-
ای وارثان دانش این خاک و مرز و بوم
یکشنبه 27 آبان 1403 14:10
ای وارثان دانش این خاک و مرز و بوم یادش بخیر مدرسه ی باقر العلوم در پیله های علم ،اگر عمرمان گذشت پروانه ای شدیم که از باغ بر نگشت ما تشنگان چشمه ی خورشید بوده ایم جویندگان شعله ی امّید بوده ایم سر مست لاله های شب افروز بوده ایم محفل نشین ساقیِ دلسوز بوده ایم آن باغبان که خون جگر خورد در خزان گل کاشت عاشقانه و پژمرد...
-
زمان در بند بیدادی که عمرش سر نمی آید
یکشنبه 27 آبان 1403 14:09
زمان در بند بیدادی که عمرش سر نمی آید زمین می گرید و دادش چرا در سر نمی آید زمان آن قدر در کارخدایان زمین لنگ ست که غیراز ننگ شبگردی ز دستش بر نمی آید سکوت کهنه گر یک شب شود فریاد و برخیزد فلک را هم که کر سازد به گوش کر نمی آید خداوندا چه تدبیرست که مظلومی بلا دارد ولی در نسل جباران دو چشمی تر نمی آید نه بر انصاف می...
-
وقتی ظُهورِ یک یَقین پرده یِ شَک را می دَرید
یکشنبه 27 آبان 1403 14:07
وقتی ظُهورِ یک یَقین پرده یِ شَک را می دَرید دریا صدایِ موج را از عُمقِ جان می آفَرید ... آن شب کلاغِ قصه ها ؛ رفت و به انتِها رسید با قصه یِ مادَربزرگ ؛ خواب از سَرِ ماهی پَرید احسان پیرحیاتی
-
دلم را بدو باختم، وای من
یکشنبه 27 آبان 1403 14:05
دلم را بدو باختم، وای من دگرگون شد اکنون دنیای من من اندر ره تو چنان تاختم توانی ندارد دگر پای من ز غم ناله سرگشته از جان من دگر قوتی نیست به آوای من به قدری به پای تو من سوختم چنین گشته ویران سراپای من سحر ها که اینطور به یادت گذشت که می داند از حال شب های من؟ تو رفتی، رها کرده ای جان من گذر کردی از روح تنهای من برای...
-
چشمانش را بست
یکشنبه 27 آبان 1403 14:03
چشمانش را بست کهکشانی ز سکوت ستاره ی در شبکیه ،چشمک می زد پلک ها بهم فشرد قطره باران ،حجم ایمان شد و رفت رضا شاه شرقی
-
ساختم ستاره ای را نهادم اسمش را سپیده
شنبه 26 آبان 1403 13:00
ساختم ستاره ای را نهادم اسمش را سپیده ساختم ابروانی را که چهره ی ماه را دیده باختم هرچیزی راکه آماده ی گرفتنش بودم گوش کن اسیردام بلاگشتم و بردنش سودم آتشی را دیدم که بر جان و دلم شانه کشید سوخت جان و دلم راهم به این خانه کشید خانه ای را که جای عشق بود و جمع گرفت جان پروانه راهم ببینکه چگونه شمع گرفت سودی نکرده ام...
-
فصل پاییز
شنبه 26 آبان 1403 12:57
-
چه گویم من که از جانم نمانده یک نفس باقی
شنبه 26 آبان 1403 12:57
چه گویم من که از جانم نمانده یک نفس باقی نباشد یک نفر همدم مگر دریابدم ساقی مرا عمریست رنجاندند و ما دم برنیاوردیم همی افتد گذار پوست هم در بزم دباغی نفهمد هیچ کس حال مرا در این پریشانی ندارد نور امیدی برایم هیچ آفاقی بیا ساقی تو این پیمانه ام را لب به لب پر کن که در هشیاری ام هر دم به قلبم می رسد داغی خوشا آن دم که...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 26 آبان 1403 12:53
-
باده و می شد مهیا ساقی و ساغر نبود
شنبه 26 آبان 1403 12:51
ناله از هجران بُود هنگامه محشر نبود لعل در آغوش سنگم زیر نور آفتاب درد می داند مرا پروا از این بستر نبود گر جدا افتادم از آن رهروان کوی عشق کاروان خسته جان مرا رهبر نبود در حضور حُسن عالمتاب مهتابی چنین شمع جانم را دگر پروای با و پر نبود تا برون شد از نیام آن خنجر خونین عشق غیر تسلیم و رضا اندیشه ای در سر نبود گردِشم...
-
کجاست همنوای دل
شنبه 26 آبان 1403 12:48
کجاست همنوای دل پاییز را مهربان بودن؟! کجای این شهر ماندهای کجای قصهی ناتمام من؟ نیلوفر_ثانی
-
چشمهای تو را
شنبه 26 آبان 1403 12:47
چشمهای تو را کشفی دوباره میکنم مثل هر شبِ ماه در لمسِ زیر و بمِ زمین... نیلوفر_ثانی
-
از تو تا ما سخن عشق
شنبه 26 آبان 1403 12:45
از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت که در این وصف زبان دگری گویا نیست محمدعلیبهمنی
-
ز خاک غم برآمدی چه عجب
شنبه 26 آبان 1403 12:43
ز خاک غم برآمدی چه عجب به بند من درآمدی چه عجب چو شکاری مدهوش به طمعه ام درآمدی چه عجب ما که توقعه ای نداشتیم به پای خود تو آمدی چه عجب از عجبت در عجبیم ما به خواب ما تو آمدی چه عجب عرفان محمدپناه
-
خاورمیانه را برای ویرانی ساخته اند
شنبه 26 آبان 1403 12:07
خاورمیانه را برای ویرانی ساخته اند سرزمینی ست برای به آتش کشیدن و خطوطِ مخملینِ نگاهِ دخترِ شرقی آیاتِ نانوشته ای ست، که هم سرودِ مرگ است، هم سرودِ زندگی روح انگیز هاشمی
-
تو آن رازِ خدا در خلوتِ جانها، علی
جمعه 25 آبان 1403 12:51
تو آن رازِ خدا در خلوتِ جانها، علی به اهلِ دل صفا بخشیدهای تنها، علی نهان در پردههای قدس، نورِ لامکان جهان در حیرت از اسرارِ بیپایان، علی چو دریا در شکیبایی، چو کوهی استوار به ظلمتها رساندی نورِ ایمان، یا علی به نامت، عشق معنا یافت در قلبِ وجود که میجوشد حیات از چشمهات هر جا، علی ز تیغت در نبرد، آتش بگیرد آسمان...
-
فاطمیه
جمعه 25 آبان 1403 12:49
-
کوروش
جمعه 25 آبان 1403 12:48
کوروش آریای خستگی ناپذیر سایه بان ایران که با هر دست درازی خون هخامنش در رگ های دماوند میجوشد که فریاد دادخواهی از لب البرز گوش فلک را کر کند تا با شمشیر عدالت بدرد سینه ی یونان را معظمه جهانشاهی
-
می شد در سایهّ آن
جمعه 25 آبان 1403 12:47
می شد در سایهّ آن چشم های ویرانگر اگر خستگی کهنه ام را در کنم هم بر آن لب های فتنه گر سپس سالهای تشنگی را دست به سر؛ دیگر آن گاه هم به آرزویّ پیرم می رسیدم بی بدن بی درد و غم، بی انتظار، هم در آغوشت به سوی آسمان پر می کشیدم... محمد ترکمان
-
باید بسازیم آهنگ عاشقی را که مکدر است
جمعه 25 آبان 1403 12:43
باید بسازیم آهنگ عاشقی را که مکدر است قلبی را تو شکسته ای که در سیر اخگر است دیوانه هر دو جهانم کرده ای بخوان بی وفا راهیرا که مجنون هم رفته در من مکرر است عمری را که تو سوختی و کشیدی کنار زاویه من عاشقی بوده ام که اکنون هم مدور است حق داری و که دیوانه ام خطاب کنی و ببین من سوره هایی را نوشته ام درمن منور است در دایره...
-
لباس تکراری
جمعه 25 آبان 1403 12:07
-
دنیا همچو پیستِ سبقت دانیم
جمعه 25 آبان 1403 12:04
دنیا همچو پیستِ سبقت دانیم ز گرفتن سبقت ، چشم بسته برانیم انگار نه انگار گشته ایم خلق ز آدمیت همچو اسبان وحشی فقط در جمعیت کودکی را در هیچ و پوچ ماندیم جوانی هم بسی بر غرور راندیم طلبکار بودیم از زمین و زمان غلط کردیم آمدیم در این جهان حالِ خویش بر خِرمان کردیم ورفت ز سوزش دل ، عُمر ویران کردیم و رفت نفهمیدیم از بهر...
-
مقام عالِم و دانشمند از عابد والاتر است
جمعه 25 آبان 1403 12:03
به نام خداوند عشق مقام عالِم و دانشمند از عابد والاتر است .. (رسول اعظم .ص) مقامش ز عاااابد چه والا تر است کسی را که عااااالِم بُود بر تر است به جان دارد او عِلم و هم معرفت به دنیاااای دانش چه بالا تر است کند سیر و پُر مردماااااان را به عِلم که بینااااااای دنیا و او بهتر است ولی عاااااابد از بهر خود در تلاش مقامش ز...
-
تو هم که نیستی
جمعه 25 آبان 1403 12:02
تو هم که نیستی یک بغل آشفتگی دارم تو هم که نیستی عالمی سرگشتگی دارم تو هم که نیستی سرنوشتم را به زلف تو گره زد روزگار با غمت پیوستگی دارم تو هم که نیستی در هوای ناز چشمت از جهان خویشتن شهرت وارستگی دارم توهم که نیستی فصل پاییز و هوای نم نم بارانی ام با خزان دلبستگی دارم تو هم که نیستی تا شوم آواره شهر و دیارت نازنین...
-
میرسد عشقی که زنجیر غمم را بشکند
جمعه 25 آبان 1403 12:01
میرسد عشقی که زنجیر غمم را بشکند دیدهام او را ولی، در آن خیالِ باطلم از سرابِ آرزو، دل را به دریا میزنم بیخبر از آنکه دریا، دل ز ساحل بشکند در هجومِ خاطراتش باز تنها ماندهام چون پرنده در قفس، در حسرتِ پروازِ غم میگریزم از غمش، اما نمیداند دلم هر کجا باشم، در غم، سودای عشقت مردهام این چه رازیست در نگاهش، در...
-
به آتشم کشاندی و چنین نظاره می کنی؟
پنجشنبه 24 آبان 1403 12:56
به آتشم کشاندی و چنین نظاره می کنی؟ جهنمی که ساختی، خودت اداره می کنی؟ نشسته ای به معرکه، به دیدنِ شکستنم مگر چه مانده از تنم، که تکه پاره می کنی نه رحم می کنی و نه ،به مرگ می رسانی ام کمر به قتل بسته ای ،چه استخاره می کنی؟ از اینکه زخم می زنی ،گلایه ای نمی کنم بگو چرا به سمت قلب من اشاره می کنی اگر چه قلب خویش را...
-
پدر
پنجشنبه 24 آبان 1403 12:54
خسته از تلاش روز خون جگر خانه میرسد پدر برای رفع خستگی ز او ماه بینظیر مادرم خنده رو چای جوش می کند خسته روپدر استکان چای داغ نوش میکند صرف شام خانوادگی پلک خسته ازپدر نابریده است گیس شب کشیده روی خستگی روز سرمههای زیر چشم تار شب خواب میکشد به چشم خسته بود خواب میرود مادرم پتو کشید بر سرش گزمه میزند قدم به...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 24 آبان 1403 12:52
-
بیا تا مصر سبز من ؛ عزیزم
پنجشنبه 24 آبان 1403 12:50
از آن کنعان سرشار از حسادت بیا تا مصر سبز من ؛ عزیزم که از عشق تو ضدّ هرچه دشمن دقیقا مثل رستم ؛ می ستیزم بیا آغوش بی دوز و کلک را برایت باز وا کردم ، هوسناک به عشقت گرم شد شومینه ی دل بیا در استکان چایی بریزم بیا وُ کشتزار قلب خود را برایم کشتکاری کن؛ چمن کن میان دشت دل با رقص و آواز برویان بذرهای عطرخیزم بنوش از این...
-
فاطمیه
پنجشنبه 24 آبان 1403 12:49