-
صائبان در ساحتِ جان و هستی
شنبه 6 بهمن 1403 12:29
صائبان در ساحتِ جان و هستی عاشقان در میانِ می و مستی خُلتِ سپیدرویان می نشیند بر قلب های مان در ریشه ها بداء گردد آسمان و قطره باران سرنوشت را بنویس تا روزِ دیدار مان بافدم را هر روز در تو سازم دیار نظر کن به این مانده در راه تا که جانان را تقدیم کنی در این دیار آسوده نباشم زِ دوری ات از قرار معلوم ماندنی هستم در بؤس...
-
فدایت سطر سطر واژه های دفتر شعرم
شنبه 6 بهمن 1403 12:27
فدایت سطر سطر واژه های دفتر شعرم که از آن طرح لبخندت جهان برپاسسسست میدانی سمیه مهرجوئی
-
به گلستان دل آتش چو خانه میسازد
شنبه 6 بهمن 1403 12:26
به گلستان دل آتش چو خانه میسازد ز شرر درون دلها بهانه میسازد نه گلی به باغ مانَد، نه صفای سرو و شمشاد همه را به دست عشقت روانه میسازد دل ما چو شمع سوزان، به رهت دهد سراپا که شرار عشق تو را ترانه میسازد ز نگاه تو گلستان چو شعلهزار گردد که فراق، خاک ما را نشانه میسازد ز غبار خاک کویت به جهان دهم نشانی که جمال پاک...
-
دوش درحلقهی چشمم رُخ زیبای تو بود
شنبه 6 بهمن 1403 12:25
دوش درحلقهی چشمم رُخ زیبای تو بود دردل شب سخن ازدیدهی شهلای تو بود دلم از دوری تو کاسهی خون بود ولی بازهم شاد وخرامان به ره کوی تو بود من بیچاره کمگشته سراسیمه چو باد می وزیدم به رهت ، چون سرابی چو تو بود من گشتم پی ابروی کمانت شب و روز هم به دست دلم طّرهی گیسوی توبود اکرمنوری پرنیان
-
آن روز که دل از نفس افتاد ،نبودی
شنبه 6 بهمن 1403 12:24
آن روز که دل از نفس افتاد ،نبودی دور از تو، دلم یک شبه جان داد ،نبودی با پای خودم پای به دام تو نهادم دیدم که از آغاز تو صیاد نبودی حتی شده یک بار هم ای مرغ سعادت بر شانه من، دست مریزاد نبودی بوران زده ام در تن تبدار، تو اما در عصر زمستانی مرداد نبودی حق داری اگر دلخوری از من تو هم ای عشق حتی نفسی از قفس آزاد نبودی...
-
دل به خیال وصل تو گشت مرید و رام تو
جمعه 5 بهمن 1403 12:20
دل به خیال وصل تو گشت مرید و رام تو جملهٔ جان نهادهام بر سر لطف و نام تو در شب بیقراریام روشنی سپیدهای ماه منی، ستارهای، هر چه که هست، تمام تو زخم هزار عاشقی بر دل خسته مانده است مرهم زخمها شود لطف لب خوشام تو ساقی شعرهای من، مست نگاه پاک تو چون که به جام میکشم جلوهٔ نیکجام تو هر چه که هست و نیست من، سایهنشین...
-
هنوز هم گرمای حضورت
جمعه 5 بهمن 1403 12:19
-
من پریشان تر از آن بودم که فکرش را بکنی
جمعه 5 بهمن 1403 12:18
من پریشان تر از آن بودم که فکرش را بکنی تو آسوده تر از آن بودی که غمم را بر هم بزنی دوش هاتفی گفت: عشق آسان نیست و گریزی ندارد گفتم: اشتباه کردم و می دانم،این تدبیری ندارد صدیقه برنده گشتی
-
اذکار نمازم همه اکرام علی شد
جمعه 5 بهمن 1403 12:16
اذکار نمازم همه اکرام علی شد قرآن همه تفسیر به یک لام علی شد گفتند که مشرک شده ای توبه از آن کن شب تا به سحر ذکر لبم نام علی شد علی کسرائی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 5 بهمن 1403 12:15
-
پر شور و هیجان انگیز
جمعه 5 بهمن 1403 12:14
پر شور و هیجان انگیز شده روزگارم شادم و لبخند در کنار رخ بهت زده ام آری این ماه مجلس شد گردون دایره چرخید یار در منزل شد رقص پروانه ها در قلبم حس واقعی رهایی از بند روی ماتم زده ام دارد سوختن شمع وجود سرشت آدمی است آزادی دل هر چند محال ولی امکان دارد با تو هستم تا بی نهایت روز شب را در کنار طلوع ماه سپری میکنیم بارش...
-
هروجب نور اهورا اینجاست
جمعه 5 بهمن 1403 12:13
هروجب نور اهورا اینجاست هروجب خاک تن کوروش هاست پرز اندیشه سبزم من شمالم خاک سبزم کیمیاست شیفته ی رنگ سپیدم من کویرم خاک دشتم پربهاست من وفادارم به سرخت زاده ی دشت جنوبم خانه ی آلاله ها آرزو دارم چو کوروش باشم زاده ی مهر اهورا باشم زهره بختیاری
-
آمدم، آمدم
جمعه 5 بهمن 1403 12:12
آمدم، آمدم در زدم هی آمدم در زدم در اما تو به نبودنت ادامه دادی آنقدر ممتد که انتظار آمد و در را به رویم باز کرد و بعد آرام شانهام را بوسید. کیخسرو آریایی
-
زبان دیوار
جمعه 5 بهمن 1403 12:11
زبان دیوار که عروض ندارد و کلاه گیس ریشه ی محکم سنگ پشتی گوژپشتُ دمدمی مزاجُ سبکسر همچنان که دشنام میداد پروانه ای بلعید از پشت پنجره ی کنیسه قبله مه آلود مقصدی و لابلای فلسفه بافی های اوباشانه آدم فروش خداست از دکه ای عبوس بنیادُ مهمل پوچ خنده ای چون حباب صابون خزید صخره جا خالی داد صخره ای که رخنه کرده در شعرش عنصری...
-
چقدر بام دل اینجا سرد است
جمعه 5 بهمن 1403 12:10
چقدر بام دل اینجا سرد است نُت بیمایه و بیروح سحر چقدر فالش و چه بد آهنگ است دست فرتوت فروریخته از حسرت تو چقدر پنجه به تقدیر کشید دست تقدیر ببین که چه بد آورد است پای بردار و بیا تا بنشانی بر دل عطر دشتی که پیاش مجنون میگردد و پیراسته از هر درد است بی تو اما دل ما شد ناکام نه شبی در پی روز نه که نوری در شب تو بدان...
-
جوان چون خشت خامی بر زمین است
پنجشنبه 4 بهمن 1403 12:23
جوان چون خشت خامی بر زمین است ولی دارد گمان میدان مین است نمیداند سر راهش به هرجا دو صد صیاد ظالم در کمین است فروغ قاسمی
-
حال خوب
پنجشنبه 4 بهمن 1403 12:22
-
پدر م زحمتکشی دانا بود .
پنجشنبه 4 بهمن 1403 12:21
پدر م زحمتکشی دانا بود . وتلاشش بهر پناه بر ما بود . یاد دارم ،هرز گاهی میگفت . که ندیده است یکروز بهتر از دیروزش . ناتوانی، زپس تلاش روز ی. به غنیمت زده بود ، به درد وسوزی . نگهش زندگی ما به اخذ روزی . صرف آسودگی ما در بهروزی . گاه بر سر پندش میگفت . پسرم ناز ندارم بسرت ساز کنم . نتوانم بیشتر جیره ای بهر شما افزایم ....
-
فَلَک با ما چه کردی این چنینیم
پنجشنبه 4 بهمن 1403 12:21
فَلَک با ما چه کردی این چنینیم به ظاهر خنده رو دل اهلِ کینیم نداشتیم ما چنین رسمِ سیاهی نَچرخَد چَرخَت ای چَرخ کِی چنینیم حافظ کریمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 4 بهمن 1403 12:20
-
لب دوختم و دل به سنگ خارا بَستم
پنجشنبه 4 بهمن 1403 12:19
لب دوختم و دل به سنگ خارا بَستم از جان و جهان بریده ام که رَستم عمر برای بستن و بریدن دل گذشت از گردش روزگار ناامید شدم خَستم عبدالمجید پرهیز کار
-
تو عزیز دگری باشی و من جان به تنم
پنجشنبه 4 بهمن 1403 12:14
تو عزیز دگری باشی و من جان به تنم چـه کنم گر برود صبر ز ایـن سینه، منـم دلبـری کـردی و دل بـردی و ای وای از این کـه بماند ز تو در خاطرههایم شـکـنـم چـه غـم انگیـز بـود دور شـدن از نگهـت هـر قدم دور شدم، تنگتر آمد وطنم ایـن دل عاشق بیتاب مرا باور کن بـینگاه تو همان بیثمریها بـه چمنم هـر شـب از شوق وصـال تو بـه...
-
برو ازکنارم کنار
پنجشنبه 4 بهمن 1403 12:13
برو ازکنارم کنار که با سردیِ احساسم ، ترا هم به انجماد میکِشم برو و به وقتِ اعتمادم بیا که آنوقت ، تو را به آغوشِ گرمیِ اعتماد میکِشم تو را به وادیِ امتحان میکِشم ، تا ببینم رفیق هستی یا نه اگر ببینم خیانتی را بجای اعتمادم ، همه اعتمادم را ، به انتحار میکِشم ، وگرنه ترا با خودم ، به حالتِ اتحاد میکِشم تو را به اجتهاد...
-
از عشق تو نازنین چه آکنده شدم
پنجشنبه 4 بهمن 1403 12:11
از عشق تو نازنین چه آکنده شدم هر دفعه ببین که مُردم و زنده شدم با نور رخت همیشه شستم رویم در ظلمت مویت چه پناهنده شدم احسان آریاپور
-
دلا پر درد و دردا گُفتنی نیست
پنجشنبه 4 بهمن 1403 12:10
دلا پر درد و دردا گُفتنی نیست به چشمان خواب . اما خفتنی نیست غبار غم به چهره کرده مأوا چنان خوابیده عمراً رُفتنی نیست حصاری سخت در اطراف عالم بلند بالا و محکم سُفتنی نیست خمیر. است در لگنها آتشم هست خمیر تُرشِ اعلا پُختنی نیست ندار و فرد دارا مانده در گِل از آن گِلها که ذاتاً جُستنی نیست فراوان بذر میکارند و روید...
-
تو عاشق که بودی
چهارشنبه 3 بهمن 1403 13:22
تو عاشق که بودی هوا روشنی داشت شب سرد و بارانیاش چتر نیلوفری داشت به زیر تب دستهای تو تنم پرسهگاه آفتاب تو موهای بلند و سیاهت شبم جز تو ماهی نداشت تو چشمهای باز و سیاهت نگاهم مانده خیره تو را تشنه سرکشیدم تو جام زرینی که داشت همه شب تا به صبح در پیات موج میزد دلم وقت و بیوقت میباختمت در آن بازی که تاسی نداشت...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 3 بهمن 1403 13:18
-
غریب کسی نیست که هجرت می کند
چهارشنبه 3 بهمن 1403 13:17
غریب کسی نیست که هجرت می کند غریب کسی است که نمیداند کجا رود غریب میان ماندن و رفتن مردد است غریب نه مرده و نه زنده، سنگ لحد است کجا روم به کدام آشنا رسَم از این غریب حالی خویش بی کسم در زمستان دلتنگ گرمای تابستانم به تابستان رسم به یاد برف زمستانم ز حال خویش بدهکار جوانی ام به جوانی به یاد کودکی کشانی ام به جمع...
-
در تب نمرده با تو فدایی نمی شود
چهارشنبه 3 بهمن 1403 13:14
در تب نمرده با تو فدایی نمی شود تا امتحان عشق ، نهایی نمی شود ماه منی و شعر من از ماه روشن است چون غیر ماه با تو تداعی نمی شود لعلت کبود شد که زمین گیر بوسه ام آدم به سیب سرخ ، هوایی نمی شود... پابند موی تو که به فکر فرار نیست از موی فرفری که رهایی نمی شود از من نباش دور و مرا متهم نکن فرجام عشق ما که جدایی نمی شود...
-
خدایاپناه مون باش
چهارشنبه 3 بهمن 1403 13:13