-
حال خوب
جمعه 3 اسفند 1403 12:17
-
گاهی خجالت میکشم از بودنت، آری
جمعه 3 اسفند 1403 12:15
گاهی خجالت میکشم از بودنت، آری تو در نگاهت روبهی مکار ....داری!! شاید اگر زیر نقابت مانده بودی.... بهتر صدایت می زدم...که کارداری؟ ماندم و دیدم لایه های زیر و رو را مانند کاه و یونجه ای در گاو داری! گفتم کپک ها را جدا کن تا نمیرند گوساله ها ، تلیسه های بار داری! از تو ولی ....کندن ندانم، خلق و خو را گرگی که چندین مرغ...
-
گریه میشورد غمها را مثل باران بر گل
جمعه 3 اسفند 1403 12:14
گریه میشورد غمها را مثل باران بر گل جهان نیست بدون رنج پس آرام ای دل اگر عشق سهم من نیست من نخواهم من (او) را دارم و به سلامت برسم منزل مشکلی نیست بگذار غمها مرا آتش بزنند بگذار غصهها مرا به آن سو و این سو ببرند با قدرت محبت سپر ساختهام بر این قلبم دنیا دریای پر تلاطم و منم آرام بر این ساحل خنده میبرد آدم را به...
-
مرهمی نخواسته ام
جمعه 3 اسفند 1403 12:12
مرهمی نخواسته ام برای زخمهای صد ساله جز گوشه ای دنج برای آرام مردن مریم ابراهیمی
-
بیگانه اَم
جمعه 3 اسفند 1403 12:10
بیگانه اَم با هرآنچه ، نام اَش گُل یاس نیست با صراحتِ ، کبودیِ ، گونه هایِ شهر خورشیدِ برهنه فلس هایِ شعله ور ... فانوس هایِ هنوز وقتی که ، بادهایِ جهان در آستینِ کسی ، سوت می زند وَحسرتِ ، رنگِ زردِ ، گُل هایِ داودی برسنگ ها می ماند تا ...سکوتِ ، این کهکشان باقی ست بیگانه اَم هیچ آوازی ، برایِ دست هایِ من سبز نمی شود...
-
یا که من زیبا پسندم، یا خسته ام، یا خوش باورم
پنجشنبه 2 اسفند 1403 12:39
یا که من زیبا پسندم، یا خسته ام، یا خوش باورم عاشقم، سوگند بر دستان پر چین و چروک مادرم عاشقی تلخ است و من پروانه ای که دور شمع میپرم، بال و پری هم میزنم تا که بمیرم آخرم البته شرطش به دست یار خوش کردار ماست شاید او همچون نهالی تازه باشد، من که حاضرم روز اول چون وجودش خواست، دل با خود برد این دل دیوانه ام رفت و من هم...
-
صبح خندید و جهان تازه بهاری دیگر
پنجشنبه 2 اسفند 1403 12:38
-
ترک من کن سبز خوش رو
پنجشنبه 2 اسفند 1403 12:38
ترک من کن سبز خوش رو ترک من که.. سرمای تاریکی اتش نبض را به اسارت گرفت که خانه ای رنگین کمان پس از زمستان سردخانه ای رنگ ها شد ترک من کن سبز خوش رو ترک من که مبادا سرمایی صدایم ذوق غنچه ای شادت را به انجما ببرد ترک من کن، ترک من که سرمای نگاهم اتش چشمانت را منجمد نکند برو محبوب روحم برو... که پروانه ها عاشقانه در...
-
باز غروب شد قصه ی تکرار تو
پنجشنبه 2 اسفند 1403 12:36
باز غروب شد قصه ی تکرار تو مهتابی که در میان مه سرای خودش فرا خواند مرا ساز عشقت و عاشقانه هایم که هر بار زیبا به آغوش میکشید ملیحه ایرانلو
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 2 اسفند 1403 12:35
-
گفتم که بمان،ضرر ندارد
پنجشنبه 2 اسفند 1403 12:34
گفتم که بمان،ضرر ندارد گفتا که به من نظر ندارد گفتم تو به فکر حال من باش گفتا که ز من خبر ندارد گفتم که ستاره ها به نامت گفتا که دگر اثر ندارد گفتم که سفر روم بدونت گفتا که طویله خر ندارد گفتم تو سرم به باد دادی گفتا که جنازه سر ندارد گفتم که خموش،ای دغل کار گفتا که دغل،حرم ندارد گفتم بنشین که من بگویم گفتا که مرض سخن...
-
قند بر روی لبت از انگبین شیرین تر است
پنجشنبه 2 اسفند 1403 12:33
قند بر روی لبت از انگبین شیرین تر است رنگ صورت را مگو از برف هم سیمین تر است در برم باشی نیازی نیست به قرص و دوا چون لبت تسکین دردم کامل و تامین تر است نازنین نوریان
-
باران تو چرا بی تابی ؟
پنجشنبه 2 اسفند 1403 12:32
باران تو چرا بی تابی ؟ گاهی نم اشک و گاه سیلابی بر ویرانه ی فقر چون میباری سیلابی و بی امان فقط میباری بر کاخ بلند اغنیا اما تو می آیی و شاعرانه هم میباری بر خاک ترک خورده دشت اما تو قهری و به سوی ناکجا میباری رضا محمدی
-
با نام همان کس که ثمن بخش کلام است
پنجشنبه 2 اسفند 1403 12:31
با نام همان کس که ثمن بخش کلام است از یاد خدا آینه از نقره و فام است صد حیف که این آینه از ناوک چشمت خون گشت و دگر کار برایش که تمام است بعد از تو به جز گریه و اشک و دل خونین می از کف آن حور گرفتن که حرام است بد گفتن از این یار دلی پخته بخواهد این شعر برای پسری کوچک و خام است پیکار برای دل تو بس که زیاد است تنها کس...
-
تو را دیگر هیچ شمشاد
پنجشنبه 2 اسفند 1403 12:30
تو را دیگر هیچ شمشاد به یادم نمی آورد از من نه : باد :، خبری برای تو محمد ترکمان
-
تورا دیدم نازنین پر زدم پروانه شدم
چهارشنبه 1 اسفند 1403 12:35
تورا دیدم نازنین پر زدم پروانه شدم آسمانم باش برای رویا شدن آنچه که دیدم سرآغاز امید است در دلم میدانی رسوا در چند جهان شدم دگر بس است میخواهم زندگی کنم برای تو تا ابد عاشقی کنم میدانی برای بودن با تو زنده ام برای بوسیدنت پر میکشم زندگی باشد تو باشی برای من عشق باشد برایمان تا ابد محمد رضا قائدی خانکهدانی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 1 اسفند 1403 12:34
-
بیا با آمدنت حالم را بهتر کن امشب
چهارشنبه 1 اسفند 1403 12:34
بیا با آمدنت حالم را بهتر کن امشب بیا با من و شعرهایم سر کن امشب با دست خسته ام شعر از تو نویسم بیادست محتاجم را باورکن امشب بیا که دلبسته ام از عشق تو لبریزم بیا این کلاغ یأسم را پر کن امشب من همچون کاغذم ، بی تو سپیدم بیا دوات عشقم را جوهرکن امشب من تشنه لبم و بی آب در کویرم بیا بنوشان آبم ولبم را ترکن امشب من چنان...
-
با پاک کنی ارزان
چهارشنبه 1 اسفند 1403 12:32
با پاک کنی ارزان گفتم سطور غلط زندگی را حذف کنم اما افسوس با خودکار نوشته بودندشان مهدی وفازاده
-
نان
چهارشنبه 1 اسفند 1403 12:31
-
شــهامت خواهــد اجــرای عدالـت
چهارشنبه 1 اسفند 1403 12:30
شــهامت خواهــد اجــرای عدالـت کمــی جــرات بــه همــراه ذکاوت رفاقــت گـر چــه زیبـا و عزیـز است ولــی جایــش نباشــد در قضــاوت چـو بینـی در کسی خلق سخاوت نپنــداری ســخایش را حماقــت رذالــت یــا خباثـت هــر دو هرگــز کــه تــا گــردن بــرد انــدر کثافـت بــه رفتــارت بــده عطــر متانــت کــه بــا خــود آورد شــهد...
-
به اعماق دل تو سفر کردم
چهارشنبه 1 اسفند 1403 12:29
به اعماق دل تو سفر کردم ناگهان دیدم غروب سرد تمام وجود تو را در بر گرفته در لبتدای راه به آخر رسیدم ابن چه سفر ناتمامی بود نقش زمستان بسته بر پیشانی روزگارم ... محبت یخی عشق سرما زده گل رز سرخ منجمد شده گرما جان تو را میخواهم در به در کوچههای عاشقی شدم حقیقت زندگی این نبود تو منو دادی به فراموشی نخواهم ماند در این...
-
عمر، البرزِ ایام عمر کوتاه
چهارشنبه 1 اسفند 1403 12:28
عمر، البرزِ ایام عمر کوتاه گذر آید به روشن روز و سیاه چون نسیم صبحگاهی بر دل میرسد، بیخبر از سرنوشت و ساه ای که میگذری، مثل تند باد لحظهها را بیافزا به ارغوان ز یاد چشم بر هم نهای، همچنین زندهای هر که در چنگ طبیعت روزی رهی باز عمر، دریای بیکران زمان نه به اشک و نه به لبخند، آری آزاد میرویم، چون نسیم در چمن تا...
-
خانه ویران می کنند و بر سر خود می زنند
چهارشنبه 1 اسفند 1403 12:27
خانه ویران می کنند و بر سر خود می زنند مهر را از سینه دزدیدند و مو را می کن اند پس چرا عاقل کند کاری که افسوس آورد نصف عقل اند خویشتن، و می نمایند که زنند من به چشمان خودم دیدم که غم را می خرند دیدم از بچه گرفتند ، دلخوشی را ...می برند کنج چشمان بزک کرده ....پر از تزویر بود چون مگس روی زمین گریه کرده، می پرند کاش آدم...
-
دلم رو شکستی ولی عجیبه...
چهارشنبه 1 اسفند 1403 12:26
دلم رو شکستی ولی عجیبه... دیگه درد نداره شاید هنوز بین آوار قلب شکسته م خونه ت پابرجاست خیلی عجیبه... آره... بگذریم دکتر محمد کیا
-
شاید بیاید امشب در گوشه خیالم
سهشنبه 30 بهمن 1403 12:35
شاید بیاید امشب در گوشه خیالم تا در نگاه او من از درد و غم بگویم اندر کویر لب ها گل خنده ای بروید شاید که در تب او نورِ لقا ببینم اندر خمار هستی باده از او بگیرم شاید رهی نماید در مستیش بمیرم در هق هق شبانه جانم در اشک شویم شاید دری گشاید تا پشت غم نمانم از قیل و قال دنیا آخر رها بگردم آن عطر مسکرانه در انتها ببویم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 30 بهمن 1403 12:34
-
سینه ی پرزچاکم راتیغ هجرانت بریده
سهشنبه 30 بهمن 1403 12:33
سینه ی پرزچاکم راتیغ هجرانت بریده رنگ رخسارم اااااز رخ و سیمایم پریده نه تابی ماندو نه در ااااااین تن قرارم گویی که ماری در آآآآآآآستینم رمیده پر ز تشویشم و حال دل بس دگرگون چنین آشوبی به خودهیچ خلقی ندیده این شیوه عاقبت کند رسوا ز جهانم همچو آن عاشق ز یوسف جامه دریده کو وکجایی؟نیست وندیدم ازتو نشان من چوصیادو تو آن...
-
ستاره چشمکی چِکاند دلِ قمر عاشق شد
سهشنبه 30 بهمن 1403 12:31
ستاره چشمکی چِکاند دلِ قمر عاشق شد تبسمی به لب نشاند به عاشقی لایق شد کرشمه ی ستاره ای ستاره را ماهی کرد خلیج پارس دلی گشود هلالِ مَه فائق شد چنین نظاره کرد خزر ستود خلیج پارسیان میانِ این دو نیک نشان رفیقشان قایق شد ستاره شد عزیز ماه نمونه شد ستارگان به دوشِ پارسیان نشست هنرورِ بالغ شد ستارهِ طلایی رنگ نشست دلِ خلیج...
-
زمستان
سهشنبه 30 بهمن 1403 12:30