-
خدایاپناه مون باش
دوشنبه 21 آبان 1403 13:11
-
دوباره ناله و افغان دوباره جغدِ جنگ
دوشنبه 21 آبان 1403 13:06
دوباره ناله و افغان دوباره جغدِ جنگ دوباره خون و خرابی دوباره نام و ننگ شده است محفلِ صیاد و گرگ های حریص زلالِ ساحلِ آن ماهیانِ ناز و قشنگ چو کارِ جنگ ز بازو گذشت شد به فشنگ، در آشیانه ی شیران، شغال گشت پلنگ بیا به پهنه ی ورزش، خودی نمایان کن که پهلوانِ تو آن جا شود چنان سرهنگ پیمبری که به وحدانیت قیام نمود گرفته...
-
چگونه می شود از تو چنین عمیق کشید
دوشنبه 21 آبان 1403 13:05
چگونه می شود از تو چنین عمیق کشید دو خط معوج و صافِ لوند و جیغ کشید تمام علم جهان را به کاربرده سرت که بند بند تنت را چنین دقیق کشید نمی شود نچشم از طراوتت که خدا انار سرخ لبت را به روی تیغ کشید تمام نقش تو را زد به روی صفحه ی خاک برای ساختنت رب نشست جیغ کشید پرنده ام که به جز آسمان ندارم جاه میان اینهمه دشمن تو را...
-
دلَم تنها شد و گُم شد توی این جادّه
دوشنبه 21 آبان 1403 13:03
دلَم تنها شد و گُم شد توی این جادّه تمومِ عشقم رو فراموش کردی، تو، چه ساده یه جوری غُصّهها اُفتادن تو دلِ این شب که حتی آسمون هم دلش پُرِ غم شد هرجا میرم، تمامِ لحظههاش هستی تو چه زود گذشت، بدجوری دل رو شِکَستی تو از دل بپُرس، آخه چرا هنوز عاشق مونده مگه نه اینکه رفتی و تنهاش گذاشتی؟ نمیدونی چقدر سخته، بی تو، این...
-
به راستی چه کسی میداند
دوشنبه 21 آبان 1403 13:00
به راستی چه کسی میداند در انتخاب بین ماندن و نماندن... چه چیزیست که انسان را با اندوهی پنهان در سینه ، به کناری میکشاند ،برای خواندن آخرین کتابی که ، تمام دقایق معکوس زندگی اش ، بدان واژگان وابسته اند ، به راستی چه کسی می داند ، بعد از این چه در انتظار است؟ چگونه باید آخرین مصرع های خداحافظی را سرود ،بی آنکه دلی...
-
هر روز تمدید می شود
یکشنبه 20 آبان 1403 12:47
هر روز تمدید می شود تاریخ چشم به راهی ام فرشته سنگیان
-
تصاویرپس زمینه
یکشنبه 20 آبان 1403 12:46
-
شاعران عمری مظانِ اتهامند از زبان
یکشنبه 20 آبان 1403 12:45
شاعران عمری مظانِ اتهامند از زبان راوی دردند و در تهدید افکار و گمان غنچه در آغوش خون باشد به تقصیرِ تبر بی تفاوت در گذر باشند و غرق امتنان در هوای چشم و ابرو ،شعر خام و بی خطر می سرایند و زبان را بسته بر جبر عیان شعر مستانه به بستان بی پشیزی دغدغه بر زبان دارند و تشویش ِسر سبزند و جان مشق غیرت را به شب، آغوش گرم...
-
تا دلم ازماجرای آنچه میدانی گرفت
یکشنبه 20 آبان 1403 12:44
تا دلم ازماجرای آنچه میدانی گرفت بغض راه سینه را با هرچه آسانی گرفت آسمان تاریک شد دراین حوالی ناگهان چشمهای مضطرب را ابربارانی گرفت من به باریدن شروع کردم ولی غافل که باز اشک من حال تورا درلحظه وآنی گرفت چون ورق برگشت واحوال تورا دیدم ببین جای گریه حال من را این پریشانی گرفت فارغ از یک غم شدم اما غمی دیگر رسید بند...
-
پشت گریههای داغ
یکشنبه 20 آبان 1403 12:43
پشت گریههای داغ لبخندی یخ نگاهی مات به افق خیره شده و یک دنیا حرف... مثل بغضهایی که سالهاست لابه لای سوت قطار میان همهمهی مسافران روی ریلهای ایستگاه جا مانده... مهدی بابایی راد
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 20 آبان 1403 12:01
-
من به مهربانی ات، غریبه ، مثل کودکی دچارم
یکشنبه 20 آبان 1403 12:00
من به مهربانی ات، غریبه ، مثل کودکی دچارم مثل خواب نرم ابری،،،،، روی لحظه ها سوارم تو که؟ هستی و کجایی؟ که ندیده ام تو را سیر می شود سر غمم را ،،،، روی شانه ات گذارم؟ خسته ام مثل پرنده، بعد از آسایش طوفان آشیانه ای که پوکید ...و دگر هیچ ندارم به من از نگاه انسان، بنگر نه اینکه شیطان من زنی نجیب هستم، نکند کنی شکارم به...
-
از تو یک جفت کفش،
یکشنبه 20 آبان 1403 11:59
از تو یک جفت کفش، جای پایی در باغچه و عطری عاشقانه که هنوز بوی تو دارد. از من دلتنگی، بیقراری و داغ نبودنت که دل را میسوزاند، بجا مانده است. کفشهایت را در باغچهٔ نبودنت میکارم، تا شاید بهار گلی از آن بروید، و من در سایهٔ آن، به انتظارت بنشینم. هر روز، به یاد تو، به آسمان نگاه میکنم و انتظار میکشم تا باد؛ عطر تو...
-
سَبُک سری تعریفی کرد ز روی احترام از عزیزی
یکشنبه 20 آبان 1403 11:57
سَبُک سری تعریفی کرد ز روی احترام از عزیزی بر بیسوادی و کم فهمی بایدت اشک ریزی گفتا ز دوران حیات آن عزیز ، حکایتی ناچیز ز گفتنش خشنودی هر دشمن پست و بی چیز نَقل های بی سر وته ،ز بیسوادی ، به ظاهر دوست خلایق هم ندانسته در پی گفتاری ز حکایت اوست گر خواهی خویش دوست گیری و عالم بر مردم نَشاید مطلبی گویی خُرد، تا شوی نادِم...
-
چشمان من پر میشود وقتی کنارم نیستی
یکشنبه 20 آبان 1403 11:56
چشمان من پر میشود وقتی کنارم نیستی در انتظار بارشم باید ببارم نیستی یک بغض کهنه در من است ای کاش وا میشد ولی این روزها پژمرده ام اما بهارم نیستی ثریا امانیان
-
هر شب، به سلامتی خود،
شنبه 19 آبان 1403 12:49
هر شب، به سلامتی خود، شعر میخورم بیتی از غزلی یا مصرعی از چهار پارهای یا خطی از یک سپید نامهای هرشب اندازهی شب را وجب میکنم همچنانکه روز را و روزگارم را تا بدانم چقدر مانده به؛ برآمدن آفتاب یا پریدن از خواب یا شادشدن جان، از یک خطاب محمد-علی زرندی
-
دلــم پُـــر اسـت ز اســـرارِِِ عاشـقـانــه تو
شنبه 19 آبان 1403 12:48
دلــم پُـــر اسـت ز اســـرارِِِ عاشـقـانــه تو چه زخم ها شده قلبم از این همه بهانه تو قلــم نبــود و کـلامـی نبـود و شعـر نبــود جوانـه زد کلمـاتـم ، ز چشـمِ شاعـرانـه تـو ( تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم ) دلت کجاست تا بدهم شانه ام به شانه تو چه طعنـه ها به سکوتـم نشانـه رفت ، ولی تمـام ، آتشِ عشـق است ،خـاورِ...
-
دوست داشتن من برای توست،منم عاشقت
شنبه 19 آبان 1403 12:47
-
آنقدر نبودی
شنبه 19 آبان 1403 12:46
آنقدر نبودی که چایی م ازدهان افتاد کاش بودی چایی ام راباطعم لبانت نوش می کردم سید حسن نبی پور
-
تو دوای درد های کهنه ایی
شنبه 19 آبان 1403 12:02
تو دوای درد های کهنه ایی جایی برای سکونت دل؛ جایی برای زندگی حتی برای یک مرده ایی به خواب نمیرود چشم هایم از وقتی که دارم بر دیوار اتاقم عکس کهنه ایی از چشم های زیبایت علیرضا پورکریمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 19 آبان 1403 12:02
-
هوای مهربانی خوش هوایی ست
شنبه 19 آبان 1403 12:00
هوای مهربانی خوش هوایی ست ز سرمستی در آن شور و نوایی ست به شهر عشق و خوبیها نظر کن که هر درد تو را آنجا دوایی ست هزاران گل ز باغ آشنایی تو گویی کوچههایش روشنایی ست همه غمخوار هم یک رنگ و یکدل نمیدانی در آنجا چه صفایی ست فروغ قاسمی
-
تنگ بی ماهی
شنبه 19 آبان 1403 11:59
تنگ بی ماهی در خلا تنهایی دست وپایی زد . هیچکس او را ندید . افتاد و شکست . دیده شد حسین یونسی
-
از تو یک انگشتری دارم که برقش رفته است
شنبه 19 آبان 1403 11:58
از تو یک انگشتری دارم که برقش رفته است عشق بین ما ببین که تا کجا پیشرفته است یک سکوت و یک اتاق سرد و تاریکی شب قصه ی تلخی به نام بر باد رفته است ثریا امانیان
-
: هرگز برهنگی، آزادی نیست؛
شنبه 19 آبان 1403 11:57
: هرگز برهنگی، آزادی نیست؛ بردگی بلکه برای نفس است وُ با هرزگی، پیرَوَی از فقر حاکم بر فرهنگ بیگانه؛؛؛ محمد ترکمان
-
تو مجبوری که این بار هم بمانی.
جمعه 18 آبان 1403 13:02
چند صباحی ست که نا سازی کوکِ زمانه بِرنجاند ، بِگریاند مرا با هر بهانه چه زجر آور و سخت است اینکه نمیدانی بمانی یا نمانی زِ یک رو ، تو دِلت خواهد رَوی آزاد گردی زِ یک رو ، بسته بر پاهایِ تو زنجیرِ سختی ، زِندگانی که مجبوری بمانی و بمانی و بمانی چقدر حال بدیست اینکه خدایا فقط سر در گُمی ،بین دو راهی فقط اجبار است...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 18 آبان 1403 13:00
-
یا رب آن قطرهی پر غم که ز نرگس نچکید
جمعه 18 آبان 1403 13:00
یا رب آن قطرهی پر غم که ز نرگس نچکید در پس پردهی چشمم چه تمنا میکرد؟ دل من در غم او نیک بسوخت و چنین باد بلند مهدی نجف
-
گفتم مزن تن را دگر ، جایی برای زخم نیست
جمعه 18 آبان 1403 12:59
گفتم مزن تن را دگر ، جایی برای زخم نیست گفتا که زخم آخرم ، انا الیه راجعون علی کسرائی
-
بشتاب به سوی عشق که از آن جهان یابی
جمعه 18 آبان 1403 12:57
بشتاب به سوی عشق که از آن جهان یابی خوش باشی و ازعشق خود هم نشان یابی بشتاب که غرق نگاهت هم گشته اند عالم درآغوش ما باشی و خیر انس و جان یابی بشتاب که سیر ملاییک دیدم وخواب گران من در عبادت بودم و تو هم سیر آن یابی بشتاب که مهر تورا در دلم کاشته اند کنون ازخاک دل برخواسته ام که نقش فان یابی بشتاب که خواب بنفشه میدهی...