-
چه سرد است اینجا
چهارشنبه 24 بهمن 1403 12:24
چه سرد است اینجا وقتی غروب بر فلک چیره شد و تیک تاک زمان همنوای قلبم می تپد با گذر از هر ساعتی ناامیدی را سخره می کردم چون بود و می دیدمش زرد و بی نا در بند قساوت زمان التماس می کرد که چه دیر می گذرد نمی دانست زود دیر می شود رفیقان درونم غوغاییست چه کنم با سردی محتوم زمان شکوه دارم اما فریادم بی صداست از پنجره روبروی...
-
دوباره من و نغمه ی آسمان
چهارشنبه 24 بهمن 1403 12:23
دوباره من و نغمه ی آسمان منم زیر باران، بی سایبان کمی، ذره ای لطف پروردگار رسانَد مرا پیش دل خستگان چو پروانه هایی بی شمع خویش بگوییم ز سرگشت دلدادگان قلم را به کاغذ رسانیم و بعد بسوزیم در این ناله ی عاشقان اگر خون ببارد نباشد عجب از این آبی سرد نامهربان چو شبگرد آواره ای گشته ام که می چرخد و مانده بی خانمان ا گر جای...
-
به دستم شاخۀ گل میدهی یا خار ای دنیا
چهارشنبه 24 بهمن 1403 12:22
به دستم شاخۀ گل میدهی یا خار ای دنیا نقاب دوستی از صورت بردار ای دنیا کسی دیگر سراغ از عشق و شیدایی نمیگیرد چه آوردی به روز دلبر و دلدار ای دنیا گرفتی دست ظالم را هزاران بار و با اجبار گرفتی بارها از بیگناه اقرار ای دنیا در این بیهودگی هر روز گرد خویش میگردی چه سودی میبردی از این همه تکرار ای دنیا چرا انکار؟ من...
-
سوز سرمای این رویا بود
چهارشنبه 24 بهمن 1403 12:21
سوز سرمای این رویا بود غم بی مهری این دنیا بود ناگهان جَست ز بی پروایی خود شِگِفت ز بی سرمایی آخ چقدر سردی وجودش زیبا بود در این تاریکی مُحبتش بینا بود فرشته از دل پاکش هویدا بود چراغی شد که در دل ما پیدا بود عاقبت خاتمه ی راه به مقصود میرسد هر گام که برداری به معبود می رسد خود دانی که من کیستم شاید خوانی چطور زیستم...
-
هزار کاکُلی شاد در چشمان توست
چهارشنبه 24 بهمن 1403 12:19
هزار کاکُلی شاد در چشمان توست هزار قناری خاموش در گلوی من عشق را ای کاش زبانِ سخن بود... احمد_شاملو
-
محفلی باشد و دل باشد و من باشم و تو
سهشنبه 23 بهمن 1403 12:36
محفلی باشد و دل باشد و من باشم و تو خلوتی گرمتر از شعلهٔ جان باشم و تو نغمهای مست ز چشمان تو برخیزد و من غرق آن زمزمهٔ ناب و روان باشم و تو ماه اگر رشک برد بر رخ چون آینهات محوش از جلوهٔ این باغِ جنان باشم و تو شورِ شب در دلِ آغوشِ هم افکنده شود در تبِ بوسه، همه روح و زبان باشم و تو بیخبر از همهکس، مستِ نگاهِ...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 23 بهمن 1403 12:34
-
این پَرها چرا چون مرغان پروازنمیکنند بر دوش ؟
سهشنبه 23 بهمن 1403 12:33
این پَرها چرا چون مرغان پروازنمیکنند بر دوش ؟ این مرغان چرا وابسته اند ، به قلمدوش ؟ این پرها چرا آزادیها را دوست ندارند ؟ این مرغان چرا ، زود میروند بخوابند ؟ شب که ملجأ عبادت و تفکرات است ، اما آنها را بعد ازهرغروب ندیدم ، همیشه خواب بودند به هر دوش ؟ دیشب پَرها را دیدم ، درمحاصره ی اژدها بود اژدهایی همچون ، ضحاکِ...
-
فریادِ بی فریاد ندارد دادرسی بَر
سهشنبه 23 بهمن 1403 12:32
فریادِ بی فریاد ندارد دادرسی بَر فریاد باید بود که سربازی دهد سَر ظلم است اگر زَر را سپاری غیرِ زَر گر دریا و اقیانوس تَرند بیرون درون زَر حافظ کریمی
-
زمستان
سهشنبه 23 بهمن 1403 12:31
-
یک دانه گندم وموری که افسانه ندارد
سهشنبه 23 بهمن 1403 12:30
یک دانه گندم وموری که افسانه ندارد هر خُم خانۀ بی ساقی ،سامانه ندارد بوستان افسرده وبی برگند از باد خزانی هر زنجیر رها گشته که دیوانه ندارد از تیرگی ابرها تاریک است محفل ها هرآسمان ابری ها ن که بارانه ندارد افتاده به جان ما اندوه نا سپاسی ها هر ورد سحر گاهان که خیرانه ندارد گر شمع وپروانه در جمع یکی باشند پروانه...
-
سر شعله ی عشقِ تو بود پروانه ها را می کشید
سهشنبه 23 بهمن 1403 12:29
سر شعله ی عشقِ تو بود پروانه ها را می کشید در قلب مجنون تیر عشق بر سوی لیلی می دوید تا ماه کنعان می بُرَد انگشت بر جای ترنج دست زلیخایش نبود از پس لباسش می درید وقتی تمام بودنی ذبح نگاه خیره شد دل در میان خون خود احساس رگ را می چشید وقتی که دیدم مثل من دیوانه گانت عاشقند در پیش چشمم تا ابد دنیا به آخر می رسید دیگر نمی...
-
اگه تو مال من بودی چقدر زندگی آسون بود
سهشنبه 23 بهمن 1403 12:26
اگه تو مال من بودی چقدر زندگی آسون بود تو رفتی و من افتادم یه جا که عین زندون بود یه شبهایی میرم تو فکر میگم شاید هنوز باشی شاید آره شاید هم نه نشه تو قلب من جاشی شاید تو هم توی شبهات به یادم اشک میریزی شاید اون یادگاری مو به گردنت می آویزی شاید مهاجرت کردی شاید رفتی ازین اطراف یه بغضی تو نفس هامه یه بغض سخت و بی...
-
ایستاده میمیرم یک روز،
سهشنبه 23 بهمن 1403 12:24
ایستاده میمیرم یک روز، زیر باران بیرحم سکوت، ایستاده میمیرم، چون درختی که سالهاست به انتظار دستی برای چیدن آخرین برگش چشم به جادهها دوخته است ایستاده میمیرم، و کسی نخواهد فهمید، که چگونه در من، هزار بهار بیصدا گریست، هزار ستاره خاموش شد، هزار رؤیا در باد گم شد... شاکر عبادی
-
حیف از عمری که پای خارها کردم هدر
سهشنبه 23 بهمن 1403 12:22
حیف از عمری که پای خارها کردم هدر حیف ازجانی که خورد از مارها، بدنیشتر حیف از من که شنیده نعره های بیکران حیف ازگونه که ازدست تو شد اینگونه تر حیف از صورت،جوانی، روی زیباو جوان حیف از اعصاب من ،افتاداز تو بر خطر حیف از ان بود ها که با نبودن شدیکی حیف از من که میان ذهن تو باشم چو خر حیف از روح لطیفم که لگد مال تو شد...
-
صاحبان سخن به تازگی حرف زنند
دوشنبه 22 بهمن 1403 12:42
صاحبان سخن به تازگی حرف زنند بر ادبیاتی فصیح بر هم ظن میزنند به دیروز گفته هاشان به لفافه میزدنند آمد جولانی و به ریسمان چنگ میزنند مستشاری،به اَمر دگران، بر کار آمد و مَست از بر ریاست عده ای میرقصند و بد مَست بوی کباب و نامردان جملگی صف شوند بر کباب هم نرسند ز بویش مَست شوند به دیروز جملگی اسلام اسلامی در بیان امروز...
-
حجاب
دوشنبه 22 بهمن 1403 12:40
-
تو...
دوشنبه 22 بهمن 1403 12:39
عطش دست هایم را برای در آغوش کشیدنت میستایم. آنگاه که در قلبم انقلابی برپا میشود و بند بند وجودم تمنای تو را میکند، تو... نرگس بهزادی
-
دوستت دارم، در سکوت شب
دوشنبه 22 بهمن 1403 12:37
دوستت دارم، در سکوت شب در لحظههای تنهایی، در هر نفس چشمانم را میبندم، میشنوم صدایت که در قلبم طنینانداز است، بیانتها و بینهایت. دوستت دارم، در هر باران که بر چهرهام میرقصد، مثل یاد تو در هر قطره، یک لبخند پنهان و در هر سایه، نشانی از عشق تو. دوستت دارم، در درد و رنج در روزهای تیره، در شبهای سرد با تو، غمها...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 22 بهمن 1403 12:36
-
به بهانهی دیدنت
دوشنبه 22 بهمن 1403 12:35
به بهانهی دیدنت میتکانم هرصبح لب پنجره آرزوهایم را آرزوهایم پیرتر از دیر تو نیست. کیخسرو آریایی
-
شعبان به زمستان رسیده است
دوشنبه 22 بهمن 1403 12:34
شعبان به زمستان رسیده است ابیات غزل به سامان رسیده است سرهای قدسیان همه رو به روضه اند گویا که تشنه ای به افطار رسیده است به آسمان نگاه کن ای روزه دار غریب امن یجیب به یکشف السوء رسیده است صید در بند تبُ آتش حیرانی خویش چه خوش که کویر به باران رسیده است فغان مکن از دوری عالیجناب عشق فطرس شکسته بال به قنداق رسیده است...
-
از دل عاشق، نغمهای به راه دارد
دوشنبه 22 بهمن 1403 12:32
از دل عاشق، نغمهای به راه دارد هر قافیهاش، صدای دل به باغ دارد چو گل رخت، در بهار میدرخشد در هر نگاهت، دنیا به قماط دارد چون آسمان پرستاره، تو در دل من هر خواب شبانه، حس عشق به راه دارد چو درختی در بهشت، ریشه در دل من دوستیات نامی از بهار دارد با یاد تو در دل، گلهای عشق میروید هر لحظهاش بویی از بهار دارد ای...
-
کاری کن به لبخندت رنگ آبی بزنم
دوشنبه 22 بهمن 1403 12:30
کاری کن به لبخندت رنگ آبی بزنم به موهای مجعدت رنگ شرابی بزنم صبر کردم تا تو کنارم باشی حالا که آمدی مارش انقلابی بزنم عمر عاشقی اگر چه کوتاه است ولی باید که دست به افتخار خوبی بزنم دلم سوخته همیشه برای نسل خودم مزاح میکنم شاید کبابی بزنم ثریا امانیان
-
شعری سرودم امروز از سوز دل به ناچار
دوشنبه 22 بهمن 1403 12:29
شعری سرودم امروز از سوز دل به ناچار دیگر قلم شکستم اینهم کتاب اشعار سرخوش نمی کنندم آواز بلبلان هیچ قربان روم کلاغان تا می کنند قارقار من زندگی نخواهم در بند زور و تزویر راه فرار بسته ست هر جا کشیده دیوار دلهای سنگ خارا با آه ما اثر نیست وقتی نمیرود میخ در آن فرو یا مسمار حق میدهم که داری از من فرار دایم در اینه...
-
من بر آهم انگ می زنم
یکشنبه 21 بهمن 1403 12:16
من بر آهم انگ می زنم شاید آهنگ جدیدی طنین اندازد غلامحسین افراس
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 21 بهمن 1403 12:15
-
آمدی و زمین از قدمت گلستان شد
یکشنبه 21 بهمن 1403 12:13
آمدی و زمین از قدمت گلستان شد آمدی و دل از شوقِ گل، شکوفان شد آمدی و خدا از شوقِ حضورت، خندید آمدی و زمین از نفس تو، تابان شد آمدی و فلک سجده به پای تو نمود آمدی و زمان از شگفتی، حیران شد آمدی و طنینت به سماوات افتاد آمدی و محبت تا ابد، فراوان شد آمدی و کعبه سرمستِ نور و جلال آمدی و دلِ مجنون، آیینه درخشان شد آمدی و...
-
چه دوسِت دارم هایی
یکشنبه 21 بهمن 1403 12:12
چه دوسِت دارم هایی تو پیچ تونل فاصله ها بین حنجره ها گیر کرده است همین الان همین ثانیه ها دوست داشته باشین آدما خیلی ساده میرن تویی که فکر میکنی همیشه وقت برای دوست داشتن است محمد کیا حبیب زاده
-
زمستان
یکشنبه 21 بهمن 1403 12:10