-
یک آئینه
شنبه 12 آبان 1403 12:41
یک آئینه آویخته بر دیوار گرفته دست بر گوش و دهان خود خیره می شود بر خورشید که می تابد از درزِ دربِ کهنهِ چوبین کولی جهان بین می کوبد بر درب این خانه طالع تیره اش روشن می شود. روزهای ابری دل آئینه بس تنگ می شود چه بسا که شادی دیروز که سوک می شود گاهی گرفته سر انگشت بر دهان به خودِ خود می اندیشد به کولیِ دیروز که فال او...
-
من به دنبال یک مرشد طریقت
شنبه 12 آبان 1403 12:38
من به دنبال یک مرشد طریقت تمام صفحات روزگار را ورق زدم و دانستم جز او کسی نمیداند جز او کسی نیست و اوست آرامش من در واپسین لحظات پیش از مرگ در جشن تولد کودک ناخواسته ام من آن پیر طریقت را در نگاه کودکی یافتم خیره به بادبادکی رها در آسمان آرش مسرور
-
بیا عزیز دلم بیا آشتی
شنبه 12 آبان 1403 12:35
به من برمیخورد که دوستم نداشتی بیا عزیز دلم بیا آشتی ثریا امانیان
-
سلام و تو شاید من هستی
شنبه 12 آبان 1403 12:34
سلام و تو شاید من هستی من غمگین صبور و تو شاید من باشی من پر تشویش هنوز غلامحسین افراس
-
در خود چه دیـدی دیگـران کـافـر ببینی
شنبه 12 آبان 1403 12:10
در خود چه دیـدی دیگـران کـافـر ببینی غافل چـو گشتی زیـن سبب داور نبینی چون ذره ای تقوا بـه کردارت اثر نیست مستـی ز کبـر گـویـی بجز ساغـر نبینی سلیمان ابوالقاسمی
-
تودرقلب منی و نزدیک م
جمعه 11 آبان 1403 12:52
تودرقلب منی و نزدیک م حتی اگر فرسنگها راه دور باشی تپیدن قلبم کم می کنند فاصله هارا سید حسن نبی پور
-
حال خوب
جمعه 11 آبان 1403 12:51
-
تو با ریتم تند قلبت
جمعه 11 آبان 1403 12:50
تو با ریتم تند قلبت تو وجودم انقلاب کردی واسه فتح قله عشق فقط منو انتخاب کردی تو با اون قهوه چشات منو دیوونه و بی خواب کردی با بوسه های آتشینت یخ های دلم رو آب کردی آرمین محمدی آلمانی
-
بودی و نبودنت فراوان شده بود
جمعه 11 آبان 1403 12:45
بودی و نبودنت فراوان شده بود دیوان دلم دفتر هذیان شده بود خوشحال تو را بدرقه کردم با مردی که در آغوش تو پنهان شده بود سید روح اله بنی فاطمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 11 آبان 1403 12:43
-
جهان در گردش و ما در عبوریم
جمعه 11 آبان 1403 12:43
جهان در گردش و ما در عبوریم به پشت صف پی اهل قبوریم . اگر که فعلا این جان در بدن هست مسافرهای آن دنیای دوریم. . یکی شد در پی اموال دنیا یکی دیگر بدنبال طهوریم . یکی ارضاء خود آن دیگری هم چو صیادان کمین در راه حوریم . گنهکاری به هر فسق و فجوریم کمر بسته به دنبال ظهوریم . چگونه گویمت علاف دوران که خود غایب ز هر وقت...
-
شب شاد و شیرین و شراب
جمعه 11 آبان 1403 12:40
شب شاد و شیرین و شراب تا سحر چشم کی اُفتد به یاد خواب لب به لب پیمانه به پیمانه می ناب دم به دم مدهوشم کند مست و خراب منصور چقامیرزایی
-
سکوت پر صدای شب را خیالی نیست،
جمعه 11 آبان 1403 12:38
سکوت پر صدای شب را خیالی نیست، خط به خط این سرنوشت بیست و چهار صفحه ای را از برم ،نه طوطی زیباییش را به آزادی و نه کلاغ آزادیش را به روسفیدی حراج میگذارد... بیژن کیان امجد
-
فریاد کن دوباره
جمعه 11 آبان 1403 12:37
فریاد کن دوباره ای ماه،ای ستاره در غربت نگاهم بنویس راه چاره بگشای قاب دل را تا صبح راه دور است قلبی پر از هیاهو همواره غرق نور است شب گیسویش بلند است از عشق تا رسیدن از پلک گرم مهتاب تا طعم بوسه چیدن میدیا جادری
-
خیال آن دو چشم مست ، رها نمی کند مرا
جمعه 11 آبان 1403 12:31
خیال آن دو چشم مست ، رها نمی کند مرا تویی تو معبود دلم ، حمد و ثنا کنم تو را جز تو نمی بینم دگر ، هرچه که می بینم تویی جز تو نمی خواهم دگر ، حتی اگر جان نویی باید به سان تو شوم ، پاک و منزه از بدی شاید که دریابی مرا ، گاهی به خوابم آمدی هرگز نمی بینی مرا ، جانم فدایت ای صنم خواهم که قربانی کنم ، در راه عشقت این تنم...
-
حیران شده است دیده من بر جمال دوست
پنجشنبه 10 آبان 1403 13:04
حیران شده است دیده من بر جمال دوست بسته است راه خواب، سپاه خیال دوست دانی که گل چگونه گرفته است رنگ و بوی ؟ عکسی فتاده بر رخ وی، از جمــــــال دوست عمرم بسر رسید و ولیکن هنوز هم ماندم به انتظار رخ بی مثال دوست بگشود دام زلف و نشان داده دانه را گشتم اسیر دام و گرفتار خال دوست ناصح مکن نصیحتم از عشق دمبدم بگشای چشم باطن...
-
هر سخن پایان گیرد جز حدیث دلنشین
پنجشنبه 10 آبان 1403 13:00
هر سخن پایان گیرد جز حدیث دلنشین عشق را پایانی و آخر نباشد در زمین هرکه از جان گفت با دل، راه را پایان ندید قصهی عشاق هرگز بیسخن کامل ندید رامتین پورحسن
-
فصل پاییز
پنجشنبه 10 آبان 1403 12:58
-
روزها بهر تماشای وصال تو گذشت...
پنجشنبه 10 آبان 1403 12:52
روزها بهر تماشای وصال تو گذشت... عمر بیهوده من غرق خیال تو گذشت... چشم ها بستم و دل غرق تماشای تو شد... ساقیا این قدح عمر به کام تو گذشت... هرگز از زمزمه عشق ندیدم خوش تر... لحظه های خوش من چشم به راه تو گذشت... سجاد پارسا
-
و من چشم به راه
پنجشنبه 10 آبان 1403 12:49
و من چشم به راه مرغان تشنه گریسته ام تا دستمال بر پیشانی آسمان بکشند عرقش را بر چهره ات بپاشند که خماری چشمانت دریا را در هم خواهد شکست معظمه جهانشاهی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 10 آبان 1403 12:47
-
نیمه شب در کوچه تنها در زمستانی که نیست
پنجشنبه 10 آبان 1403 12:44
نیمه شب در کوچه تنها در زمستانی که نیست رد شدی از خاطراتم مثلِ طوفانی که نیست چترِ خود بستم نشستم آسمان ابری و زار دستِ چترم می فشارم جای دستانی که نیست از الف گفتی و دیدی تا به یا را خوانده ام عین و آ با شین و قافَت در دبستانی که نیست اشکِ شوری می چکد بر روی لب ها از عطش لب نهادم بر لبی از جامِ لیوانی که نیست در...
-
بدان تیر که سویم رها کردی
پنجشنبه 10 آبان 1403 12:40
بدان تیر که سویم رها کردی نشست بر جانم سوز دردی توکه از وفا نداری هیچ رنگ پس نگو چرا اینگونه سردی به چکمه بردی عهد و وفا را به طمع بریدی رگ مردی نخواهم که آرم نامت برزبان به هرجا که بینمت کوه دردی هرگز تکیه ندهم به دیوار تو اگر باشد حصارم برگ زردی گر گرفتار گرگ شب شوم تمنا نکنم از هر نامردی بار کج کی رسد به مقصد هرگز...
-
حالا زندگی را بنوش
پنجشنبه 10 آبان 1403 12:36
عشق آهنگ پرواز با سمفونی سرانگشتانت نواخته شد کبوتری رها شد چشمانم را ربود نگاه مان آمیخته حالا زندگی را بنوش در مقصد من با نوازش هر انگشت از رقص پرواز حروفی فرود می آید تا زیباترین کلمه را معنا بخشد ر اهورایی رضا اهورایی
-
سالیـانیست کــه از دور تو را می نــگرم
پنجشنبه 10 آبان 1403 12:29
سالیـانیست کــه از دور تو را می نــگرم و چه ممنوعه خیالیست که باشی به برم من اگر ادم و تو میــــوه ی ممنوعه بُدی کی پشیمــــان بشوم بر تو اگــر لب ببرم ؟ رقص در اتش عشق تو چنین است به من که اگر سوخته شد بال و پــرم خوب تــرم من که چون مرغ، اسیر قفس عشق شدم و نـدانــم که چرا در قفـــس ازاد تـــرم زهـــــرِ عشق تو اثر...
-
آینده در پیش من است، آنگاه که در یاد منی
چهارشنبه 9 آبان 1403 12:44
آینده در پیش من است، آنگاه که در یاد منی اسمت به روی قلب من، هک گشته با نام مهی ای واژهی کوتاه و کم، اما معانیِ فقیه جز یاد تو در سینهام، در دین من باشد وقیح سعید دهباشیان
-
حال خوب
چهارشنبه 9 آبان 1403 12:42
-
کودک به راه مدرسه بود
چهارشنبه 9 آبان 1403 12:38
کودک به راه مدرسه بود که شناخت عنصر سرب را آنگاه که گل سرخش را داد به ادامهی سپیدهدم تا به هر کجا که میخواهد بگشاید رنگینکمانِ هَجوش را چندان نمیتوانست کبوتر که بر بامها انشعاب گیرد از دقیقه و تهدید میشد به شورهزار وبا اگر که پنجره زبانی میخواست صیقلخورده از دورنما بسته بودند دکانهای منزلت آدم به بازار...
-
به سان باد می کنم طغیان
چهارشنبه 9 آبان 1403 12:37
به سان باد می کنم طغیان و موج موهایت، سمفونی خروشان من بی پرده نگاه ساختن، و چون چشمه پاک طینت گویی کز کوهی جوشیده می آیی و آتشِ دمادم، بر پیکر شرحه شرحه روح همچون طلب بارانی قریب، جان بخشی نهیب بیهوده نیست انتظار بی پایان آنگاه که حضورت بر دَوَران پر ستاره خیال سایه می اندازد چون می شود خورشیدی فروزان تر از تو؟ و...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 9 آبان 1403 12:34