-
تو خودت خواب و خیالی ، مثلی ، جادویی
دوشنبه 6 اسفند 1403 12:32
تو خودت خواب و خیالی ، مثلی ، جادویی با من از ماندن و دیوانه شدن می گویی؟ بی تفاوت شده ام میل شکارم مرده است گرچه در دشت ، تو دلخواه ترین آهویی دیگر اکنون به خودم هست حواس دل پرت چون نفس در دل من بسته به تار مویی دور ایام نچرخیده به کامم حالا راه سر منزل مقصود ز من می جویی؟ به خودم آمده ام ! دلخوشی ام این غزل است...
-
فتنه ی چشمان تو آشوب این ایام شد
دوشنبه 6 اسفند 1403 12:30
فتنه ی چشمان تو آشوب این ایام شد جلوه ی جانانه ات با نور مه ادغام شد صید کردی تو مرا با هر نگاه پر شرر عاقبت هم این دلم با عشوه هایت رام شد عاشق روی گل وآن شوکت شاهانه ات همچو بهرامی که محو یار گل اندام شد من هوا خواه تو ام ای ماه دل افروز من سینه ی ظلمانیم روشن چه نقره فام شد ناخدای عشقم و من بی خبر از چشم تو از...
-
شاعری آنِ چنان می خواهد
دوشنبه 6 اسفند 1403 12:29
شاعری آنِ چنان می خواهد (شاعری طبع روان می خواهد) به لغت قدرت رستاخیز و انقلابی به زبان می خواهد باید از فرط ادب فاخر شد باید از مرز عواطف رد شد باید از واژه عرق برخیزد قلمی مست بیان می خواهد موی ژولیده تر از هر سالی به نفس دادن هر اَشکالی زدن تیشه به هر اندیشه قدرت خلق جهان می خواهد به تکثر طلبی جنتلمن فرم بالنده...
-
به هر سوی نگاه کردم، تو را دیدم ز هر کویت
دوشنبه 6 اسفند 1403 12:28
به هر سوی نگاه کردم، تو را دیدم ز هر کویت تو گل بودی و من بادم، که مستم از نفسهایت چو مه در آسمان عشق، تو تابیدی به جان من چه گویم وصف آن چشمت؟ که پیداست از نگاههایت تو را در آینه دیدم، که گم بودم درون خود تو نوری در دل تاریک، شکفتی در دعاهایت بیا ای یار بیپایان، بزن آتش به این جانم که من خاکسترم بیتو، به سودای دو...
-
ریحانی شده است ایده من بر جلال دوست
دوشنبه 6 اسفند 1403 12:26
ریحانی شده است ایده من بر جلال دوست وابسته شده است گلاب ، ازنهال دوست تاجی که عقل نهاده است بر موی روی تختی فتاده زیر برج وی از پر و بال دوست لطفم بسر رسی وجفتم تیز فهم شادم به انتظار رخ با غزال دوست خشنود ز دام زلف ز رهان داده جانه را بختم اسیر دام و استتار حال دوست فاس کن نصیحتم از مضیق دمبدم ژغاره بسم مزمن و بنگربه...
-
اینک مانند همان جوجه اردک زشت هستم
یکشنبه 5 اسفند 1403 12:46
اینک مانند همان جوجه اردک زشت هستم که همه او را فراموش کرده اند... در انزوای خویش به سقف بی ستاره ای می نگرم که هجمه ای از تاریکی ها را در بر می گیرد... نمی دانم مادرم مرا در کدام لانه تنها گذاشت و پرواز کرد به دوردست ترین افق های بی بازگشت ؟ آفتابی دیگر طلوع نکرد و ماه به خواب ابدیت فرو رفت پولک های آسمان به زیر...
-
زمستان
یکشنبه 5 اسفند 1403 12:44
-
عبور از زخمهای گرم و کاری میکنی روزی
یکشنبه 5 اسفند 1403 12:43
عبور از زخمهای گرم و کاری میکنی روزی به چشمم اشک خون از درد جاری میکنی روزی میان رفتن و برگشتها پل میزنی آخر خدنگی بر تن زخمی کابل میزنی آخر پس از تو شعرها در حسرت احساس خواهد مرد برای لحظه لحظه، لحظههای خاص خواهد مرد مسیحی بعدازاین با مردهای همدم نخواهد شد درختی تکیهگاه حضرت «مریم» نخواهد شد وجود تو که دایم...
-
این چه روزگاریست ؟
یکشنبه 5 اسفند 1403 12:41
این چه روزگاریست ؟ چشمها خالی دَرِ دلها بسته نفسها تنگ آب بندان ها خالی تالابها پر عتاب آسمان تاریک ناله بال پرندگان آمده شب ز راه دور چشم به راه امید که باز آید لحظه ای کند درنگ در کند خستگی بیآفریند سایه عشق در تالاب این چه انتظاریست؟ ظلم ؟ گشته توفنده، دل؟ دربسته، امید؟ ندارد حال، رخت بر بسته، بر نکردد باز، مگر که...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 5 اسفند 1403 12:40
-
کاش می دانستم از آغاز جفتک می زنی
یکشنبه 5 اسفند 1403 12:39
کاش می دانستم از آغاز جفتک می زنی گاه اهلی می شوی و باز جفتک می زنی کاش می دانستم از اول که حتی روز جشن بر در و دیوار و چنگ و ساز جفتک می زنی جایگاه شادی و غم را نمی دانی کجاست تو دقیقا لحظه آواز جفتک می زنی پیشه موروثی ات انگار که کولی گری است تو به جایی که بگیری گاز جفتک می زنی من نمی دانی کجا را دوستتر داری بگو چون...
-
می روم از شهر پر آشوب و دلگیر شما
یکشنبه 5 اسفند 1403 12:38
می روم از شهر پر آشوب و دلگیر شما بی سپر هستم میان نیزه و تیر شما تنگی اندیشه هاتان فرصت پرواز را بسته درمحدوده ی مغرور زنجیر شما جرعه ای از شعر میریزم درون قلب خود تا فراموشم شود آن قلب چون قیر شما شهد لبخند شما جز با ریاکاری نبود زخمی ام از پشت سر با قهر شمشیر شما تشنه ی یک واژه ام ای رود خوش نام غزل شعر درمانم شده...
-
شال آبی ِتو حالم را دگرگون کرده است
یکشنبه 5 اسفند 1403 12:37
تا دلم را با خیالت ، گرم ِ بردن می کنی باز آشوبی درون سینه روشن می کنی با نگاهت بی قراری می کند احساس من آتشی در بند بند خرمن تن می کنی گیسوانت را پریشان می کنی با دلبری شعر را با رقص موهایت مُطنطن می کنی با غزل پردازی از چشمت شکوفا می شوم " دشت لوت" عشق را همواره گلشن می کنی خنده هایت آسمانی می کند حال مرا...
-
در دیده کبیر و در شالوده خوارست
یکشنبه 5 اسفند 1403 12:36
در دیده کبیر و در شالوده خوارست پُرگشته ز آز و لبریز ز حسادت با هرکه سخن گفت خود را ستایید هر جا منفعت بود سویش شتابید در جمع بزرگان ،بیمقدار و کوچک در قلب عزیزان،بی ارزش و اندک نیست در وجودش ،جز کینه و نیرنگ هر کس بود خلافش با او میکند جنگ تاهست ، زندگانی چون زهرهلاهل با حضور نحسش صلح خیال باطل در دنیای رنگی جای...
-
سایه ساری به سَرم کم نشوی کهنه رفیق
یکشنبه 5 اسفند 1403 12:35
سایه ساری به سَرم کم نشوی کهنه رفیق جام جمشید به جز جم نشوی کهنه رفیق قول مردانه بده جاذبه را رد کردی به غلط محرم آدم نشوی کهنه رفیق بحقیقت که در این برهه ژن خوب تویی دل عالم بتپد بم نشوی کهنه رفیق به مذاق دل پژمرده طراوت هستی نشود گل که تو شبنم نشوی کهنه رفیق سره از ناسره با چشم تو مشهود شود تو خدایی،، اگر هم نشوی...
-
رفیق روزهای رفته، دیگر نیستی اما
شنبه 4 اسفند 1403 12:39
بیا یک لحظه دیگر هم بمان، جانم، دوستت دارم نرو، با رفتنت ویران مکن جانم، دوستت دارم اگرچه دوری و اما هنوزم در دلم هستی همان حس قدیمی را به دورانم، دوستت دارم تمام فصلها را با خیالت عاشقانه زیست به نوروز و به آذر، در زمستانم، دوستت دارم به سوگند غروب جمعههای تلخ و بیپایان به اشکی که نمیافتد ز چشمانم، دوستت دارم به...
-
زمستان
شنبه 4 اسفند 1403 12:38
-
روزگاری رفته و من همچنان مرغی اسیرم
شنبه 4 اسفند 1403 12:35
روزگاری رفته و من همچنان مرغی اسیرم آرزو دارم هم امشب نی به فرداها بمیرم رنگ شاد صورتی بودم ز مهر و از صداقت از سیه بختی سیه بختی به دنیا بینظیرم نقش صدها آرزو را در گمان و در خیالم کنده کاری کرده تا بلکه بگویندم شهیرم فرشی از گلبوتههای جقه ای همرنگ دریا در کف تالار ذهنم پهن و من روی حصیرم ماه شب را مخمل خاکستری...
-
من بی تو دمی بسر کنم؟ نتوانم
شنبه 4 اسفند 1403 12:34
من بی تو دمی بسر کنم؟ نتوانم دل برکنم و خطر کنم؟ نتوانم خود را به میان سیل غم بسپارم بیچاره و خون جگر کنم؟ نتوانم از سایه امنت دل عاشق شده را آواره و دربدر کنم؟ نتوانم صد پنجره رو بروی خورشیدی تو جز چهره ی تو نظر کنم؟ نتوانم بازار تو گرم و فرصتم کوتاهست بنشینم و هی ضرر کنم؟ نتوانم وقتی که تو آرامش جانم هستی جای دگری...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 4 اسفند 1403 12:33
-
می شـــود روزی عیان اســـرار عالــــم همچنان
شنبه 4 اسفند 1403 12:32
می شـــود روزی عیان اســـرار عالــــم همچنان چـون محمد نقش جان است و علی هم رکن آن کــهکـشانی شـــد نمـــودار زمیـــن و آسمـــان صحــبت ازکــوُن ومکان است وعلی هـم رکن آن گــرچـــه دریا حاصــل از گســـتردگی دارد دلـش بســط جانـش آنچنان است و علــی هم رکـن آن کوه وصحرادشت وهامـــون هرچه دارد درسرشت این چنــین فــرض...
-
به نام خدای زمین و زمان
شنبه 4 اسفند 1403 12:31
به نام خدای زمین و زمان خداوند این و خداوند آن خدای فقیر و خدای غنی خداوند تاریکی و روشنی خدایی که گر بنده ای را نواخت شد آن بنده گرگ و به مردم بتاخت خدای خزان و خدای نهار به جز ذات او جمله ناپایدار درِ نعمتش باز بر هر شقی ولی بسته بر مفلس متقی خدایی که نوع بشر آفرید بشر را بسی حیله گر آفرید به او داد اندیشه های بلند...
-
یه شب شاید رها کردم، جهانِ غصه دارم را
شنبه 4 اسفند 1403 12:29
یه شب شاید رها کردم، جهانِ غصه دارم را کسی هرگز نفهمید ،منو حالِ خرابم را شدم تنها ، با ظلمی که از اطرافیان دیدم همان نزدیک ترین هایم ، که دیدند بغضِ جانم را نمیدانم چرا حقم از این دنیا ، عذاب و دل شکستن شد ؟ کسی می داند جوابِ این سوالم را ؟ سپیده امامی پور
-
به گوش دل شنیدم نغمهای از کوی جانانم
شنبه 4 اسفند 1403 12:29
به گوش دل شنیدم نغمهای از کوی جانانم جهانم گشت حیرانتر، ز آن شور و ز سامانم چو مه در پرده پنهانی، ولی خورشید رخسارت چو شب تابان شوی بر من، تویی صبح دلافشانم ز هر ذره به هر گوشه، تو را دیدم به صد صورت به هر موجی تماشایت، ز دریا تا به بارانم به شوق وصل تو پر زد، دل دیوانه از تنها تو آتش در دلم افکندی، من آن خاکسترم،...
-
قامت عشق تو اگر
شنبه 4 اسفند 1403 12:28
قامت عشق تو اگر قلب مرا صدا زند قافله بر پا میکند قاصد مهتاب غزل قصه اگر قامت توست قاصدکم غرق شده قبله گهت را بنما غربت کمی سخت شده نعیمه سادات سوفاری
-
باغِ دلم تشنه بر
جمعه 3 اسفند 1403 12:23
باغِ دلم تشنه بر بارشِ مهرت نشست تاکه تو جان آمدی سیرنمودی ومَست باز معطّر شدم بوی تو شُد پیرهن کهنه ی نابافتین پیرهنم شُد زِتَن سبز که شدجانِ دل سُرخ بِشدماهِ رو ازپسِ این ماجرا من به شعف کام جو بامِ لبم بُلبُلی طالِعِ بر فال من بومِ دلم کفتری خوش خبرازحال من حالِ من وآرزو رقص مَلک با فَلَک جانِ پریشانِ من باده به...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 3 اسفند 1403 12:21
-
چمدان بسته
جمعه 3 اسفند 1403 12:20
چمدان بسته مقصد نامعلوم... می روم اما می دانم هیچ جا برای پناهنده شدن امن نیست جز آغوش تو... علیرضا میاحی
-
ذهنم ااااااااز باغ حلالت یکدم نظر خواهی می کند
جمعه 3 اسفند 1403 12:19
ذهنم ااااااااز باغ حلالت یکدم نظر خواهی می کند لاله رخ باااااااااااا رفاقت بی تلافی دلربایی می کند گر بدانی تاچه حدسوخته دل عشوه و ناز با دل می کند با حماسه هرچند شماری مدعی وعده آشنایی می کند منوچهر فتیان پور
-
در سکوت من صدای ساز،باران است و بس
جمعه 3 اسفند 1403 12:17
در سکوت من صدای ساز،باران است و بس باز هم قله سپید است و زمستان است و بس کوچ کردم از میان کوچه های سرد بغض حرف میبارد ز لبهایی که خندان است و بس سخت هم مردن میان بهت بود و انتظار عشق ،بی چشم انتظاری سهل و اسان و بس شعر هایم میگریزند از سوال و هم جواب رفت آغاز و کنون نوبت به پایان است و بس درد امد تا بفهماندکه چشم...