ، شکسته بین ما گریه می کنم با خیال تو به نیمه شب ها رفته ای و من بی تو مانده ام غمگین و تنها بی تو خسته ام دل شکسته ام اسیر دردم از کنار من می روی ولی بگو چه کردم رفته ای و من آرزوی کس به سر ندارم قصه ی وفا با دلم مگو باور...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 29 دی 1404 12:38
-
شاید عشق
دوشنبه 29 دی 1404 12:32
ش اید عشق انتظار در ایستگاهی است که می دانی هیچ قطاری از آن عبور نمی کند "علیرضا اسفندیاری"
-
آیا ندیدی
دوشنبه 29 دی 1404 12:31
" هَلْ رَأیْتُ الْفَجر یَطْلَعُ مِن أصابع مَن تُحبُّ؟ " آیا ندیدی خورشید از انگشتان کسی که، دوستش میداری طلوع میکند؟ | محمود درویش |
-
از هم به هم گریختهایم؛
دوشنبه 29 دی 1404 12:30
از هم به هم گریختهایم؛ از خاک به زیر خاک؛ و انگار تمام جادهها را با پرگار کشیده است ! و انگار مرگ نقطهای است که به پایان تمام جملهها میآید ... | گروس عبدالملکیان |
-
ما چیزی فراتر از ارزش های مان هستیم
دوشنبه 29 دی 1404 12:29
ما چیزی فراتر از ارزش های مان هستیم و وجودمان منحصر به ارزش ها نیست.. "رابینز"
-
هنوز دیر نیست
دوشنبه 29 دی 1404 12:27
روزها هفته ها سالهاست که نیستی و من هنوز فکر می کنم هنوز دیر نیست نیکی فیروز کو هی
-
عشق صیدیست
دوشنبه 29 دی 1404 12:26
عشق صیدیست که تیرت به خطا هم برود لذتش کنج دلت تا به ابد خواهد ماند .... # سعدی