ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
اشک ریختم
در پای رنده
برای پیاز
تابه سرخ شد
پیاز طلایی
لقمه در دهان گذاشتم
دندان بر جگر
سیر که شدم
دهانم را شستم
سیر خوابیدم
خواب دیدم
سیر تا پیاز
هومن نظیفی
بازی را اینگونه باختم:
او چشم گذاشت
من قایم شدم،
من قلب گذاشتم
او خیلی قایم شد
هومن نظیفی
مشغول مرور گذشتهام
برای امتحان آینده
و اما حال
حالی نمانده
با هر نفس مردود میشوم
هومن نظیفی
من به هجو آمدم
او به وجد،
سکوت کردم
مُرد،
زندهها را اینگونه میمیرانند
با بودنی
که همیشگی نیست
هومن نظیفی
زندگی چیست
خاطراتِ یک بارانیِ بلند
که آدمهای کوتاه را
در تحسرِ رگبار آسمان میگذارد؟
و یا تعویق مرگیست
در تالمِ نفسی کوتاه
که در انقباضِ اعداد
به شمارشِ روزها خو گرفته؟
و یا رنجیست ملیح
که در هالهی الحاد
بر تنِ اعتقاد
سایهی نخوت تنیده؟
و یا درختیست مثمر
که از برای خاک
خاک میخورد
و از برای هیچ
میوه میدهد...
زندگی وامانده است از مرگ
عزلت خاک است از خاک
هومن نظیفی
در میان انبوه کلمات پوسیده
چشمانم را میبندم
پوستت را لمس میکنم
و تو را میخوانم
هومن نظیفی
صدا به صدا نمیرسد
دهانها پر است
از پژواک اصوات تکراری،
در این همهمه
خاموش باید بود،
نوازندگی، مجالیست
برای سکوت
هومن نظیفی