-
: در خانه ی خمار یار چه کند
سهشنبه 9 بهمن 1403 12:26
1: در خانه ی خمار یار چه کند عاشق دلخسته،دیدار چه کند چون زلزله آیی باری دیگر دل دیوانه زیر آوار چه کند 2: خریدار دردت باشم میفروشی قیمت بگذار چقدر میفروشی ای دل گران یا که ارزان فروشی به این ریال یا که آن ریال فروشی 3: دل دادم دل بدهی دلدار بشوی عاشق دیوانه محرم اسرار بشوی دل دلدار شد گرچه تکرار شد اما زیباترینِ...
-
صبح سحر آمده بود
سهشنبه 9 بهمن 1403 12:25
صبح سحر آمده بود بَری از باغ نورس ببرد سیب کال آورده بود انار نارس ببرد سبدی گیلاس سرخ بوسه از لب گس ببرد بوی عطر گل یاس را در نفسش پَس ببرد یواشکی آمده بود بویش را نکند کس ببرد درِ باغ ، سینه گشوده بود تا بَری از میوۀ نورس ببرد منصور چقامیرزایی
-
حضرت زبان
سهشنبه 9 بهمن 1403 12:24
حضرت زبان اخم را میان پیشانی ام نمی بینی این دره های فروخُفته سوغات ِ سال های رفته است حالا خیال کن که مُرده ام و این سنگ ها تنها فاصلهء دو عدد را نشان می دهد زمان ِآمدن زمان ِ رفتن و خط ِ تیره نیز مجذوب ِ سقوط است باور کن مکان وهمناکی نیست اینجا، این خانه ی سیاه جایگاه صلح و آشتی ست قاسم بیابانی
-
با چشم باز خوابیم
سهشنبه 9 بهمن 1403 12:24
با چشم باز خوابیم با خنده می گرییم در اوج بیمهری ریسنده ی مهریم ما شمس بی ماهیم سرباز جان کاهیم در سر خط زمانه املای بی مهریم ما زندهٔ مرده خواهیم کاتب قصر شاهیم. طوفان در راهیم. خورشید صبحگاهیم ما ساز بی نواییم آثار کوه ز کاهیم فریاد با آهیم یوسف قعر چاهیم. زهرا رجبی
-
تو که عمریه با من عاشقی اما
سهشنبه 9 بهمن 1403 12:22
تو که عمریه با من عاشقی اما من انگار بیشتر عاشقترت میشم تو باید باشی هرلحظه کنار من ببینی بیشتر لایق ترت میشم تو که از حرف قلب من خبر داری ببین با یک اشاره من فدات میشم یوسف پوررضا
-
چشمِ خود میبندم و یـادِ گذشتـه میکنم
دوشنبه 8 بهمن 1403 12:30
چشمِ خود میبندم و یـادِ گذشتـه میکنم یـادِ دورانِ گـوارایِ خـجـسـتـه میکنـم روزگاری که تُـهـی از غـصـه بـودیم و ریـا موج میزد در دو چشمِ مردمان شرم و حیا قوم و خویش از حالِ همدیگر همیشه باخبر جمله بی آلایش و دور از دغـل،کینه و شـر هلهلـه ی بچـه ها در کوچـه ها یادش بخیر وقت بازی جر و بحثِ برد و باخت آنی وخیر کو کجا...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 8 بهمن 1403 12:29
-
به چشمش خیره بودم
دوشنبه 8 بهمن 1403 12:28
به چشمش خیره بودم مدعی فرمود عاقل باش نمیدانست که از دستم ربوده بردباری را حدیث خوابِ خَمّاران به خوابآلودگان مَنِما خمارانند که دانندمحنتِ خواب خماری را علی مولایی
-
عشق تو دیریست در رگهای من جریان گرفت
دوشنبه 8 بهمن 1403 12:27
عشق تو دیریست در رگهای من جریان گرفت ماندهام حیران که این آتش چرا پایان گرفت؟ هرچه گفتم هرچه خواندم، در ندایِ سوزِ من گوشهای از قلب تو یک لحظه کی پیمان گرفت؟ گرچه خاکستر شدم آتش شدم در زیر آن این دلم آتشفشانی بود که جولان گرفت باز هم در این سرابِ بینشانی ماندهام همچو بَم ویران شده که لرزه بر کرمان گرفت گر به یاد...
-
خانه را بیحضور تو هر شب در جهانی بزرگ گمشدهام
دوشنبه 8 بهمن 1403 12:26
خانه را بیحضور تو هر شب در جهانی بزرگ گمشدهام چشم تو خانهای که من در آن آسمانی بزرگ گمشدهام چشم تو طعم سیب را دارد و تنت رنگ و بوی خاک بهشت من چه میگویم از تو وقتی در امتحانی بزرگ گمشدهام دست و پای مرا شکسته دلم مردهام یا که نه شکسته دلم میدوم هر چه روزگارم را در زمانی بزرگ گم شدهام مثل سیگار و بودن بیجان...
-
خدایاپناه مون باش
دوشنبه 8 بهمن 1403 12:26
-
بوسه زد پیشانی ام در روز اول پدرم
دوشنبه 8 بهمن 1403 12:23
بوسه زد پیشانی ام در روز اول پدرم تا که جان گیرد تنم با هر تپش با هر دمم آرزویش هست بیند بال پرواز مرا تا به اوج آسمان ها بگذرد این باورم مهکامه شریعتی
-
چه کلامی به جز رنج ز زبانم
دوشنبه 8 بهمن 1403 12:22
چه کلامی به جز رنج ز زبانم چه زبانی به جز دردُ فغانم چه فغانی برایم چو فراقت چه فراقی ز تو افتاده به جانم حال غافل چنان برگ ز بادم من به دام تو فتادم بِرَهانم تو چه دانی ازین حال نهانم چه نهانی چنان آتش جانم حال نه جانی بِماندُ نه توانی چه کنم،روح ز جسمم بِسِتانم؟ مهدی سنایی
-
آی ای پری مثل تو در دریا نباشد
دوشنبه 8 بهمن 1403 12:21
آی ای پری مثل تو در دریا نباشد حتی اگر باشد چنین زیبا نباشد این تور مژگان پهن و دام چشم بر راه این دام چون لبخندتان گیرا نباشد تنها تویی هر روز و شب با ما ستاره بی شک چراغی این چنین تنها نباشد باید پلنگ و برکه باشی تا بفهمی هر مثل ماهی لاجرم مهسا نباشد از ما همیشه دور بادا چشم بد دور در چشم ما تشویق طوفانها نباشد...
-
رو به آیینه نشستم وسط تنهایی
دوشنبه 8 بهمن 1403 12:21
رو به آیینه نشستم وسط تنهایی می کشم ثانیه ها را به جلو...می آیی؟ رفت از جسم خمودم هوس و شوری که... رد شد از صورت من وسوسه ی زیبایی پشت در مانده ای پشت دری فولادی می تند فاصله ها را به تنم لولایی لحظه ها دود شدند عطر تو باقی مانده عطر برگ از تن این مزرعه ی کوبایی گفته بودند که فرداش بیاید...یک عمر پی امروز گذشت و نرسد...
-
من بودم و غم و چندین پیاله غم
یکشنبه 7 بهمن 1403 12:20
من بودم و غم و چندین پیاله غم مست و غمین و آه، در هر گذار دم من بودم و تنی، کز خود گسسته بود بر لب چه خنده ها، بر چشم گذار نم صد پیله در تن و صد پیله در شکن پروانه شعله را، من، مرگ، جام جم گفتند سایه ها، خورشید می رسد هر روز ما شب از، فتوای چشم عم گویند ماکیان، پرواز را چه کار؟ بس چینه دان را ، این دانه گرچه کم این...
-
یابابالحوائج
یکشنبه 7 بهمن 1403 12:19
-
به دنبال مِثلی مانندت می گشتم
یکشنبه 7 بهمن 1403 12:18
به دنبال مِثلی مانندت می گشتم پیدا نکردم بعد از رفتنت چون که آتشم را دود شد عاقبت گرفته حالا تمامیِ پیراهنم را از خاکستر مرد را می گویند گریه ایی نمی کند پس چرا نازنین دریا شد چشم هایم برای آخرین لحظه ی دیدارت بعد از آرزوی های بسیار برای مردنم تا ابد... علیرضا پورکریمی
-
بر گلخن اگر عشق گذر کرد چمن شد
یکشنبه 7 بهمن 1403 12:18
بر گلخن اگر عشق گذر کرد چمن شد بنگر که چه نازک تره رستاک سمن شد مهر تو چو آمیخته شد با دل شیدا چون گلشن و گلزار همه دشت و دمن شد بر آب طرب زین پس اگر لب ننهادم زیرا که مرا لعل لبت مهر دهن شد هر آه کز این سینه پر درد کشیدم چون باد صبا قاصد ویرانی من شد چندان زفراق تو زدم ناله و فریاد کاین خانه مرا از غم تو بیت حزن شد...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 7 بهمن 1403 12:17
-
شبِ شاپرک ها، شبِ شعرِ من بود
یکشنبه 7 بهمن 1403 12:17
شبِ شاپرک ها، شبِ شعرِ من بود شبی که نگاهت، سراپامو پیمود نفس بی هوا حبسِ سلولِ سینه که امشب، همه آسمون رو زمینه شبی که تمومِ صدامو خریدی تو این تشنه ی خشک، یه دریا کشیدی تمام جهان، بسته ی یک نفس شد شبی که پرنده، مقیمِ قفس شد شبِ شاپرک ها، هنوزم بلنده هنوز، ماهِ شبکار، به عابر میخنده هنوزم ستاره، به چشمک دچاره تو...
-
از خاک سرد گلگون شدی
یکشنبه 7 بهمن 1403 12:16
از خاک سرد گلگون شدی از نقطه ای چون خون شدی یکدم نظر کن آدمی از که چنین موزون شدی دنیا به زیر پای توست بالاترین حیوون شدی گندم اگر خوردی پدر بنگر چرا محزون شدی حکم ازل دادی به باد خارج ازین قانون شدی خاطی شدی از بطن خود از جایگه بیرون شدی گویا فراموشت شده ممکن بود افسون شدی دانی که تو آه و دمی حتی اگر قارون شدی از خاک...
-
بر الهه گر سایه اندازد گرد ماهت
یکشنبه 7 بهمن 1403 12:15
بر الهه گر سایه اندازد گرد ماهت تار زلف یار ندهم، به صد نگاهت بس کن دگر،این بازی خیمه شب بازی نگاه دارم، نگاهِ خویش از هر نگاهت گر شبی به صد چوتو،باشد در برم کند خال لب یار، کیش و ماتت کاش از جام حیا،شربتی نوش کنی پاک گردد تن و جان از این ذلالت این زلف که در باد پریشان میکنی بی گمان روزی شود طناب دارت این آتش که به...
-
برپا شده داری سَرِ میدانِ حقیقت
یکشنبه 7 بهمن 1403 12:14
برپا شده داری سَرِ میدانِ حقیقت سر میطلبد حاکمِ دیوانِ حقیقت خالی شده جنگل همه از نعرهی شیران روباه به جنگل شده سلطانِ حقیقت تردید گذر میکند از شاهرگِ شب خنجر به گلویِ مَهِ تابانِ حقیقت خون میچکد از دیدهی جلادِ زمانه افتاده به مَسلخ تنِ بیجانِ حقیقت هر کاخ طنابیست در شهرِ کهنسال هر کوچه و برزن دَرِ زندانِ حقیقت...
-
خواب آسمان را می بیند
یکشنبه 7 بهمن 1403 12:13
خواب آسمان را می بیند بر شانه ی دیوار، پیچک... مهناز نصیرپور
-
باز هم شب و غیبت غیرموجه تو
شنبه 6 بهمن 1403 12:33
باز هم شب و غیبت غیرموجه تو باز سکوت و خلوت قلبِ بیرمق تو باز بغض گلویم گرفته بیصدا دل شکستهام مانده در غمِ وفا باز چشمم از اشک پُر است تا سحر باز آهم از درد، رسیده بر قمر گفتهای دلیلش صبوری کنم دمی اما دل من سوخت ز آتشِ غمی تا کی این غیاب و سکوت بیثمر؟ تا کی این جدایی و قلبِ بیخبر؟ به امید دیدار نشستهام به راه...
-
زمستان
شنبه 6 بهمن 1403 12:32
-
درختان ،مایه ی تسکین خاکند
شنبه 6 بهمن 1403 12:32
درختان ،مایه ی تسکین خاکند که رُسته جمله از خاکندوپاکند ابا دارد زمین ، گیرد در آغوش تن ناپاک را چون ، ترسناکند ز خاک عاشقان ، انگور، روید همه شهد و شراب ناب تاکند ز خون پاک ، باغ لاله ، روید که هر یک مشکبوی و سینه چاکند هزاران لاله ی بی نام و گمنام شهیدانی که اغلب، بی پلاکند همانانی که دست از جان بشستند وَ فَرّ و...
-
از چه داری با من مسکین ستیز دیگری
شنبه 6 بهمن 1403 12:31
از چه داری با من مسکین ستیز دیگری می کنی بر چهره اخم تند و تیز دیگری کل عالم را به تسخیر خودت آورده آی هر زمان در فکر فتح خاکریز دیگری با تو هستم ای تمام شاخه ها دیوانه ات پیله را بشکن برای جست و خیز دیگری تا که خورشید فروزان را ببینی هر سحر چاره کن راهی به امید گریز دیگری شاید اینجا بد نباشد لیک در جایی دگر شوق پرواز...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 6 بهمن 1403 12:30