-
گر کنج لب بالا شود،از روی ناچاریست
جمعه 27 مهر 1403 12:33
گر کنج لب بالا شود،از روی ناچاریست لبخند زن ها شیوه ای از آبروداریست یک برگ سیلی خورده از سرمای پاییزم زردم ولی ،در صورتم سرخاب اجباریست راضی به سرنوشت
-
در دلم گویی هزاران کشوری اندر غم است
جمعه 27 مهر 1403 12:32
در دلم گویی هزاران کشوری اندر غم است نزد من جویی خرامان؟ پیکرم اندر رم است قلب من روزی به سامان ره نزد تا به کنون درد من دوری یاران، مگر این دردِ کم است؟ ریحانه کرمانی
-
پُر ز خوناب جگر گردیده چشمان نسیم
جمعه 27 مهر 1403 12:31
پُر ز خوناب جگر گردیده چشمان نسیم از مروت کس نشد آخر پریشان نسیم نخل جانم از غمی چون نخل طور آتش گرفت گشته چون فانوس شب این باغ و بستان نسیم گل به گلزارم نماده از سر بی حاصلی باغبان هم گشته دلسرد از گلستان نسیم کس نمی کوبد دگر این حلقه کاشانه را زانکه از شکر تهی شد شکرستان نسیم شانه را چندین زبان باشد میان زلف یار قصه...
-
تو رفتی دلم دیگر از زندگی سیر شد
جمعه 27 مهر 1403 12:29
تو رفتی دلم دیگر از زندگی سیر شد جوانی به پای تو رفت و دلم پیر شد شب و روز من بی تو با اشک و حسرت گذشت جوانی نکردم به جانت قسم..دیر شد در این ماجرا مانده ام من گناهم چه بود چه کردم مگر من که وارونه تفسیر شد تو بودی که بد کردی و رفتی اما دلم به من غصه داد و بدی کرد و پاگیر شد تو با من چه کردی عزیزم چه رازی ست این چه...
-
از ما چه می ماند جز خاطره ای غمگین
پنجشنبه 26 مهر 1403 12:53
از ما چه می ماند جز خاطره ای غمگین یک روح دل آزرده یک دفتر غم آگین در اول این دفتر دل داده ترین بودیم در آخر این دفتر پروانه ی شمع آجین شیرازه ی این عالم بر شانه شیون هاست بی چون و چرا گشتیم ما سالک این آیین هر روز بر این مجمر قربانی آتش سوخت این دود دل و آه است از سینه ی صد نفرین فریاد زمین گیری در سینه ی من حبس است...
-
خورشید تاج طلایی اش را سر می گذارد
پنجشنبه 26 مهر 1403 12:52
خورشید تاج طلایی اش را سر می گذارد آسمان رنگ غروب می گیرد شاید زمین دلی تکان بدهد علیرضا سعادتی راد
-
صبحی افتادم به یاد کودکی
پنجشنبه 26 مهر 1403 12:50
-
ای پادشه مُلک دلم، ای نور ضُحی، شمسالدین
پنجشنبه 26 مهر 1403 12:49
ای پادشه مُلک دلم، ای نور ضُحی، شمسالدین ای آینهٔ حُسن خدا، ای روحِ فِنا، شمسالدین بینور رُخَت عالمِ دل، تار شود، سرد شود ای مشعلِ جانسوز من، ای نورِ لُقا، شمسالدین در هر نفسی نام تو آرام دهد این دل را ای ساقی عشاق، ای مِهرِ بَقا، شمسالدین عشقت به دلم چیره شد، چون نور به دل روشنی ای برتر از اندیشهام، ای صبحِ...
-
نشسته ام دو سه روزیست درعزای خودم
پنجشنبه 26 مهر 1403 12:47
نشسته ام دو سه روزیست درعزای خودم امان اشک بریده زِ گریه های خودم و یاد بی کسیم که شریک بغضم شد عجیب تنگ شده حالا دلم برای خودم و خیره ام به غروبی که دل به آن سو شد رسیده ام به افق تا به انتهای خودم به کوه درد خودم را هوار میکردم و انعکاس درد منو های های خودم کسی که غصه تنهاییم نخواهد خورد غم خودم بخورم خود خودم فدای...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 26 مهر 1403 12:45
-
بی نورِ نگاهت، جهانم شده ویران
پنجشنبه 26 مهر 1403 12:44
بی نورِ نگاهت، جهانم شده ویران دلخسته و سرگشته میانِ غمِ طوفان هر لحظه به یادت، دلِ من بیخبر از خواب چون شمع به هر گوشه زبانه زده سوزان ای کاش که برگردی و آرام شود دل برگرد که با توست همه شادی و ایمان بیتابم و در حسرتِ دیدارِ تو هر شب ای روشنیِ صبحِ دلافروزِ زمستان دور از تو، جهان سرد و غریبانه و بی تاب ای عشقِ...
-
بعداز تو چون یک شانه ی بی سرنشینم
پنجشنبه 26 مهر 1403 12:41
بعداز تو چون یک شانه ی بی سرنشینم منظومه ای بی مشتری دور از زمینم تهمینه ی پیری که در سوگ جوانش کافر به رستم ها و داروها و دینم پای نبودت میدهم تنهایی ام را تا روز رستاخیز تا هستم همینم می ترسم از روزی که در سیلاب اشکم غرقت کنم دیگر تو را هرگز نبینم ماهم که در حال عبور از شب کماکان بر صخره می ماند پلنگی درکمینم...
-
خط تبسم بر لبت خواناست آری
پنجشنبه 26 مهر 1403 12:40
خط تبسم بر لبت خواناست آری سنجیده و همراه با معناست آری کی از تماشا سیرخواهد شد نگاهم طراحی این چشمها زیباست آری زنگاری چالاک دشتی ، پرفسونی از ناگهانی جستنت پیداست آری ای حسرت و آه دل ایرادی من این بودنت تعبیر یک رویاست آری در بیکرانت محو خواهم شد به آنی در پیش قطره وسعت دریاست آری یابنده اول در پی عشق زمینی در...
-
هرکس در قلب من، جایى براى خود داشت؛
پنجشنبه 26 مهر 1403 12:39
هرکس در قلب من، جایى براى خود داشت؛ حال که آنجا کشور تو بود... #جمال_ثریا
-
رنگ لبها و دوچشمم قوسی از رنگین کمان
چهارشنبه 25 مهر 1403 12:43
رنگ لبها و دوچشمم قوسی از رنگین کمان درفراق عشق جانان میشود اتش فشان کوه دردم؛ ای تو برمن بهترین درمان جان گوهری دیرینه در پهنای دور کهکشان عاشقی پر درد ومجنونی سراپای گناه می شوم آبی ترین نقاشی کون ومکان صورتم معنای صدها دسته گل ازیاس وبید لعبتی سیمین خرامان دارم از فحوای جان من حریف عشق و دردم ، در پناه کوی تو کآمدی...
-
آینده
چهارشنبه 25 مهر 1403 12:42
-
مرغ دل بال ایبه و ایگُم بَسا مهمون اِیا
چهارشنبه 25 مهر 1403 12:41
مرغ دل بال ایبه و ایگُم بَسا مهمون اِیا سی مو مهمونی عزیز و بهتر از صد جون اِیا شَوسهی از مالمو وا بِرچِ اَفتَو ایروه دل منه هم ایزنه گرما گلِ خندون اِیا سر چُلِ سرد اینشینه از پشیمونی زِلَی ایرسه حکم از خدا و یوسف از زندون اِیا ایرَسِن اَهنو قُلُنگَل مُشتُلق ایخُن وَمو آسمون ایخنده سیمو شُرشُر بارون اِیا رحم وَ دل...
-
گفته بودم عاقبت جانا پشیمان میشوی
چهارشنبه 25 مهر 1403 12:38
گفته بودم عاقبت جانا پشیمان میشوی ازجداییها تو همچون ابر باران میشوی پا نهادی رویِ پیمانت شکستی عهدخویش میرسد روزی تو هم سر در گریبان میشوی دل سپردی بر رقیبانم جداگشتی ز من خاطرت باشد تو از،این کار نالان میشوی می گریزی گرچه از من رویِ لجبازی ولی میرسد روزی توخودازغصّه ویلان میشوی رفته ای کز پیش من هر جا دلت خواهدبرو...
-
رعیت نِی به فقیر بودن
چهارشنبه 25 مهر 1403 12:37
رعیت نِی به فقیر بودن غنی هم رعیتی ز بودن رعیت آنکه مطیع باید اراده ز خود هرگز نیاید رعیت عین بردگی آید نی بر سایه و سادگی آید رعیت مطیع محض گردد شب و روز در حبس گردد هان ای سرکش مغرور رعیتی بیچاره،، حتی به گور خوشی، به چند دود کردنت دیدن و آنهمه رقصیدنت رعیت کردنت ،،از پی وبنیان ز داشتن چند سیم و سندان باور نداری حرف...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 25 مهر 1403 12:36
-
من خونِ رگهایِ دل و از هر پلشتی عاریَم
چهارشنبه 25 مهر 1403 12:36
من خونِ رگهایِ دل و از هر پلشتی عاریَم درچشمِ عاشق رنگِ دریا وقتِ غم گلناریَم با شادی وُغم می جَهم از دل به دنیایِ دَنی شاید شفا بخش اَم کسی با شورشِ اجباریَم چون در تمامِ تاقِ دل دارم حقوقِ آب و گِل گاهی نشان از عشقم وُ، گاه از تبِ بیماریَم وقتی که کتمان میشود عشقِ سراسر آتشین چون سیل جاری می شوم از مطلعِ بیداریَم...
-
سالهای گذار ،سالهای حسرت
چهارشنبه 25 مهر 1403 11:56
سالهای گذار ،سالهای حسرت سالهای ای کاش های رفته دوست من ، زیبا زی چیزی نمانده به به سالهای خاکستر غلامرضا رمضانپور
-
دوش با تمام درد جانم رو به
چهارشنبه 25 مهر 1403 11:55
دوش با تمام درد جانم رو به میخانه شدم شاهدی رقص کنان آمد و گفت: این جا نداری خانه ایی گفتمش:حالم ببین دردم بپرس در مانی نما من فقط مستی و می خواهم همی همراه مستان می شوم گفت:غافل مستی و می خواستن کار هر دیوانه نیست گفتمش :باشد ولی سوی خراباتی شوم گفت: هرگز تو مرو چاره ی دردت در این ویرانه نیست گفتمش: در این میان شاید...
-
سکوت را در آغوش شب میفشارم
چهارشنبه 25 مهر 1403 11:54
سکوت را در آغوش شب میفشارم، چون راز گمشدهای که در بطن دل، میلرزد و به صدا درنمیآید... تنهایی.. آن دوست غریبهای که مرا میشناسد، نفسنفسزنان در گوشم میگوید زندگی را میتوان با حسرت نوشت، اما چه سود، اگر واژهها حالت لبخند را بر چهرهی درختان بیسایه فرو میکاهند؟ چشمانم، دو پنجرهی بههمزده در تاریکی، که هر شب...
-
الهی نورِ حق بر قلب تو
سهشنبه 24 مهر 1403 12:54
الهی نورِ حق بر قلب تو تابیده باشد و عشقی آسمانی در وجوت برایت آرزو کردم سَری پُر شور دلی پاک و قلبی مَملو از عشقِ اَهورایی دو چشمانی چُنان خورشیدِ تابانی که نورش دل برویاند و تا سقفِ فلک بشکافد ابرِ تیره ی غم را معصومه بهرامی پور
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 24 مهر 1403 12:51
-
برگهای بی جان
سهشنبه 24 مهر 1403 12:49
برگهای بی جان نقش زمین شده اشک می ریزند بربرهنگی درخت سید حسن نبی پور
-
بعدا که دریا خشک شد دیگر چه حاصل
سهشنبه 24 مهر 1403 12:48
بعدا که دریا خشک شد دیگر چه حاصل بوسیدن ماهی نمی آید به کارش گیرم هزاران نوشدارو بعد سهراب در جام زرین رستم آرد بر مزارش علی کسرائی
-
حرف دل
سهشنبه 24 مهر 1403 12:43
-
همراه نبود آنکه پی بود مرا
سهشنبه 24 مهر 1403 12:41
همراه نبود آنکه پی بود مرا همچون آئینه دق می سود مرا می دید مرا وسیل چشمه چشم خاکسار رهی خواست ومی بود مرا عبدالمجید پرهیز کار