-
پس از نگاه به آن چشمهای شفافت
چهارشنبه 3 بهمن 1403 13:12
پس از نگاه به آن چشمهای شفافت ولم نمیکند اصلا خیال علافت قرار بود بمانی و مرهمم باشی دلیل زخم جدیدم، کجاست انصافت؟ مگر تو قول ندادی نمیبری از یاد مرا زمان رسیدن به فتحِ اهدافت هنوز هم که هنوز است به تو محتاجم اگرچه دیگری افسوس کرده اسرافت اگر کشید دلت تا ببینیام کافیست فقط نگاه کنی لحظهای به اطرافت مدام دور سرم...
-
شب آمد وخیمه زد برسقف زمین
چهارشنبه 3 بهمن 1403 13:10
شب آمد وخیمه زد برسقف زمین گفتا که منم حضور تا شام پسین بامداد با لشکر نورآمد فریاد زنان برخیزوبروتمام شد شامگاه حزین عبدالمجید پرهیز کار
-
هِزارهِزاز هَزار نشسته اند ، روی شاخه ها
چهارشنبه 3 بهمن 1403 13:09
هِزارهِزاز هَزار نشسته اند ، روی شاخه ها دل سپردم به کلاغ این حالِ یک انسان است ، یا الاغ ؟ با این تفکراتِ درب و داغون ، چه جای اعتراضی است به شلاق حالا که پایی هست ، رهرو نیستم کِی میخوام رهرو باشم ، وقتی که پام شد چلاق ؟ با کمالِ احترام ، لوح حماقتم را ، به خویشتن ، باید نمایم ابلاغ برای اینهمه تضادِ اخلاق ، روح...
-
دزدان چه با وقار راه روند امروز
چهارشنبه 3 بهمن 1403 13:08
دزدان چه با وقار راه روند امروز چه خوشتیپ و باسوادن زِدیروز حرامیان دگر بیخوابی شب ندارند دوری ز عیال و سختی راه ندارند سارقان خط و خشی بر چهره ندارند زِبوی عِطرشان خوبان همی چاکرانند پیشرفت کارشان به اعلا رسیده چنین هیبت و مقامی کَس ندیده بر دانستن قانون اختلاسها کنند زیر و زِبَر دَرهم و رَدِّ هر ادعا کنند آنکه...
-
بیا به خاطر باران به آسمان برویم
چهارشنبه 3 بهمن 1403 13:06
بیا به خاطر باران به آسمان برویم به سمت عالم بالای بیکران برویم برای هرچه که خوبست از نگاه آدم ها برای رویش گندم، برای نان برویم به پیشگاه پر از لحظه های بیم و امید نه از برای جهنم، پی جنان برویم کنار چشمه خورشید خود قدم بزنیم و در نبودن ابری به سایبان برویم حضور حضرت جبریل و پیک وحی خدا که در مقام سروشست و ارمغان...
-
ما را مران ز دیده، که ارباب حاجتیم
سهشنبه 2 بهمن 1403 12:37
ما را مران ز دیده، که ارباب حاجتیم دردانهای یتیم، به دریای محنتیم تا چند، زاستان تو فریاد دور باش ما محرمان درگه انس و ارادتیم غیبم مکن به جام درانی، که از ازل ما خانه زاد عشق و طفیل محبتیم در حیرتم، به رغم دو صد گونه چاکری افتاده در زمانه، به صد گون ملامتیم با ما چه میکند غم غوغای عاشقی کاینگونه، در حدیث جهان درس...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 2 بهمن 1403 12:35
-
خیالـت را نـکـن درگـیـرِ اِغـوا
سهشنبه 2 بهمن 1403 12:35
خیالـت را نـکـن درگـیـرِ اِغـوا که رؤیا میبرد هوشت به یغما جوابِ نیک و بد با کائنات است بـلایِ ناکسـان می رانـد از مـا بجز دیوانـه که بیراهـه فَهمَد نیابی کَس در این دنیا نفهمد هر آنکه خود پِیِ اهدافِ باطل بـه نافهمـی زند بـهتـر بفهمد در این آشفـته دنیایِ گزنـده حواست جمع باشد ای پرنده مـبـادا دامِ صیـادی ببـنـدد دو...
-
دست شسته ای از خود
سهشنبه 2 بهمن 1403 12:33
دست شسته ای از خود بسانِ گم شدن در غبار به انتظارِ معجزه زمزمه ا ی موسیقی در خلوت و سکوت معلق در هوایِ بی قراری ها فاقد از توانِ جاذبه هوایی که یدک می کشد بی انگیزگی را شبیه گیاهی که آراسته به شبنم نیست آبشاری که به دره تواضع نمی ریزد فرهاد نظری پاشاکی
-
سخن ناب
سهشنبه 2 بهمن 1403 12:32
-
آمدنم ببین کنون؛ رَستم ازآن، خمارِ دوش
سهشنبه 2 بهمن 1403 12:31
آمدنم ببین کنون؛ رَستم ازآن، خمارِ دوش بیسر و پا، رَماندیام؛ سرزدم از دلم، خموش مست و خراب، میزدم، بر دلِ نا کجا؛ رهی جامِ کهن، شکستهام؛ بادهی نو شدم؛ بنوش جامهدران، گریختم؛ از دَد و کین و دادِ تو جامهی جان، تهی ز تن؛ جامهی نو شدم، بپوش آن که فِسُردیَش غمان؛ بیدل و هوش و عقل و جان دل، بِبُرید ز عقلِ مَنگ؛...
-
یاران من،
سهشنبه 2 بهمن 1403 12:28
یاران من، محزون ودر غم فرونشسته اند. افتاده گی انان، ناشادم میکند. با صدایی ترسان می پرسم،، در فراق کدام الهه سر در گریبانید؟ انتظار کدام عقوبت را میکشید؟ که اینچنین فرش دل تنگی را،، بر داربست می بندید ؟ تارهای بی گمانی را با اشکهای چشمتان، مرطوب میکنید. اگر یارای اینرا داشتم،، در چشمان شما جویباری می شدم، وقطرات...
-
... با مزرعه ای از زخم،
سهشنبه 2 بهمن 1403 12:27
... با مزرعه ای از زخم، تن های فامیل با اخم نه تنهایی مرا، تنها می گذارند بی دسته و ذلیل و این کارد های محیل، نه استخوانم را برای سگ های، دهِ بالا رها ؛ محمد ترکمان
-
از خانهی ما تا به حرم چند قدمی نیست
سهشنبه 2 بهمن 1403 12:26
از خانهی ما تا به حرم چند قدمی نیست در راه تو انگار دگر قافلهای نیست ابریست هوا، خیس شده ابر خیالم جز یاد تو در سینهی من خاطرهای نیست کفاره فروشند به چند سکهی دینار اما به درک عشق که دادوستدی نیست غافل به سر خاک خریدار نماز است افسوس که این مشکل ما حل شدنی نیست آنجا که مرا رد کنی و هیچ نگویی بیحاشیه گویم همین...
-
کجا هستم ؟ ندانمجایی و هیچ
سهشنبه 2 بهمن 1403 12:25
کجا هستم ؟ ندانمجایی و هیچ مثال بادکی ویلان و در پیچ معلق بادکی در هم تنیده خَمش های وزان و برجهیده رمیده بادکی از خواب مستی گریزی تا مدار هیچ هستی نه حجمی و نه جرمی و زمانی نه وزنی و نه سطحی و مکانی نه ترکیبی نه نزدیکی نه جُوری نه بالایی نه پایینی نه دُوری نه خود را بر نشستن حالتی هست نه اِستادن به حکم قامتی هست به...
-
خویشاوندی صبر و آسمان
دوشنبه 1 بهمن 1403 13:03
خویشاوندی صبر و آسمان به وسعت برفی است که سه فصل را نباریده یاسمن جبارپور
-
باشهدا
دوشنبه 1 بهمن 1403 13:01
-
و تو آرمیدی
دوشنبه 1 بهمن 1403 13:00
و تو آرمیدی در بستری سبز که به رنگ تو بود و در فصلی نو جوانه زدی تا به یاد آوری شکوه زندگی مردن را... نجمه پاک باز
-
اَلا ای دل، چرا از خود تو مینالی
دوشنبه 1 بهمن 1403 12:59
اَلا ای دل، چرا از خود تو مینالی از کدامین مردمی، همچون تو بیداری؟ من و سرو خیابان ها؛ به هنگام شبانگاهان بدیدم من چونان جغدی، که زآن کَس ها مینالد ز ژرفنای دلش چندان مینالد: اَلا ای دل اَلا ای دل تو بشنو تو مرا از دل، دلم چندان بیزار است مرا زآن گل گریزان است چرا ای دل؟ چرا ای دل؟ دلم را محبس عشق است؛ اَلا ای دل. دلم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 1 بهمن 1403 12:56
-
چگونه با سر انگشتانت به لمسِ ماه
دوشنبه 1 بهمن 1403 12:56
چگونه با سر انگشتانت به لمسِ ماه دست یافتی؟ آنگاه که در خلسهای به عمقِ ابدیت شناور بودی؟ ناهید ساداتی
-
بیا از من گذر کن تا توانی
دوشنبه 1 بهمن 1403 12:53
بیا از من گذر کن تا توانی که از آسیبهایم دور مانی دل سودازده اندیشهزا نیست مرا یکجان به تن باشد تو آنی شهناز یکتا
-
ای نگارا، یاد تو زیباترین افسانه است
دوشنبه 1 بهمن 1403 12:52
ای نگارا، یاد تو زیباترین افسانه است لحظه های ناب مستی بر در میخانه است هیچ نوری، زیباتر از مهتاب نیست اهل دل را بی سبب شوق نگاه یار نیست من دلم از عشق تو، شیدا شده زنده چون امواج هر دریا شده از فراغت، من یکی دیوانه ام هر کسی را غیر تو بیگانه ام در ره عشقت نباید شکوه کرد یکه نازت را با ناز باید عشوه کرد احمدرضا صفری
-
چندان که عرصه
دوشنبه 1 بهمن 1403 12:50
چندان که عرصه به من تنگ شده بیدرنگ وَ درد هایم رنگ به رنگ؛ که دنیا را تمام جنگ می بینم و آدم ها را :همه: سنگ... محمد ترکمان
-
غم از رنج گران من خجل شد
دوشنبه 1 بهمن 1403 12:49
غم از رنج گران من خجل شد سر خود را گرفت و سوی دل شد بگفتا شرمم آید از جدایی هر آنکه شد جدا بارش به گل شد فروغ قاسمی
-
تا عهد تو دیدم دل من زود جوان شد
یکشنبه 30 دی 1403 12:15
تا عهد تو دیدم دل من زود جوان شد با آمدنت غصه و اندوه نهان شد پاییز شد و آمدنت کرد بهاران در موسم گل رفتی و انگار خزان شد تیغی به دل زخمی ما کرد خداوند اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد از هجر مرا غم بُد و دوری و جدایی بلعکس غمم هجر بُد و وای همان شد با من که نمک گیر غزل بود چنین کرد دیگر به کسان وای چنین گشت و چنان شد...
-
حال خوب
یکشنبه 30 دی 1403 12:12
-
چشم تو چشمۀ نور
یکشنبه 30 دی 1403 12:10
چشم تو چشمۀ نور چشم تو دریای محبت است لبریز از شادی و نشاط آسمانی از عطوفت است باز کن چشمهایت را با نسیم سحرگان آبی تا بنگری چه زیباست صبح قشنگ آفتابی گل به رویت بخندد شکوفا شود به ناز دلت لبریز از شور عشق روزت دوباره گردد آغاز به سبزه به گل به دریا بنگر جهان چه زیباست باز کن پنجرۀ دلت را که پرواز آرزوها و خاطره هاست...
-
تو او چشمان سیاهت
یکشنبه 30 دی 1403 12:08
تو او چشمان سیاهت منو این فاصله ها تو او گرمی نگاهت منو این بغض صدا تو او لبخند قشنگت منو این حادثه ها تو بگو یار چه داری ؟ اینگونه دلم رفت برایت تو به من حق بده جان را بکنم من به فدایت تو چه کردی که دگر در نظرم نیست کسی همه شب فکر من آن است زنم بوسه به داغی لبانت شوکا صبور
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 30 دی 1403 12:07