-
به نام خداوند بخشنده مهربان
سهشنبه 30 بهمن 1403 12:27
به نام خداوند بخشنده مهربان که هر جا روی یابی از او نشان همان خالق روز و شب در زمین شمال و جنوب و یسار و یمین خدایی که داده به هفت آسمان که گردد به امرش زمین و زمان خدای محمد رسول امین که قرآن بود حجتش بر یقین به جان آفرینی که یکتا بود ورا راز پنهان هویدا بود به آتش به خاک و به آب و زمین ب ه دریا به خشکی به عرش برین...
-
سخن آغاز کنم با مدد از حضرت دوست
سهشنبه 30 بهمن 1403 12:26
سخن آغاز کنم با مدد از حضرت دوست ز کسی شعر سرایم که جهانم همه اوست... ورقش ابر شد و بر تن آن قطره کشید به زمین خندهی گل با قلمی خبره کشید... زده صد تاج گل و بر سر هر شاخه گذاشت... سپس از مهر به آن خانه کبوتر بگماشت نظرم جلب خدا گشته به این باغِ بهشت دلم از من قلمم برد و شتابان بنوشت ... گلکی تازه به دشتی که خدا کاشت...
-
آغوشت آغاز جهان من
سهشنبه 30 بهمن 1403 12:25
آغوشت آغاز جهان من و مرز حیات و ممات من اینجا، نه دیروز هست و نه فردا تنها اکنونِ بیپایان، فقط ما شانههایت، پناهِ خستگیهای من آرامشی عمیق، فراتر از هر سخن در آغوشت، فلسفه رنگ باخت منطق زانو زد و معنایی دگر ساخت اینجا، حقیقتیست بیزوال نه خواب و نه بیدار، نه رؤیایی محال و نبضت موسیقی شبهای من که آغوشت پناهیست...
-
برخیز جانم
سهشنبه 30 بهمن 1403 12:22
برخیز جانم صبح دیدار است آفتاب دارد به ما می خندد نسیم صبحگاهی رقص کنان از دم گیسویت عطر عشق را به مشامم می رساند ب رخیز و با لبخندت دنیایم را به هم بریز تا من خودم را در آینه ی چشم هایت ببینم و دلبرانه ترین واژه هایم را تقدیم نگاه مهربانت کنم مجید رفیع زاد
-
خواستم خانه ای از عشق بسازم، که نشد
سهشنبه 30 بهمن 1403 12:21
خواستم خانه ای از عشق بسازم، که نشد قطعه ای از غزلم را بنوازم که نشد خواستم یاد بگیری که ستمگر نشوی سپر و دشنه ز داغم، بگدازم که نشد ای پسر ای که فراموش شده نام پدر خواستم بر نفست باز بنازم .که نشد بغلم سرد شده، نیست نشانی ز کسی گفتم این بار دلم را به تو بازم .... که نشد فاتح این همه زیبایی و محبوب تویی؟ گفت و گو کردم...
-
در سکوت شب به پایم خورد پای نسترن
دوشنبه 29 بهمن 1403 13:25
در سکوت شب به پایم خورد پای نسترن تا به خود باز آمدم بر دامنم شد نسترن بوی عطرش آنچنان مست و سبک بالم نمود چون نگاهم بر رخش افتاد گفتم نسترن واله و شیدا شدم از بس که چشم نسترن بر رخم تابیده بود و من نگاهم پر ز سوی نسترن ژاله و شبنم چنان عکسی بر آن صورت نشاند من چنین عکسی ندیدم جز به آن شب نسترن در سحر دیدم که بانگ آن...
-
حال خوب
دوشنبه 29 بهمن 1403 13:24
-
بوسه ای که فرستاده بودی برایم
دوشنبه 29 بهمن 1403 13:23
بوسه ای که فرستاده بودی برایم در نزدیکی خانه مان به دیوار خورده بود خیالت اما همیشه از همه دیوارها می گذرد و مرا چراغانی می کند من مثل یک جشنم که تو بی پروا در آن می رقصی من مثل یک کوهم که تو بر فراز آن پر می کشی تو مثل آشیانه عقابی که دست هیچکس به تو نمی رسد تو مثل دریایی که همه رودها به تو می ریزند رضا کوشکی
-
آینه بودم سادگی در چهره ام به روز آشکار شد
دوشنبه 29 بهمن 1403 13:23
آینه بودم سادگی در چهره ام به روز آشکار شد آنکه را تاجر ندیدم روشندلی بهتر از داد یار شد ساز دل شکسته در خانه ماند ماندگاری شد بی صدا هرچه هرروز بر هر سه بدادم کار زاری شاهکار شد منوچهر فتیان پور
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 29 بهمن 1403 13:21
-
میروم دلخسته در محراب تنهایی خویش
دوشنبه 29 بهمن 1403 13:21
میروم دلخسته در محراب تنهایی خویش بهر تسکین دل درد آشنا نجوا کنم سایه باشد تابع خورشید رخشان سپهر در ره سیر و سکون فرزانه ای پیدا کنم میروم تا پای شب را بشکنم در دیده ام تا ز نور ماه جانان دیده را بینا کنم سردی سودا زند بر استخوان سینه ام با سرشک گرم خود درمان این سودا کنم خسته باشم ای (نسیم) از قیل و قال روزگار فارغ...
-
توئی که زندگی و زندگانیم باشی
دوشنبه 29 بهمن 1403 13:19
توئی که زندگی و زندگانیم باشی تو یادگار زمان جوانی ام باشی منم که دست تو بازیچه زمان بودم تو کودکی بدرون، هیچ دانیم باشی؟ منم چو کوه به پایت ستاده ام عمری تو هم که قلّه ی آتشفشانیم باشی توئی جوابِ هرآنکس فرشته می جوید توئی که پاسخِ دردِ نهانیم باشی تمام چهره تو ماه کاملی دیدم تو ماهتاب شب آسمانیم باشی دلِ گرفته زبانش...
-
به تو مینگرم...
دوشنبه 29 بهمن 1403 13:17
به تو مینگرم... به هر آنچه هست و نیست، به عدمی که در آغوش هستی تنیده، چونان مهی که در روشنای سحر پنهان میشود، به بقایی که در دلِ فنا لانه دارد، چونان رازی که در سکوتِ زمان نهفته است. به عشق، که همچون شرارهای در تاریکی جانم زبانه میکشد، و به نفرت، که سایهای لرزان است بر دیوار بیکران خاطرات، چون پژواکی از صدایی که...
-
با دل حساب وکتاب بی جا کردم
دوشنبه 29 بهمن 1403 13:13
با دل حساب وکتاب بی جا کردم هربار وعده امروز وفردا کردم از بس در وعده به دل مغموم شدم شرمنده و،فسخ وترک سودا کردم عبدالمجید پرهیز کار
-
بهرچه این قدرچراغانیست شهرمون
دوشنبه 29 بهمن 1403 13:12
بهرچه این قدرچراغانیست شهرمون گویند پا نهاد بر زمین صاحب زمون جشن زیبایی به پاست درمیان مردمم مانده ام چه عهدیست بین ما واون ترسیم این شور و هوا ناممکن است آری این اشتیاق بین ما در حد جنون ما ندیدیم هیچ مهدی (عج) به چشم این عاشقی را نباشد هیچ چندوچون ما بر این باورکه او خواهدآورد عدلش بهار سبزی شودبا او این فصل خزون...
-
ای قطره ی اشک از دل من یا دل ابری
یکشنبه 28 بهمن 1403 12:24
ای قطره ی اشک از دل من یا دل ابری بر بام نگاهم نرسد مایه ی صبری تب در دلم عریان و عیانبار بباری هم فاصله زد زخم نهان هم لب خاری ای ابر بهار از چه پی ریشه و برگی در چشمه ی خورشید مدامی که بگردی یا ابر خیالی به سرم سر زده یاری با بارش هر قطره مرا خاطره داری محمدرضا پورآقابالا
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 28 بهمن 1403 12:23
-
مینوازی دنگ و دنگ ،
یکشنبه 28 بهمن 1403 12:22
مینوازی دنگ و دنگ ، بر سیاه و بر سپبد بر سفید و تیره های جنگلِ عشق و امید در مقام دکترا ، با همه بی ادعا، خاکی و خاکی تر از تو کَس ندید صورتت ساده ،بدون رنگها ساده و بی رنگ و بی کبرو ریا خواهر خوبی که ساعی گشته ایی بر حیای باطنت آغشته ایی تو به دور از کبر و از روو کم کنی صبر ها را پیشه ی خود میکنی در خیابان شهروندی بی...
-
خیال بر کمانچه انتظار میکشد
یکشنبه 28 بهمن 1403 12:20
خیال بر کمانچه انتظار میکشد پیرمرد آواره جرئتش نیست که بگوید کسی شیرین هزار و یک شب پیش در آغوش خسرو مرده است. کیخسرو آریایی
-
اگر سلاطین
یکشنبه 28 بهمن 1403 12:19
-
چه غریبانه گذشت
یکشنبه 28 بهمن 1403 12:18
چه غریبانه گذشت در بی صدایی شب نگاهم به بزم اختران افتاد دور دست از خیال من انگار در بی کسی در آن سوی ژرفای کبود جشن روشنی روز مهیاست همه بودند در نبود من دانسته که پس این شب نگاری خواهد آمد واختران از خجلت او به پناهی می روند ومن وامید از هجرت شب هلهله سر خواهیم داد...... محمود علایی منش
-
خدا با من است ؛ مترس
یکشنبه 28 بهمن 1403 12:17
چشم پر ز خون نگاه خیره ایی به شر نفس نفس زنان فریاد می زند خدا با من است ؛ مترس که سیل پوچی و غوطه ور شدن درون ترس مرگ و فرار تو درون لهو و لذت مترس ز ما تا به او فاصله یک رگ است برای حق بایست که قامتت چو پرچم نشان می شود در مسیر نور امید محمودی
-
جلوی پایت بلند میشوم
یکشنبه 28 بهمن 1403 12:16
جلوی پایت بلند میشوم پشت سرت راه میافتم تو دور میشوی و من زمینگیر... موج بودن عاشقانهای است کوتاه. شیما اسلام پناه
-
با یک زبانِ ناشناس از تو نوشت زیبایِ من
یکشنبه 28 بهمن 1403 12:14
با یک زبانِ ناشناس از تو نوشت زیبایِ من شاید وطن ، شاید هوس ، هم معنی آغوشِ توست یک لمس ، تنها یک نشان در شهوتِ آغوشِ من شاید طلوع ، یک معجزه از حسرتِ گیسویِ توست شاید غزل در مرهمِ لبهایِ تو ماوا گرفت شاید هراس ، شاید که عشق ، من دوستت دارم ، بپرس شاید فراتر از ترانه ای پناهِ من شدی شاید که بارانی تر از این شعرِ...
-
ای یار جفا ترک وفا کردی و رفتی
یکشنبه 28 بهمن 1403 12:13
ای یار جفا ترک وفا کردی و رفتی یک بار دگر باز خطا کردی و رفتی هر بار که رفتی دل من کنج قفس مرد در کنج قفس .سرد رها کردی و رفتی در باور من حنای تو رنگ ندارد دستم را پر از رنگ حنا کردی و رفتی دانی که در این جلوه گه دشت تمنا با کفتر عاشق منش ِما چها کردی و رفتی جانی که با بودن تو بود به دنیا بره ای کز مادرِ خویش جدا کردی...
-
صبح از شعاع روی تو پیدا شد ای عزیز
شنبه 27 بهمن 1403 12:46
صبح از شعاع روی تو پیدا شد ای عزیز خورشید در تجلّی تو معنا شد ای عزیز هر ذرّهای که غرق تماشای نور توست در کهکشان عشق تو شیدا شد ای عزیز با هر نسیم ذکر تو را میکند به جان گل در هوای روی تو پیدا شد ای عزیز دریای لطف و مرحمتت بیکرانه است دل در صفای مهر تو دریا شد ای عزیز جز در هوای وصل تو آرام ما کجاست؟ عالم تمام...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 27 بهمن 1403 12:45
-
میگی چرا آمده ای به دنیا ؟
شنبه 27 بهمن 1403 12:43
میگی چرا آمده ای به دنیا ؟ آمده ام به باختن عادت کنم باید با صبر با همه چیز بسازم آمده ام به ساختن عادت کنم باید بتازم یکریز، بر نفْس و برشیاطین آمده ام به تاختن عادت کنم باید به ورطه ها روم ، مرواریدهای زندگی ام آنجاست باید به ژرفا رفتن عادت کنم آمده ام که نفْسم ، از اوج کوه غرور آمده ام که روحم ، با عشقی همچون شبنم...
-
ماییم هزاران غمِ پنهان شده داریم
شنبه 27 بهمن 1403 12:42
ماییم هزاران غمِ پنهان شده داریم درسینه ی مایک دِلِ ویران شده داریم آن بخت بدی قسمت ما گشته از اوّل تا رو ز ابد حال پریشان شده داریم دریا دلم امّا چه کنم با همه دردم چون موج خروشان دلِ طوفان شده داریم هر شب شده یارم چو یکی مرغ شباویز شب تابه سحرهمدمِ حیران شده داریم دنیا نَنَمود با منِ وامانده مدارا ازدستِ فلک دیده یِ...
-
تو مرا
شنبه 27 بهمن 1403 12:41