اشک ریختمدر پای رندهبرای پیازتابه سرخ شدپیاز طلاییلقمه در دهان گذاشتمدندان بر جگرسیر که شدمدهانم را شستمسیر خوابیدمخواب دیدمسیر تا پیازهومن نظیفی هومن نظیفی