-
ترا با شوق چشمانم تقاضا می کنم هر شب
یکشنبه 12 اسفند 1403 12:48
ترا با شوق چشمانم تقاضا می کنم هر شب گذرگاه خیالت را تماشا می کنم هر شب نمایی دلربا دارد، سراب چهره ات در خواب که بودن در کنارت را، تمنا می کنم هر شب دریغا در دل رویا، نبوسیدم ترا حتی میان قاب این حسرت، تقلا می کنم هر شب شبیه فرد معتادی، فقط جان می کنم بی تو که دارم با خماری ها، مدارا می کنم هر شب نفوذ این غزل در تو،...
-
دیو شب
یکشنبه 12 اسفند 1403 12:47
دیو شب آسمان را سیاه پوش کرد که رو بروی صخره ای بایستم از پشت هزار موج فکر کنم به فهم فاصله مان که شاید از دعای دریا در قطعه ای از سمفونی ستارگان سنگی بشکند خواب ماه را تا بگذری از تنگه های ذهنم که به ساحل امن آغوشت برسم معظمه جهانشاهی
-
نبودت سوخت برگم تا به ریشه
یکشنبه 12 اسفند 1403 12:45
نبودت سوخت برگم تا به ریشه صبوری کرده خونم توی شیشه ببین چند سالیه با غوره هایم کلنجار میرم و حلوا نمیشه آتنا حسینی
-
ازجان هواه خواه تواست وقتی سلامش می کنی
یکشنبه 12 اسفند 1403 12:44
ازجان هواه خواه تواست وقتی سلامش می کنی صدجان فدایت می شود وقتی صدایش می کنی حبل المتین عاشقان گیسوی یار همدل است آیینه شرمگین می شود وقتی نگاهش می کنی دل میتپد در سینهات ، آتش به جانت میخرد چون شعله ها را دردلت با سوز آهش می کنی باران لطفش میچکد، بر دشتهای خستگی در حیرتش گم میشوی، وقتی پناهش میکنی خورشیدِ...
-
"خوانده شدیم اما فهمیده نه،
یکشنبه 12 اسفند 1403 12:42
"خوانده شدیم اما فهمیده نه، مثل غریب ترین مصرعِ غمگین ترین شعرِ یک شاعر گمنام... " نگین سلطانی
-
دنیام یهو عوض شد وقتی چشاتو دیدم
شنبه 11 اسفند 1403 12:43
دنیام یهو عوض شد وقتی چشاتو دیدم تو آدمای این شهر مثل تو رو ندیدم من عاشق چشات شدم عشقم اسیر خنده هات شدم عشقم دوست دارم تا آخرش هستم پای همون عهدی که بات بستم تنهاس دل من نباشی تنهاس دل من با تو میدونم زندگی زیباس واسه من تصویر چشات نقش ی دریاس واسه من دریای چشات حس ی رویاس واسه من عمرم اگه بمونی محرم منو بدونی قدر...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 11 اسفند 1403 12:42
-
عبور ازتو چه رنجی دارد
شنبه 11 اسفند 1403 12:38
عبور ازتو چه رنجی دارد تو را دلنوشته ای میکنم بر کاغذ و کاغذ تب میکند از تن خسته حرفهایم کاش میشد نقاشی ات میکردم که آن هم مجازات دارد بگو با تو من چه کنم نسرین شریفی
-
زیر فانوس کوچک ماه
شنبه 11 اسفند 1403 12:36
زیر فانوس کوچک ماه در کدام برگ و کدام گام درختانِ از جای کنده شده فصل دیگری از شُکوه اند در داستانِ بی پایانِ طوفانهای پیاپی؟ و پژواک مادر ، مادر میان کدام دو کوه آواز شور بهشت است در ترانهی خاموش مآذنه ها؟ فریبا نوری
-
بهار
شنبه 11 اسفند 1403 12:35
-
تو شیدا نبودی
شنبه 11 اسفند 1403 12:33
تو شیدا نبودی دلبر ما نبودی گله از دل نکن تو تنها نبودی با این ناز و ادا با اون چشمای سیا دل از من بردی و پس ندهی ناقلا سوار بر اسب طلا از کلبه باصفا من و جا گذاشتی رفتی تک و تنها مریم درزاده
-
در شب تار همچون مهتاب بودی
شنبه 11 اسفند 1403 12:32
در شب تار همچون مهتاب بودی بر طرف چمن مثال شبتاب بودی دست کشیدم گیرمت در آغوشم تنگ محو شدی ز دیده گویی بر آب حباب بودی عبدالمجید پرهیز کار
-
برو ای پروانه گِرد روشنی ها گَرد
شنبه 11 اسفند 1403 12:31
برو ای پروانه گِرد روشنی ها گَرد من آن شمعم که خاموش است مدتها محمد محمدی
-
آه از غمِ تنهایی...
شنبه 11 اسفند 1403 12:29
آه از غمِ تنهایی... ماییم و دو تنهایی، دور از هم و رسوایی، کز شورِ تبِ یاری، نقلِ لبِ عالم شد... نگین سلطانی
-
باید ازخویش گذر کرد ،
شنبه 11 اسفند 1403 12:28
باید ازخویش گذر کرد ، تا که به خدا رسید باید ازهلال گذر کرد ، تا که به ، بدرالدُجا رسید من ازخویش عبور کردم با یه غلتکی به سنگینیِ صبر روحم بعد ازآن پرید و، نشست آرام و رها ، به روی ابر حالا من همسایه ی بارانم گرچه با فاصله از یارانم حالا من در ازای احساسم ، باد را میخرم من با خاطرات خوبم ، بخشهای خوب یاد را میخرم...
-
با تو هستم، ای که تنها، سر به بالا میروی
جمعه 10 اسفند 1403 12:37
با تو هستم، ای که تنها، سر به بالا میروی اندکی آهستهتر، زان سو شتابان میروی لحظهای اینجا بمان، دانی کجاها میروی؟ آن طرف مرگ است پنهان، سوی پایان میروی؟! لحظهای بنشین و نوش از چای و یک حبه نبات و تفکر کن کجایی؟ چرا راهی به دیوان میروی؟ تو نه انسانی، پس چرا در راه حیوان میدوی؟ مست دنیا، بیتفکر، در چاهِ شیطان...
-
زندگی
جمعه 10 اسفند 1403 12:36
-
دست خود را پیش تو کردم دراز
جمعه 10 اسفند 1403 12:35
دست خود را پیش تو کردم دراز تا تو را یاری دهم وقت نیاز ای دریغا تو شکستی دست من دست خود دادی به دست حرص و آز فروغ قاسمی
-
بهاران مستی و سرمستی گل
جمعه 10 اسفند 1403 12:34
بهاران مستی و سرمستی گل بهاران ناز گل بر عشق بلبل بهاران فصل عشق و عشق بازی بهاران آبشاران می و گل فروغ قاسمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 10 اسفند 1403 12:33
-
بیا تا روح و تن در زمزم پاکی بشوییم
جمعه 10 اسفند 1403 12:33
بیا تا روح و تن در زمزم پاکی بشوییم ز عطر گل به گلشن از محبتها برویم بیا تا در ره یاران بیدل به دشت سبز خوبی خاک باورها بروییم فروغ قاسمی
-
زارعی بهر کار مزرعه خرید یک خری
جمعه 10 اسفند 1403 12:32
زارعی بهر کار مزرعه خرید یک خری خر مکار به وقت کارمیخوابیدوعری هرچه افسارش کشید ازجا نخواست چوب و تازیانه می زد بی هیچ اثری دهقان حیران مانده بوددرکارخویش تا اینکه فکر بکری رسیداش بر سری خر سیاس را کرد تحریم از کاه وعلوفه روزبعد بادستی پرزعلوفه میرفت بادلبری زره زره می دادبه خر می رفت به پیش خربیچاره بابار به دوش...
-
جان دل ،جانمهر و نورخانه ام خوش آمدی
جمعه 10 اسفند 1403 12:30
جان دل ،جانمهر و نورخانه ام خوش آمدی بوسه بارانت کنم دردانه ام خوش آمدی میوه ی باغ دلم،زیباترین ،یکدانه ام درگلستان دلم پروانه ام خوش آمدی شمع جانم، چهره ام روشن شده از مهر تو چلچراغ قصه ی افسانه ام خوش آمدی طرح لبخندت مثال غنچه ی گلها شده سوی چشمانم چراغ خانه ام خوش آمدی شد نگاهت لذت شیرین دیدار جهان شربت شیرین...
-
گاهی دلم هوایت میکند نرو
جمعه 10 اسفند 1403 12:29
گاهی دلم هوایت میکند نرو از دور آهسته صدایت میکند نرو گفتم به صبح یار دل بسته ام هوس قصه هایت میکند نرو بر روی صندلی انتظار نشسته ام اینبار چشم انتظارت میکند نرو جانم به لبت بسته خوش دلی خوش حالم نگاهت میکند نرو در رسم عاشقی درد دو سوست گویم چشم به راهت میکند نرو ساقی شراب میدهم جام به جام این جام سر به راهت میکند نرو...
-
صبح است و باز خورشید تابان شود دگر بار
جمعه 10 اسفند 1403 12:27
صبح است و باز خورشید تابان شود دگر بار نظمی نهفته دارد این گردش گهر بار کارش درســت و نورش تابیده تا بــه حالا گل در پـی حضـورش قـد میکشـد بـه بـالا گاهی بـه ظهر چون تیغ بر فـرق سر بتابد گاهــی غــروب کــرده نــوری از او نتابـد خورشید مهد نور اسـت سیاره هـا بدورش چـون وعـده ای نتابد نتوان کشـید جورش امر خدا بر اینست...
-
چه زیبا بر دلم نشستی
پنجشنبه 9 اسفند 1403 13:36
چه زیبا بر دلم نشستی تو تنها هدیه عشق هستی تو بودی تک درخت رویا دلم رفتی چرا شکستی به آغوش تو مست مستم کنار تو پر از شوق هستم نرو با من بمان با همیشه که بی تو میدو نم نمیشه _ با یاد تو عاشقترینم ترکم نکن ای بهترینم سخته نمیتونم بمونم دور از تو من تنهاترینم بی تو زده یخ روی لبهام گلبوسه های عاشقونه میپیچیه باز عطر تن...
-
سبک زندگی
پنجشنبه 9 اسفند 1403 13:35
-
میدانی چرا آرام اند اسفند جان؟
پنجشنبه 9 اسفند 1403 13:35
میدانی چرا آرام اند اسفند جان؟ زیرا در هزارتوی زمان، اسفند در گوشهای از عدم و وجود تأمل مینشیند در این رواقِ خاکی، تب و تابِ زایش درونی در نهانخانهی اسرار طبیعت پنهان گشته است آری، سنگینترین بار حقیقت، همانا در ژرفای سکوت جای دارد در میان ارتعاشات خاموش، اسفند چون فیلسوفی متفکر بر پرسشِ ازلی حیات مینگرد زیرا در...
-
اشک ریختم
پنجشنبه 9 اسفند 1403 13:34
اشک ریختم در پای رنده برای پیاز تابه سرخ شد پیاز طلایی لقمه در دهان گذاشتم دندان بر جگر سیر که شدم دهانم را شستم سیر خوابیدم خواب دیدم سیر تا پیاز هومن نظیفی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 9 اسفند 1403 13:33