-
من از جنگ نمی ترسم ...
پنجشنبه 3 آبان 1403 12:43
من از جنگ نمی ترسم ... من زاده ی جنگم من تنم گر گرفته به ( صدای) دیوار های صوتی است که بارها و بارها رویاهای کودکانه ام را شکستند چهل و اندی سال است ... آلارم من هنوز،آژیرهای قرمزیست که دلهره های خواهرانم به آن آویزان است در بطن پناهگاه های مخوف دستان من هزار بارلمس کرد تن لخت پوکه های ضد هوایی را در یک نزاع نابرابر...
-
گرچه دیدار من و تو رفته تا روز قیامت
پنجشنبه 3 آبان 1403 12:41
گرچه دیدار من و تو رفته تا روز قیامت سوزم از هجران رویت تا ابد تا بینهایت در سحرگاه بهاران سنبل و شب بو به نجوا ای گل سرخ شقایق پرسم از تو من حکایت هر پرستویی بیاید در بهاران سوی خانه تو بیا تا گل بریزم من، گل مریم به پایت دور قاب زندگی را میکشم یک خط آبی تا شوم پروانه تو، جان دهم میرم برایت ای تو شمع روشن من روشنی...
-
خوشا آن دم که خورشید از نهان بر ما کند رویی
پنجشنبه 3 آبان 1403 12:38
خوشا آن دم که خورشید از نهان بر ما کند رویی رسد از آن پریشان موی بر ما تار گیسویی علی کسرائی
-
تو جانی ، تو جانانی، توماهی
پنجشنبه 3 آبان 1403 12:36
تو جانی ، تو جانانی، توماهی چه ،چشم های قشنگ و ،زلف سیاهی چه ،موهای فری داری عزیزم ، نگاه ،دلنشین و بی گناهی، چه عطری داره موهات ، ای عزیزم چه لبخند ،قشنگ همچو ماهی، چه خال، چشم زیبایی تو داری ،تو حوری، تو پری، نه تو ماهی، تو کوه نور هستی در سیاهی ، ای زیباترین هدیه الهی، تو آرزو هر تک نگاهی، فرح توانا مهربانی
-
شاعرم
چهارشنبه 2 آبان 1403 12:56
شاعرم افسوس درخیال من اکنون، خورشید مرده است و این سیاهی شبها شق ورق، چون لشکری پلید، از روی فرش قرمز اشعار راه می روند و مدام، برگورتکه های شادی ما برزخم های خاموش زیرخاک لبخند می زنند وتکرار می کنند، خورشید مرده است . خورشید مرده است. و این طرف هنوزشب است ومن ، شعرمی گویم خورشید رسالتش را به چه کسی سپرده است ناظر...
-
فصل پاییز
چهارشنبه 2 آبان 1403 12:54
-
کجایی ای عدم بال و پرت کو
چهارشنبه 2 آبان 1403 12:53
کجایی ای عدم بال و پرت کو خموشم خانه ی خاکسترت کو نخواهم بوسه بخشم استخوان را رهایم کن خروش خنجرت کو ندیده خانمان چشمان سرخم سکوت وحشی هم بسترت کو رهایم کن ز امروز و ز فردا طلوع غنچه ی سرخ و زرت کو کجایی لولی وحشی خون خوار گروه خفتگان بی سرت کو صدای بی صدایت را شنیدم سروش خفته ی دشت کرت کو بگوید آن که چون من گشته...
-
شب است و ماه در آسمان
چهارشنبه 2 آبان 1403 12:52
شب است و ماه در آسمان دوباره جلوه می کند ستاره ای ز دورها به من اشاره می کند سکوت می برد مرا زمین نظاره می کند شمیم عطر یاس ها مرا روانه می کند خیال و وهم تازه ای مرا احاطه می کند به شوق می رسد دلم به شور کرانه می کند به رقص می رسد زبان طرب ترانه می کند چه حس شاد وافری عجب کنایه می کند حقیقتی است لحظه ها چونان فسانه...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 2 آبان 1403 12:51
-
مرا با قلبت تصاحب کن
چهارشنبه 2 آبان 1403 12:50
مرا با قلبت تصاحب کن و خیالات به هم ریختهام را زیر چتر نگاهت قاب بگیر مرا به نسترن چشمانت بخوان و حریر تنم را به گلبرگ دستانت بپوشان و عشق را بر بند بند تنم جاری کن عسل محمدی آرکا
-
تو رو دیدم تو ساحل ، دل و دریا، خروشید
چهارشنبه 2 آبان 1403 12:49
تو رو دیدم تو ساحل ، دل و دریا، خروشید تو و من ،عاشقونه، نگاهت، عشق جوشید منم دریا، تو آن خورشید ، همه عشق ،بر دلم تابید نگاهت ، مثل بارون شد ،که بر قلبم، میبارید منم دیوونهی عشقت ، برات میمونه ،دل ،اینجا تو یک عشقی، تو یک خورشید، بمون ای عشق تا فردا برقص زیباترین معشوق، تمام آسمان آبی تو و من، ساحل و دریا، دل و...
-
باشهدا
چهارشنبه 2 آبان 1403 12:48
تقدیم به روح مقدس شهید قدس یحیی سنوار دلاورانه خروشیدی و نترسیدی قسم به اسم شهادت، شهیدْ جاویدی دو دست تو چو ابوالفضل ارباً اربا شد و تیر جور به فرقت رسید و خندیدی در آن دمی که عدوی ستمگر بد کین تو را به چشم جهان تار کرد و تابیدی مگر بجز علی و آل احمد طاها چراغ راه تو بود و بجز علی دیدی؟ به نام نامی یحیی قسم که احیا...
-
بی خبرمانده که من مادرزادی گیجم،گیج .....
چهارشنبه 2 آبان 1403 12:47
نسیم رامی آوردباخود دربرگ ریزان نگاهش مرغ عشقم می شودساکت به هنگام سلامش دست وپایم می شودلرزان به هنگام جوابش فصل پاییزان،بهاران می شود هنگام ورودش خانه ی خاک آلوده ام را می کنددشت شقایق چادُرمشکی خودرامی گذارد روی دستم...... مُهرعشق رامی زندبابوسه ای برگونه ی من.. می پردعقل ازسرم جنسیتم رامی بردزیرسواًل.......
-
دیر آمدی ، آمدنت بهره چیست
چهارشنبه 2 آبان 1403 12:46
دیر آمدی ، آمدنت بهره چیست وقتی دانی رمقی درجان من نیست از این آمدن دگر چه سود وقتی که کوزه از آب خالیست این همه راه آمدی به زحمت چرا دلم به این آمدن هرگز راضی نیست آن روز که آرزوی بودنت میکشیدم کاش میگفتی که دلت گرفتار کسیست گرچه شور جوانیم دگر نیست به سر در آن گلدان هنوز جای تو خالیست برو خوش باش در هوای یار خویش...
-
سوگند بر همان که بجز او پناه نیست
سهشنبه 1 آبان 1403 12:58
سوگند بر همان که بجز او پناه نیست در سجده ریای تو غیر از گناه نیست بیهوده ای رفیق به دنبال سوزنی ما گشته ایم، داخل انبار کاه نیست گاهی کسی که مدعی عشق بر خداست خود معتقد به اسم پس از لا اله نیست دنبال برکه ها نروید ای منجمان تصویر روی آب خود روی ماه نیست دین پایدار نیست درون دل پلید چون شوره زار بستر عمر گیاه نیست...
-
فصل پاییز
سهشنبه 1 آبان 1403 12:56
-
هیچ تغییری نکردم شعر میخوانم هنوز
سهشنبه 1 آبان 1403 12:56
هیچ تغییری نکردم شعر میخوانم هنوز من همان سازنده اشعار بیجانم هنوز بی رمق، بی جان و خسته، درد هایم بی شمار از ریاضت ها، خرابی ها، گریزانم هنوز مهدی مزرعه
-
آرام و بی صدا جلو میرویم
سهشنبه 1 آبان 1403 12:51
آرام و بی صدا جلو میرویم نگاهی عاشقانه پشت سرمان اما سرشار از حسرت عشقمان مانند قلبی که ایستاده در یک زمان گرفتار شده توان پیشرفت ندارد عمرمان مثل باد پیش میرود آرام آرام به خط پایان می رسیم خط پایانی که عاقبتش خاک سرد است عشق ما در دوران جوانی درجا زده است مانند کسی که رفوزه شده هنوز در آن دوران ولی بی هیچ احساس...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 1 آبان 1403 12:50
-
کمال و بال خیالم گرفت شوق پریدن
سهشنبه 1 آبان 1403 12:49
کمال و بال خیالم گرفت شوق پریدن مثال کودک شش ماهه با وصال دویدن زمان گذشت و خیالم مرا به سمت تو اورد همان زمان که ترنم گرفت عطر وزیدن مرا به یاد تو انداخت ای کمال جهان به یاد خنده عیسی مثال و روح دمیدن به یاد چشم سیاهت که دل ز جانم برد و طعم ترش لبانت به وقت بوسیدن مرا که غرق خیالت شدم دمی دریاب چه دیدنیست حال کویری...
-
قلم می نویسد چه ها می سرایم
سهشنبه 1 آبان 1403 12:46
قلم می نویسد چه ها می سرایم چه شوری چه عشقی نوا می سرایم به رخسار و رویم کشیدم حصاری که آن چشم خیره نبیند نگاری چو آهو صفت در کمین شکاری ؛ هواست نباشد گرفتار و زاری بپوشان ز نامحرمان هر چه داری؛ که باشد سلامت دلت غرق شادی .... نازنین زینب حق نظر
-
در غمانگیز ترین لحظه افتادن من،
سهشنبه 1 آبان 1403 12:44
در غمانگیز ترین لحظه افتادن من، دست پر مهر تو از عرش مرا میگیرد... نجوا خلفیان
-
جانم ز تبار عاشقان است و زبانم پارسیست
سهشنبه 1 آبان 1403 12:42
جانم ز تبار عاشقان است و زبانم پارسیست افتخارم عشق و در گفتار و جانم پارسیست سایهبان مهر تو، ای میهن شیرین من گرمی آغوش تو از آسمانم پارسیست در دل تاریخ، از حافظ نشان دارد زبان هر غزل بر صفحهی دل، ترجمانم پارسیست ریشههایم در تو ای خاک کهن پابرجاست هم وجودم، هم وجود آینده گانم پارسیست در غم و شادی، به هر فصل از...
-
چشمان تو دریاست که موجی همه دارد
سهشنبه 1 آبان 1403 12:41
چشمان تو دریاست که موجی همه دارد هر لحظه نگاهش به دلم حادثه دارد این شهر پر از نغمه و این باغ دلانگیز چون دفتر شعری است که صد خاطره دارد چشمان تو آیینهٔ جان، معدن نور است در عمق نگاهت، دل من مأمنه دارد این سفرهٔ رنگین که تو گسترده به جانم آمیخته با عشق و غم و حوصله دارد این باغ پر از نرگس و این دشت پر از گل هر گوشهٔ...
-
سوختیم و به آتشم آبی نرسید
دوشنبه 30 مهر 1403 13:01
سوختیم و به آتشم آبی نرسید فریاد کشیدیم به کوه هم جوابی نرسید چون بوف خرابات نشین با تنهائی بهر دیدن ما هم غرابی نرسید عبدالمجید پرهیز کار
-
بهای انسان
دوشنبه 30 مهر 1403 13:00
-
آگاهی از آیینه ها شفاف تراست
دوشنبه 30 مهر 1403 13:00
آگاهی از آیینه ها شفاف تراست که نوری الهی زان وجود برتراست آیینه درغبار ابهام شکستنی است آگاهی اما تا ابد جاودان اثر است علی اکبری
-
دیده ی خونبار من از جور تویی شکوه کند
دوشنبه 30 مهر 1403 12:57
دیده ی خونبار من از جور تویی شکوه کند کز دل ما می نروی وز دل ما بی خبری علی کسرائی
-
بسیاری دود و یک آهنگ مکرر
دوشنبه 30 مهر 1403 12:56
بسیاری دود و یک آهنگ مکرر ودردی درسر که آنرا با پارچه ای هم آغوش میکنم رویایی دارم که هر چه زودتر می خواهم آنرا با پیک های الکل قورت بدهم کودکی دو ساله را درون خودم چال کرده ام و برایش زار میزنم در خانه ای تکراری من از کلمات خراشنده شاعر میشوم گلدانی را از تمام دختران و پسران میکارم و خوف ریزش گلبرگ هایش را در هم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 30 مهر 1403 12:53