-
لطیف است و فریبا تر ز گلبرگ
جمعه 17 اسفند 1403 12:54
لطیف است و فریبا تر ز گلبرگ نمیچسبد به ساقه سخت چون برگ بود خوش خلق و خو بی خار و آزار کسی که هست در اندیشهٔ مرگ علی اکبر نشوه
-
ای دو چشمت روشنی بخش شب تارم بیا
جمعه 17 اسفند 1403 12:54
ای دو چشمت روشنی بخش شب تارم بیا لب به شکوه کی گشاید این دل زارم بیا کوچه آشتی کنان باشد چه زیبا کوچهای قهر یاران میشود مهر و صفا یارم بیا من چه پنهان دارم از تو دل ز دستم بردهای ای تمام خاطراتم تو، تو دلدار دارم بیا نوبهاران آمده صد آینه گل در بغل تو برایم چون گلی امشب به دیدارم بیا با ترانه در فضای عاشقانه بهر تو...
-
ای دل بیا تا بشکنی این بندهای آهنین
جمعه 17 اسفند 1403 12:53
ای دل بیا تا بشکنی این بندهای آهنین برخیز و پروازت دهـــم تا قلههای بیزمین خورشید شو در نیمـــهشب، باران ببار از آتشت در باغ خاموشــــی بتــــاز، چون رعد و برقِ سهمگین هر لحظه دریایی شوی، هر لحظه طوفـــانی دگر بر موجها افـــــشان نوا، با نای عشقت دلنشین چون غنچهای سربسته بود، راز دلت در باغ عمر امـــا شکوفــــا...
-
دردی به دلم مانده که درمان شدنی نیست
پنجشنبه 16 اسفند 1403 12:52
دردی به دلم مانده که درمان شدنی نیست هم درد زیاد است ولی هم سخنی نیست خشکیده شُدِ چهره و رخسار غمینم در پهنهء صحرای دل ما چمنی نیست هی طعنه نزن،نیش مزن،انگ مچسبان حیف است که چینیِ دل ما چدنی نیست نامُردَنِ مان خِجلَتِمان گَشته مسیحا !!! ما جان به لبان مرده ایم اما کفنی نیست ای حضرت شاعر *تو کجایی که ببینی صدسالِ گرانی...
-
هان بین چه کرده ای،
چهارشنبه 15 اسفند 1403 12:51
هان بین چه کرده ای، به خصم، که حتی ز بعد مرگ، دست از سر استخوانت نمی کشد، و چون، کرکسان زشت، به روز وداع مردمان با پیکرت، در آسمان... زوزه می کشد... هان بین چه بوده ای، که عدو، ز ایمان و عشق تو، چنان مار زخم خورده، به خود درد می کشد تو زنده ای و به تاریخ «رهنما»، مرده است، آنکه، می کشد او کودکان، ... زنان... راهت چراغ...
-
نترسید ما با شما هستیم
سهشنبه 14 اسفند 1403 12:44
نترسید ما با شما هستیم زمزمه ای ان سوی دیوار!! توهمی در سر خوابی در رویا صدایی می آید دستی دراز میشود دشمنست یا شیطان ؟ نَبردی سپید دوراهی بین دل وعقل یا انتخابی سیاه!؟ صدایم میزند از درون یا پشت دیوار های شهری خسته آری شهر ما تاریک است شهر ما انقدر مرده که خسته شده پایان ما همین است صدایی پشت دیوار ... روح الله...
-
هرگز مجسم نکن...
سهشنبه 14 اسفند 1403 12:43
-
در جیبِ من عطرِ تو جا مانده، بیصدا
سهشنبه 14 اسفند 1403 12:42
در جیبِ من عطرِ تو جا مانده، بیصدا چون سایهای که محو شود در غبارِ ما رفتی، ولی هنوز نفسهای خستهات بر شانههای شب زده در پیچوخم رها گفتم: "بمان!" ولی تو چو باران گذر شدی بوی تو ماند و خاطرهات ردِ یک صدا وقتی که از کنارِ دلم بیخبر گذشتی بُردی مرا، ولی نَبُریدی ز جانِ ما بر شانهات نشست و نفهمیدی، آه،...
-
دوستت دارم
سهشنبه 14 اسفند 1403 12:41
دوستت دارم حروفی که بر محور قلب می نشینند و یک تنه عقل و هوش می برند سروش جلالی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 14 اسفند 1403 12:40
-
رفتی و تمام آرزوهامون ،برباد
سهشنبه 14 اسفند 1403 12:39
رفتی و تمام آرزوهامون ،برباد خنده های ما،عشقمون شد ،فریاد گفتم چه عاشقانه...... اما تو رفتی با یک کلامت ،دنیای من رو شکستی گفتم برو ،ولی بدون ،دل ،دیگه عاشق نیست تو با یه دروغ یک عمر ازم گذشتی . بدون که دل لایق نیست حالا تنهایی مونده ، واسه منم، تنهام خیال تو پرواز کرده، سمت دنیا رفتی ،بی صدایی ،تنها گذاشتی دل ،دیگه...
-
ی وقتایی تو زندگیت به جایی میرسی که دیگه
سهشنبه 14 اسفند 1403 12:38
ی وقتایی تو زندگیت به جایی میرسی که دیگه حوصله خودتم نداری دلت میخواد باروبندیلتو جمع کنی اما خیلی سبک راهیِ ی سفر طولانی بشی تمام آدمای دور و برتو تمام دردا و غصههاتو حال بدتو بزاری و بری میرسی به ایستگاه قطارم دیگه داره میرسه اینجاس که ی نگاه به خودت میندازی و میبینی حتی خودتم اضافی هستی قطار که وایساد سوارش میشی...
-
از بوسه ی خورشید سلامی خوشتر
سهشنبه 14 اسفند 1403 12:37
از بوسه ی خورشید سلامی خوشتر از پــچ پــچِ بـا رود کـلامـی خـوشتر زرین قدحی به خنده ی حضرت صبح بـــا پــرتـــو عـــاشقانه جـامی خوشتر نیلوفر_سلیمانی
-
به باد گفتم
سهشنبه 14 اسفند 1403 12:35
به باد گفتم ناله من یک د ر به همراته از یک دل مجنونه به انتظاره آمدن بهاره ترانه جدایی به ناله از این دل دیونه می خونه شده بی خونه سر گردونه سر گردونه آتش به بارون بر سر اونه اشکاش از دریا خونه اینو فرزند و از دست داده مادر میدونه چرا اشکاش از چشمان پرخونه چرابه غصه ها شده دیونه ناله ام ازناله یک دل دلش به دل گنجشک...
-
همه رفتند و من ماندم در اینجا
سهشنبه 14 اسفند 1403 12:34
همه رفتند و من ماندم در اینجا دل افسرده غمین و زار و تنها نه انگیزه برای زنده ماندن نه حالی بهر رفتن سوی دریا غریبه با من و تو آشنایان عجب کی دارم از وارونه دنیا تمام خاطراتم بال طاووس کنون خاکستری بینمهمه جا به خود گفتم چه نوروزی چه عیدی که ناگه آمدی با مرغ مینا نگاهش کردم و دادم سلامی به من زلزل نگاهی کرد و گفتا...
-
جهان از آینهها تا مدار صفر زمین
دوشنبه 13 اسفند 1403 12:13
جهان از آینهها تا مدار صفر زمین کجاست مقصد این جادههای بیآیین؟ قطار، پشت دقیقه به خواب خواهد رفت و ما مسافریم، بیدلیل، بیتمکین هوا مواجتر از خاطرات گمشده است جهان شکسته در آغوش سایههای غمین زمان تکرار خودش را به من بدهکار است دوباره میرود و باز میشود سنگین ستارهها همه با ما غریبه خواهند ماند زمین شبیه خودش...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 13 اسفند 1403 12:12
-
مشت ها روزی اگر باز
دوشنبه 13 اسفند 1403 12:11
مشت ها روزی اگر باز شوند انگشت ها به نقطه هایی کور دراز؛ رازها، آواز می شوند و از امراض انقراضِ دنیا آغاز... محمد ترکمان
-
چشم مستت عجب شوق می افکند در دلم
دوشنبه 13 اسفند 1403 12:10
چشم مستت عجب شوق می افکند در دلم عشق بازی میکنم با شوق چشمت در دلم دائم پریشان میشوم پریشان نگاهت میکنم شاید خِجل میشوی که روی میگردانی ز دلم کاش این قلم اتصالی داشت با رگ های تنم واژه های مُلتهب سازگاری داشت با حرف دلم از سرخی لب هایت عزم نوشتن کرده بودم گفتی عشق مقدس است من نیز شرم کرده بودم خلاصه ای غریبه، کلام...
-
صبح خندید و جهان تازه بهاری دیگر
دوشنبه 13 اسفند 1403 12:08
-
آن روز که در خاک شوی کار تو چیست ؟
دوشنبه 13 اسفند 1403 12:07
آن روز که در خاک شوی کار تو چیست ؟ در خاک تو را دلبر و دلداااار تو کیست هر چیز برت بود زدستااااااااان تو رفت گیریم ز مال از همه سر ، بار تو نیست ! ولی اله فتحی
-
جان خود را من فدای نام زیبایش کنم
دوشنبه 13 اسفند 1403 12:06
چ بگویم ز خدا دل ز من برد و شیدایش شدم جان خود را من فدای نام زیبایش کنم بندبند وجودم ازعشق او پربار شد ریشه ام با نام او با یاد او آوار شد چه بگویم زخدا من عاجز چه بگویم ز خدا وصف نامش وصف حالش نیست بر لب وزبانم کافی کلثوم براهوئی شهری
-
ستاره شبهای تابستان .
دوشنبه 13 اسفند 1403 12:04
ستاره شبهای تابستان . خوابیدن روپشت بام . یا رو تراس ، صفاداره . شبهای نبود ماه . مجلس ستاره ها ،ریز ودرشت . برقرار است توپهنه سما . خود نمایی میکنند در غیبت ماه . پهن کردند خودشانرا روبه زمین مثل لحاف . به توالی چشمک وسو سو زدنی بر اهداف . چلچراغی کم نور روبروی زمین . بهر روشنی شبهایش کرده کمین . شبهای بی خوابی...
-
در باغی پر از گل، پروانهای میرقصد
دوشنبه 13 اسفند 1403 12:03
در باغی پر از گل، پروانهای میرقصد با نغمهای دلنشین، در آغوش باد میچرخد چشمهایش مانند شب، پر از راز و سکوت در جستجوی عشق، میتابد چون صبح و نور بر روی گلهای ناز، با بوسهای لطیف عطر زندگی را میپروراند، با دل شاد و ملیح زندگیاش کوتاه، اما پر از شور و شوق در هر پروازش، قصهای از عشق و نغمهای نو ای پروانه آبی،...
-
سنگی شدی
دوشنبه 13 اسفند 1403 12:02
سنگی شدی با سقوط آزاد، در دهانهی آتشفشان خاموشِ من، که گمان میکرد شعر گفتن را فراموش کرده است. شیما اسلام پناه
-
از پریشانیِ زلفش سخن آسان کردم
یکشنبه 12 اسفند 1403 12:52
از پریشانیِ زلفش سخن آسان کردم دفتر عقل که در مدح تو دیوان کردم آنچه از تو هر واقعه کز دل برخاست از سر خواب گران عقل پریشان کردم همه آفاق به هم برزد و شد عمر گذشت تا دگرباره به یک بارِ دگر آن کردم تا سرِ زلفِ تو دیدم همه دشوار امروز ترکِ هر مذهب و هر مذهب و پیمان کردم پیشِ طوفانِ غمت کشتیِ عمرم بشکست باز در موجِ سر...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 12 اسفند 1403 12:51
-
خاک سرخ بیختهام
یکشنبه 12 اسفند 1403 12:51
خاک سرخ بیختهام در کرانهی چشمهایم همزاد هرمزم پلک نمیزنم تا کابوس خیزاب از میهن نگاهم خواب خاکها را ندزدد لیلا ظفری
-
سروه گل، ای جلوهی باغ بهار
یکشنبه 12 اسفند 1403 12:49
عطرت افتاده به جان کوهسار هر سحرگاهان که باد از تو گذشت قصهها آورد ز عشقت با سرشت سروه گل، ای دلبر سبز زمین روشنیبخش نگاه آسمین در عبورت عشق پیدا میشود راز دنیا آشکارا میشود ای که هر گل از تو بویی داشته هر غزل با نام تو جان داشته سروه گل، یاد تو ماند جاودان در دل ما جاودان، بیقرار ساسان صالحی
-
ماه مبارک رمضان
یکشنبه 12 اسفند 1403 12:48