-
جان دل...
سهشنبه 15 آبان 1403 13:18
جان دل... وقتی که رفتی ،دفتری برایت برداشتم تابنویسم از درد نبودنت تامرحمی شود برای روزهای ندیدنت تاتکراری شود برای دوست داشتنت روزها وروزها نوشتم واشک ریختم تاباخواندن آن بفهمی عمق دوست داشتنم را خاطرات نبودنت رابرایت آوردم لعنت بردل من ودفتر خاطراتم دفترم را نخوانده برطاقچه اتاقت گذاشتی جان دل برو مراتنها بگذار وقتی...
-
این سهم ما ز بیت وطن زهر مار شد
سهشنبه 15 آبان 1403 13:17
این سهم ما ز بیت وطن زهر مار شد شکر خدا کنیم نه یک چوب دار شد در شهر هر کجا بروی دیده میشوی بهتر که پیش خلق خدا استتار شد درهای علم بسته بشد از هجوم جهل جاهل گرفت حجره و آموزگار شد تابوت عشق بدرقه تا گور کرده اند بر نعش عشق خرمن گلها نثار شد مجنون ز پشت نعش سراسیمه میدوید لیلی ز دور ناله کنان اشکبار شد مردم نماز سرب و...
-
آرامشم را تبدیل مکن ای کابوس
سهشنبه 15 آبان 1403 13:15
آرامشم را تبدیل مکن ای کابوس ، به نا آرامی ای تو که مرکزِ هر آلامی کاش منِ بی چتر، میدیدم که توسخاوت داری همچون بارانی اما تگرگی ، هریک اندازه ی یک توپ تنیس اما با اینهمه یکریز خسارت ، وجدان که نداری ، خودت بعد ازآنهمه پرتابه ی درد ، بینم که چو قاتلینِ بالفطره و مادرزاد ، آرامی ای تو اِی کابوس که شادی را زمن ،...
-
(مه آلود) آنِ دردانه ، سراغی شد (خیال اغوا)
سهشنبه 15 آبان 1403 13:12
(مه آلود) آنِ دردانه ، سراغی شد (خیال اغوا) به تقصیر هوس بازی ، هوا سد شد میان ما به آنی بی سبب باور ، توهم هی زدم در جا به (بندآلودِ) یک سایه ، گمان ، آرایه شد اینجا (هوارآنگونه) می جویم،، (شبح بارانِ) در مه را طمأنینه در این سودا ،، به امکان می رسد آیا ؟ به (وهم آلوده ) میگردم ، جنون روح شبگردم به درک (باشدی) حاشا ،...
-
چونکه باشد یک قلم در دست دل
سهشنبه 15 آبان 1403 13:11
چونکه باشد یک قلم در دست دل می نگــــارد، هر چه در دل دارد او هر چه در دل دارد از نظم و به نثـر آوَرَد بر خامــه و رقصـــــــــاند او ... سلیمان بوکانی حیق
-
هستم وناسازگاری می کنی
دوشنبه 14 آبان 1403 12:57
هستم وناسازگاری می کنی نیستم، پیوسته زاری می کنی بی وفا آخربگو فازِ توچیست بادلم هرلحظه کاری می کنی یا گِله، یا بیقراری می کنی گاه نه ، گاهی تو آری می کنی گاه دلدار رقیبان منی گاه بامن سازِ یاری می کنی گاه دل را مثلِ جامی بشکنی گاه از آن پاسداری می کنی گاه آتش میزنی بر جان من گاه قصدِ شرمساری می کنی رحم کن آخر تو بر...
-
خوب خودت باش
دوشنبه 14 آبان 1403 12:55
-
در میان شعله بود و سرد شد
دوشنبه 14 آبان 1403 12:52
در میان شعله بود و سرد شد رنج، آنچه زندگی میکرد شد زخم روی زخم، لبخندی به لب درد را معنا که کردم، مَرد شد مرصاد رسولی
-
روز اول سبزی و پاکی سرشتم بوده است
دوشنبه 14 آبان 1403 12:49
روز اول سبزی و پاکی سرشتم بوده است جای تو خالی ولی این جا بهشتی بوده است هر وجب خاکش چنین تقدیر داشت اب این چشمه چقدر تاثیر داشت معجونم هر یک نفس های من است بهترین جای جهان زیر دو تا پای من است خاک این جا بوی غربت می دهد بوی معنا و حقیقت می دهد جمله این اهنگ من از وصف توست موج دریاها خروشش دست توست هر چه دارم از تو...
-
بی پروایی کنم یا رب
دوشنبه 14 آبان 1403 12:48
بی پروایی کنم یا رب که نویسم من برایت خسته بریده ام از غروب هر آدمیت آیا خسته تر از این حقیقت تلخ؟ کسی هم نداند چیست افکارِ این خلقت پیش خیالی می کردم که گر باشم یک رنگ تر شاید آنان هم باشند خوش رنگ تر چه خیالات پوچی داشتمُ بی رنگ بلکه آنان بودند غارتِ این همه عزت نفس پوران گشولی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 14 آبان 1403 12:46
-
پاک نمودم ز سرم هر چه که بود از اثرش
دوشنبه 14 آبان 1403 12:43
پاک نمودم ز سرم هر چه که بود از اثرش پاک نمیشود ز دل هرچه کنم بر حذرش کی حذر از کارِ دل آزار توان از نظرش در حذر از یارِ دل آزار کند برحذرم امیرعلی مهدی پور
-
خسته ام از خود و بی خود چه کنم
دوشنبه 14 آبان 1403 12:41
خسته ام از خود و بی خود چه کنم از دل غمزده با دل چه کنم خوب رو یان همه ظاهر دارند تو بگو خوب چه بود بد چه بود من کلافم که در این درگه عالم چه کنم غافل از آن همه باطل چه کنم عاشقی را رسم دیرین زمان می نامند عاشقان را همه گر مست کنان می دانند گر تو عاشق بشوی مست نکنی باز آنان تو را رند خوانند بازتو را مست کنی دل بدهی نا...
-
دلم برای بوسه هائی که
دوشنبه 14 آبان 1403 12:03
دلم برای بوسه هائی که در چشم های تو جا ماند تنگ می شود بوسه هائی که روزُ شب به من سر می زنند این شکوفه های همیشه بهار پرویز صادقی
-
رقصند درخت وسبزه با موسیقی باد
دوشنبه 14 آبان 1403 12:02
رقصند درخت وسبزه با موسیقی باد چون باد بهاری به سبزه جان داد ای جان جهان که سبزه جان منی هرگز نبرم نام تو را هیچ ز یاد نیلوفر شریفی
-
من تمامِ ناتمامم تو شدی ،حاشا کنم ؟
یکشنبه 13 آبان 1403 12:43
آهِ من آخر گریبانِ تورا خواهد گرفت اشکِ بسیارم ،سوی ِ چشمانِ مرا خواهدگرفت در زمانِ بی کسی هایم کجا منزل کنم ؟ بی پناه ، غمگین ،کجا سکنی کنم؟ آرزویم در قبالِ جانِ شیرینم فقط ،دیدارِ توست یارُ معشوقِ کسی دیگر شدی ،این تقدیر توست؟ من تمامِ ناتمامم تو شدی ،حاشا کنم ؟ ای دریغُ صد دریغ از اعتمادِ بی خودم ... باورت کردم که...
-
بی صدا ضجهی شلاقِ پُر از درد، سلام
یکشنبه 13 آبان 1403 12:41
بی صدا ضجهی شلاقِ پُر از درد، سلام طرح خاصِ قلم از واژهی برگرد، سلام . نبض آغاز ترین بینشِ اندیشه به شوق کولهبار سفرِ ورطهی نامرد سلام . کال و دندانزدهفردوس ، تمنای شما برگ ریزانِ کهنحافظهیِ زرد، سلام . چنگ و دندان زدهی باکره در پیچ گره پای جا مانده از این مغلطهی طرد، سلام . قلبِ خالی شده را باز به دریا...
-
فصل پاییز
یکشنبه 13 آبان 1403 12:39
-
صد فتنه در آن چشم سیاهت خفته
یکشنبه 13 آبان 1403 12:37
صد فتنه در آن چشم سیاهت خفته هایپر سونیکی در هر نگاهت اشفته ابریست هوای شهر ما باور کن دردا باران طلعت ات مان را شسته مجید حیدری
-
خبرها حلقه های رقصانند
یکشنبه 13 آبان 1403 12:35
خبرها حلقه های رقصانند در دستانم بی صدا می میرم در مرداب اخبار که هر روز در تردید می خوانم خاک می شوند سروها ی بلند قامت در تعبیر واژه ها در ذهنم از رگ های خشکیده و سیاه علم کرده اند زخمی کهنه را تا مرور شوم در خمودگی افکار زلیخا احمدی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 13 آبان 1403 12:04
-
میدانی
یکشنبه 13 آبان 1403 12:03
میدانی برای زیرسیگاری های لبریز شده من تلنگر صدایت خاکسترم میکند بگو بی تو لابلای دفتر نقاشی و متن های عاشقانه ام گیج و مبهوت چه کنم میترسم توبهانه رفتن سر کنی در انزوای پلکهایم لم بده با استکان خالی و سیگار سوخته لای انگشتانم بخواب خواهم رفت مرتضی عباسی
-
من زمان را ارزان خریده ام
یکشنبه 13 آبان 1403 12:02
من زمان را ارزان خریده ام از اسقاطی فروشی زردنبو میخواهم تکیلای روسی مهمانت کنم در لیوان های کوبیستی و بعدش سیگار برگ کوبایی را به ریه هایمان هدیه کنیم بیا و دست از ایمان های پفکی بکش تا با پس مانده های آزادی آرمانی در کازینویی خانگی با لذتی هالیوودی غمزه ی آنجلینایی عشوه های شکیرایی و پیچ وتاب های کارداشیان به منتها...
-
تو را به خاک سپردم.
یکشنبه 13 آبان 1403 12:00
تو را به خاک سپردم. بعد از تو قدمهایم سست شد طاقت ایستادن نداشتم. بعد از تو همه چیز مثل خواب شد. گویا خاک و زمان دست به دستِ هم داده بودند تا تو را از لحظه لحظههای زندگی خط بزنند. گویا خاک بستری برای تو پهن کرده و منتظر خفتنِ تو بود. آه... آه میکشم و لحظههایی را در خود فرو میروم؛ لحظههای باتو بودن را در سینهام...
-
آن زمان که وجودم فرا خوانده می شود
یکشنبه 13 آبان 1403 11:59
آن زمان که وجودم فرا خوانده می شود برای سجود خداوندگار ناگهان شعرم سروده می شود واژه به واژه کلماتم آرام آرام در سجده می شود در ردیف اول دستانش سپرده به اسمان جمله به جمله ستوده می شود قد قامت انسان قدم به قدم در غالب عشق آکنده می شود چو پیچکی رونده رها از بند تاریکی به دعا تابنده می شود با تابش افتاب شعرم دنیا به نور...
-
آری وصال گاه به مردن رسیدن است
شنبه 12 آبان 1403 12:49
آری وصال گاه به مردن رسیدن است شمعا بدان که غایت پروانه مردن است آتش گرفته ایم ولی دل از آن بسوخت کین دل خوشی یار از آتش پریدن است یوسف شدیم و طعمه تور حسادتیم... فکر برادران دل مارا دریدن است ای گُل تفاوتی نکند مقصدت کجاست پایان زندگی تو از گِل بریدن است چون کرم عاشقی که سر وصل دوست داشت بیچاره کل عمر اسیر تنیدن است...
-
با چهره ای شکفته چو لبخند میزنی
شنبه 12 آبان 1403 12:48
با چهره ای شکفته چو لبخند میزنی صد پاره های قلب مرا بند میزنی این شام بی ستاره ی یلدایی مرا با آفتاب خاطره پیوند میزنی کبری اسدی نیازی
-
ای جگر گوشه وطن من، ای خلیج فارس
شنبه 12 آبان 1403 12:47
ای جگر گوشه وطن من، ای خلیج فارس ای ز شادی تو، اذامش من ای خلیج فارس ای همیشه نامت جاوید ای خلیج فارس ای که نامت همیشه حک شده در جان ما ای مظهر غرور و سربلندی ما چون زمرد می درخشد نام تو ای نشانه آزادی وطن، نام تو هویت و اصالت مل نام زیبای تو ای خلیج پیوسته فارس مصطفی خواجه دهاقانی
-
بحر دلم اگربه ساحلش قایق بود
شنبه 12 آبان 1403 12:43
بحر دلم اگربه ساحلش قایق بود یا روند عمر برلشکرغم فایق بود خوب بودعشاق به امید وصال،آنگاه بی دغدغه فاصله هابه عشق شایق بود عبدالمجید پرهیز کار
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 12 آبان 1403 12:42