-
شاید عشقی که دنبالش میگشتی
یکشنبه 21 بهمن 1403 12:09
شاید عشقی که دنبالش میگشتی یه جاهایی توی این خونه باشه از این راهی که توشی منصرف شو یه راه بهترممیتونه باشه شاید اونی که دنبالش میگردی داره اینجا واسه تومینویسه کنار اون بمونی تو قشنگی اخه خوب میدونه چی بنویسه عسل پروانه
-
ای ساغر اعلای من ای جان من جانان من
یکشنبه 21 بهمن 1403 12:07
ای ساغر اعلای من ای جان من جانان من ای منتهای کار من ای مستی پنهان من دیگر نشاید حال من ما را ببر ماوای من جانم برون آور ز غم ای معنی امکان من دل برده ای ایمان من ای راه من بی راه من خوانم تو را دلدار من ای داور ریحان من دیوانه ام بین حال من دیگر مران افکار من مانم چه می داری مرا ای زاهد زندان من شمس الشموس تار من ای...
-
مقصد و معبدم تویی، کعبه و قبلهگاه من
یکشنبه 21 بهمن 1403 12:05
مقصد و معبدم تویی، کعبه و قبلهگاه من قبلهی عشق جاودان، سجدگهِ نگاه من با تو هوای جان من عطر حضور میشود بی تو پر از غبار غم، خانهی بیپناه من نای نیام ز نام تو زمزمهها به لب رساند اشک روان چو رود عشق، میبردش به راه من چون که تویی چراغ دل، شامِ مرا سحر کنی نور تو شد ستارهای در شب بیپناه من شوق وصال تو مرا...
-
آیا دوباره بازت خواهم دید ؟
یکشنبه 21 بهمن 1403 12:03
آیا دوباره بازت خواهم دید ؟ قسم به اسمت قسم به فاصله چشمهایم را می شویم و از لب دریا تو را آواز میدهم و روبانی سرخ که رشته ای از کلاف دلتنگی ست بر پیشانی فانوسش گره میزنم تا از لرزش صدایم به اسم عقربه های غروب از چشمت افتادم بر لب صخره ای که محکوم به مرگ است معظمه جهانشاهی
-
قطره
یکشنبه 21 بهمن 1403 12:02
ای قطره ی اشک از دل من یا دل ابری بر بام نگاهم نرسد مایه ی صبری تب در دلم عریان و عیانبار بباری هم فاصله زد زخم نهان هم لب خاری ای ابر بهار از چه پی ریشه و برگی در چشمه ی خورشید مدامی که بگردی یا ابر خیالی به سرم سر زده یاری با بارش هر قطره مرا خاطره داری
-
در این شبِ بیانتها، ماه، زخمِ کهنهایست بر پیکرِ آسمان.
شنبه 20 بهمن 1403 12:29
در این شبِ بیانتها، ماه، زخمِ کهنهایست بر پیکرِ آسمان. و باد نامِ تو را بر لبِ کوچههای خاموش زمزمه میکند. چشمانت، دو فانوسِ خاموش در انتهای جاده، و دستانت، خاکستری که از آتشِ دیروز بهجا مانده است. من، در هیاهویِ سایهها گم شدهام و صدایم دیگر دیواری برای انعکاس ندارد. علی مجلسی
-
آدمای صبور
شنبه 20 بهمن 1403 12:27
-
مصممی که پریشان کنی خیالم را
شنبه 20 بهمن 1403 12:26
مصممی که پریشان کنی خیالم را به انحصار کشی روز و ماه و سالم را مصممی که بگیری گذشته های مرا حقوقِ بندگی و حقِ پایمالم را ورق زدی تو به تقویم روزهای بهار مسیر زندگی و خط اعتدالم را شدم اسیر نگاهت ،بگو گناهم چیست که حلقه های کمندت شکسته بالم را و دل بقصد تشرف پیاده می آید که حاجت از تو بگیرد شب وصالم را چگونه شرح دهم...
-
خورشید گشته سالی و اما تو نیستی
شنبه 20 بهمن 1403 12:25
خورشید گشته سالی و اما تو نیستی خشکید دست خالی و اما تو نیستی سیلاب پشت ابر که یکروز خوش ندید پرسید در چه حالی و اما تو نیستی محمدرضا پورآقابالا
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 20 بهمن 1403 12:24
-
عقل آموخت که آهسته قدم بردارم
شنبه 20 بهمن 1403 12:24
عقل آموخت که آهسته قدم بردارم غصه و درد خودم را به کسی نسپارم انتظار است همه کار من و چشمانم شاید از دار جهان شادی خود بردارم شعر شد حرف دلم از غم و اندوه زیاد همه شب تا به سحر گریهکنان بیدارم باور خنده و لبخند به لب دشوار است خندهی زورکی اما به لبم میکارم زندگی هم شده اجبار دگر حرفی نیست به صبوری و شکیبایی خود...
-
با بصیرت خانه ی جان با صفاست
شنبه 20 بهمن 1403 12:22
با بصیرت خانه ی جان با صفاست تار و پودش مملو از نور خداست زندگی چون بال و پر بگشودن است نغمه ی شادی به گوشت آشناست رنج ما از ذهن بی تدبیر ماست نامرادی موجب تشویش ماست ما مسیر راست را گم کرده ایم در میان فتنه بینش رهنماست از طمع فارغ نمی گردیم ما ما فقیریم و بصیرت چون غناست زهرا شمشیری
-
اکنون در خانه هستم
شنبه 20 بهمن 1403 12:21
اکنون در خانه هستم حسابی خسته هستم ز یادت گوشه ای دنج دوباره من شکستم دوباره پیپ دستم دوباره خسته هستم خدایی از تو ای یار دوباره شاکی هستم فقط یک پیپ مانده که می سوزد ب پایم وگرنه عار دارم ک واگویم ز حالم من و پیپ سالها هست که همراز هم هستیم در این گوشه خاطر به هیچکی دل نبستیم یکی پروانه گشت و یکی هم شمع آری زخوش...
-
این خانه اگر دوباره احیا شده است ،
شنبه 20 بهمن 1403 12:20
این خانه اگر دوباره احیا شده است ، یا بهر دل تو بس مهیّا شده است ، باید که هماره قدردانش باشی ، چون تکه کویریست که دریا شده است احسان آریاپور
-
از پیر عشق شنیدم ،درروزگارجوانی
شنبه 20 بهمن 1403 12:19
از پیر عشق شنیدم ،درروزگارجوانی ازسمت باغ گذشتم ،درجستجوی کسانی از روبروی بیامد،زیبارخی ونگاری ناگاه ریخت قلبم ،برفرش عشق نشستم با یک نگاه که کردم ،بر زلف آن نگارم خندید بخت به رویم ،چندیست فکر اویم گفتم که عشق ندیدم، در یک نظر که گفتی دلبستگی به نگاهی ،در باورم نگنجد شاید که عشق نباشد ،حرفت قبول ندارم اخمی نشست جبینش...
-
یاد من از تو صنم یاد بیابان زآب بود
جمعه 19 بهمن 1403 12:26
یاد من از تو صنم یاد بیابان زآب بود کاش در شب های تارم چون تویی مهتاب بود حسن روی و بخت بیداری مرا باید به وصل بخت این بد روی از روز ازل در خواب بود یک نفر در آسمان فارغ ز غوغای زمین یک نفر روی زمین محتاج اسطرلاب بود آن یکی از شوق دیدار بتی در تاب و تب وان یکی دیگر ز فرط تاب و تب بی تاب بود گفت مانندش نباشد کم؛ چه...
-
حال خوب
جمعه 19 بهمن 1403 12:25
-
شبیه شاه مغروری که عشقش را رها کرده
جمعه 19 بهمن 1403 12:25
شبیه شاه مغروری که عشقش را رها کرده نماز صبح می بینم که ارتش کودتا کرده، سپاه از دیدن اخمم شبیه بید میلرزید ولی اکنون سلیمانم که تکیه بر عصا کرده من آن پیرم که عمری را عبادت کرده و آخر بهشتش را پری روی جوانی بر فنا کرده مرا سرباز قصرم تیر باران کرد و فهمیدم که هرکس تکیه بر غیرخودش کرده خطا کرده چقدر این روزها مانند...
-
سخنی از دلِ پاکش که ندیدیم و برفت
جمعه 19 بهمن 1403 12:24
سخنی از دلِ پاکش که ندیدیم و برفت حرفی از خود ز لبش ما نچشیدیم و برفت یارِ خوش چهرهی ما هیچ به چشمش نگرفت هرچه با حال و هوا جان بخریدیم و برفت فرصتی باز بیامد سخن از دل گویم هرچه گفتیم بگفتا: نشنیدیم و برفت گویی از صحبتِ ما نیک به تنگ آمده بود بار بربست و به گَردش نرسیدیم و برفت در رهش با همه جان من که توانم جان داد...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 19 بهمن 1403 12:22
-
کنجِ یک دیوارِ سنگی، با تنی فرسوده از غم
جمعه 19 بهمن 1403 12:22
کنجِ یک دیوارِ سنگی، با تنی فرسوده از غم با نگاهی سرد و عاجز، با دلی لرزیده چون بم مرد تنها همچو مجنون، خسته از این چرخِ گردون سیلِ اشکش همچو باران، غرقِ در خود، غرقِ هذیون رهگذرها بیتفاوت، با نگاهی پر ز طعنه کفشهاشان پر ز ریگی، مرد تنها پابرهنه پای لرزان، دست خالی، عزم خود را بسته بود او گرچه دنیایش پر از غم، دل به...
-
مرا از نو بنویس
جمعه 19 بهمن 1403 12:21
مرا از نو بنویس نگو که دیکنه نیستی می خوام که خواندنی بشم نگو که انشا نیستی می خوام مثال غنچه ها بوییدنی مثال عطر رو تنت مثال لحظه های شاد روی خوش بوسیدنت می خوام تو گلدون دلت تنها یه بار برای کاشتنم کمک کنی عزیز حال دل من بزار شادیهامون تقسیم بر هزار بشه فریبا صادقی
-
باور داشتنت خواب و خیالی شده است
جمعه 19 بهمن 1403 12:20
باور داشتنت خواب و خیالی شده است بی تو ماندن بی تو خواندن دگر عادت شده است همهی اشعارم رنگ عشقت دارد در غزل مطلع شعرم گشتی عشق تو مثل یک مثنوی طولانی ایست من و دل بی پروا در همه ابیاتش در پی ات می گردیم گاه می گویم: تو که هستی؟ تو چه هستی؟ من و دل را به کجا خواهی برد؟ در کدام کوی خرابات رها خواهی کرد؟ راستی تو بگو تو...
-
این عمر به اجبار گذاریم و رویم
جمعه 19 بهمن 1403 12:19
این عمر به اجبار گذاریم و رویم پای در راه توشه باید سازیم و رویم گفتا خبر نداریم که کی وقت سفر خبر کجا است بی اختیاریم و رویم عبدالمجید پرهیز کار
-
آرام باش
جمعه 19 بهمن 1403 12:18
آرام باش بن بستی نیست عشق مشکل گشاست سید حسن نبی پور
-
رَخت پاییزی بر دل و غم تو جهان فرساست
پنجشنبه 18 بهمن 1403 12:34
رَخت پاییزی بر دل و غم تو جهان فرساست خیالت بر جان و دل چو دریا نهان فرساست عصرگاهی همه در شور و شَر و دل ما در آتش خیالت آتش جان و حتی لَبت به بیان فرساست بابک پولادی فراز
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 18 بهمن 1403 12:32
-
گریزان از همه در پوشش یک راهبه
پنجشنبه 18 بهمن 1403 12:31
گریزان از همه در پوشش یک راهبه فروتن همچو قاصدک در دست باد لبان سرد و صامت از جور زمانه تنی له مانده در زیر چرخ روزگار چشمانی کم سو دور مانده ز مهر دستان پینه بسته در پی یک لقمه نان آسمان اما هنوز آبی ست و پر روزنه صدای پرندگان مست از بوی دانه هر چه باشد ،بگذرد ،این خانه هست می توان در آن جا ماند از نا مهربانی خدا هست...
-
سرگشته به ایوان دلت سر زده ام باز
پنجشنبه 18 بهمن 1403 12:29
سرگشته به ایوان دلت سر زده ام باز دم بر نفسی همچو شرر بر زده ام باز گر کنج سرایت به دلم دانه ندادی سر بر قفسی همچو کبوتر زده ام باز تا در نگشودی به من خسته تنها استاده ام اینجا همه تن در زده ام باز در باغ به چشمان قشنگت نظر افتاد مژگان تو را چتر صنوبر زده ام باز چون شاعر طبعم غزلی تازه ندارد آتش به ورق پاره و دفتر زده...
-
حال خوب
پنجشنبه 18 بهمن 1403 12:28