-
... بیا گفت پستی های مرا
پنجشنبه 23 اسفند 1403 12:52
... بیا گفت پستی های مرا نقاشی کن و پستی برای خود دست و پا؛ " حلال" من جز لقمه ای نان گفتم برو آقا... از خدا نه نام، می خواهم نه مقام! محمد ترکمان
-
افسردهها بیمار نیستند،
پنجشنبه 23 اسفند 1403 12:49
افسردهها بیمار نیستند، فقط بیشتر از دیگران معنای زندگی را فهمیدهاند آنها، بر لبهی صبحهای خاکستری، به جای آواز پرندگان، صدای شکستن رویاها را میشنوند. افسردهها، زخمهایشان را با چای سرد و سیگارهای نیمهسوخته درمان میکنند، و به آینه نگاه میکنند بی آنکه تصویرشان را بشناسند. آنها، در کوچههای بیانتها معنای...
-
بعد عمری زندگی کردن برای این و آن
پنجشنبه 23 اسفند 1403 12:47
بعد عمری زندگی کردن برای این و آن قصد رفتن کرده ام از پیش تو نا مهربان من ندارم بیش از این تاب آوری ای نازنین از تزلزل خم شدن در پیش چشم دشمنان حس پوچی میکنم از این همه تنهاییم خسته از اینم بیاندیشم به فکر دیگران باید از کابوس تنهایی خود بیرون شوم تا کمی لذت برم از آبی این آسمان من کنارت بس که تنهایی کشیدم روز و شب...
-
من گذشتم ز تو ای آنکه گذشتی از من
پنجشنبه 23 اسفند 1403 12:46
من گذشتم ز تو ای آنکه گذشتی از من تو که جای زر ناب، خار مغیلان زده ای بر گردن تا ابد سهم تو از عشق همان جام بلاست همنشین تو همان فتنه گر ِ بی سر و پاست تو دلت خانه افراد وفادار نبود خانه ات خانه افراد نیکوکار نبود من گذشتم ز تو و شکر خدا دلشادم هر چه باشی بعد ازین خار و خَسَت می دانم هر که با کیسه زر خاک بیابان بخرد...
-
مثل مادران گردان شصت و چند
پنجشنبه 23 اسفند 1403 12:43
مثل مادران گردان شصت و چند همه تن چشم.. همه تن قرار.. کی آید آن آزاده از اسارت راه دلم آتش گرفت از جنگی که مقصرش تو نبودی اما ترکشش پیش تو ماند و دلتنگی اش پیش من آه.. علیرضا مذهب یوسفی
-
روز و شب در بازی رندانه ام جایی نداشت
چهارشنبه 22 اسفند 1403 12:47
روز و شب در بازی رندانه ام جایی نداشت غم میانِ خانه ام تا خانه ات راهی نداشت دیدمت افساربر دست و رخَ ت گیسو کشان جامه جانِ من از بیچاز دل شد غم نشان طرح شطرنج دلم دیبای شهر کیش شد مات سرباز نگاهم بر جهان جاوید شد قلعه شطرنجِ رندان را پناه شاه نیست پیل اندوه دل م بر قلعه ات درویش نیست از پی تو این رخ م خانه به خانه می...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 22 اسفند 1403 12:45
-
وقتی زیر پاهایم
چهارشنبه 22 اسفند 1403 12:44
وقتی زیر پاهایم هیچ ریشه ای نمی خندد و سمت راست قلبم کویری تشنه است راه خانه ی/ چین و چروک های بهار به چه کار آغوش گلهای پیراهن م می آید فروغ گودرزی
-
تو را از هرکه پرسیدم
چهارشنبه 22 اسفند 1403 12:43
تو را از هرکه پرسیدم به من خندید و این را گفت. برو ای مست دیوانه به دنبال که می گردی؟ تو را دیگر نمی خواهد. سیاه مستی؟به دنبال که هستی تو؟ تَهِ فاز چه هستی تو؟ در این شهر آبرو دارم عجب دیوا نه ای هستی که حالت را خریدارم. چه می خواهد تو را آنکس که نامی معتبر دارد؟ دوصد معشوق پنهانی و زیبا را بغل دارد. تو یک بی آبرو...
-
باشهدا
چهارشنبه 22 اسفند 1403 12:42
-
عبور کردی و من
چهارشنبه 22 اسفند 1403 12:41
عبور کردی و من پریدن خرگوشها را دیدم. خب! همهچیز که چشمهای تو نیست گاهی هم باید موهای تو را وحشی دید. کیخسرو آریایی
-
صدای جیر جیر کان نابلد
چهارشنبه 22 اسفند 1403 12:39
صدای جیر جیر کان نابلد خبر از آمدن شب داد پیکر تازیانه خورده روز با خواب آشنا شد کوچه های پیر شهر تلاقی پرسه زنان شب شد و من و رویا در خواب همسفر گشتیم بی رد پا بود در آن خواب شیرین شکل ونگارت صدایت همان بود نگاهت آشنا بود دلم لرزید زلال چشم از دیدنت گونه ها را در آغوش گرفت ای کاش می بودی و می بودم در کنارت تا بگویم...
-
یادم باشد، باران که بارید، عاشق نشوم
چهارشنبه 22 اسفند 1403 12:38
یادم باشد، باران که بارید، عاشق نشوم یادم باشد، به وقت پاییز خش خش برگ ها، صدای شکستن عشق است نه سمفونی عاشقی یادم باشد، که نقش بخار روی شیشه از سردی آسمان است نه گرمای عشق یادم باشد، سیگارم را که روشن کردم، با هر کامش، خاطرات را آه نکشم یادم باشد انار را دیگر دانه نکنم، که با هر دانه اش دلم ترک نخورد فردا که صبح شد،...
-
در پس هر پدیده اثری از تو و پیدائی
چهارشنبه 22 اسفند 1403 12:36
در پس هر پدیده اثری از تو و پیدائی در قصه عشق تو حامی هر رسوائی گر پرده بر افتد میان دل . وَ . زبان پیدا شود چه هست در دل هر آشنائی عبدالمجید پرهیز کار
-
پدری داشتم " مرد"
چهارشنبه 22 اسفند 1403 12:35
پدری داشتم " مرد" دیده از سیم وزر دنیا سیر... همچو آن سرو بلند درگوشه باغ قامتش پیر،ولی قلب او برنا بود زیر سنگینی برف اندوه، قبل بوران وخزان سبز ترین،تحفه فروردین بود آسمان بابا، آبی بود طرح هایش همه درکنار آب، اما بر آب نبود آن زمانهاکه پدر پیر نبود خنده هایی به لب داشت به زیبایی عشق وچه آسان به من آموخت...
-
گاهی پرچم ها
سهشنبه 21 اسفند 1403 12:53
گاهی پرچمها هم نیمه برافراشته میشوند کهنه سربازان سلاح به زمین میگذارند قلم میان انگشتهای تابزده شاعران میشکند و کاجهای برگ سوزنی زیر فشار برف خم میشوند. من ناقوسِ تا به ابد خاموش کلیساهای زیادی را دیدهام ایستادنها سکوتها و بغضهای طولانی در بدرقه تقدیرهای پذیرفته شده و تق و تق ماشینهای تحریری که خبر تسلیم در...
-
قشنگ ترین لحظه زندگی
سهشنبه 21 اسفند 1403 12:52
-
عاشقش هستم چرا دست مرا پس میزند
سهشنبه 21 اسفند 1403 12:50
عاشقش هستم چرا دست مرا پس میزند مشت خود را بارها بر قلب نارس میزند دختری اینبار عاشق گشته وُ از عشقِ یار سر به صحرای جنون وُ کوهِ کرکس میزند هر کدام از دختران عاشق آن مرد را وقت دیدن مثل زندانبانِ محبس میزند من دلم پر میکشد سویش ولی آن بی وفا بالِ قُویش را شبیه صید بی کس میزند دل تو عاشق گشتی و من چوب آنرا خورده ام...
-
به هوای پروانه شدنم
سهشنبه 21 اسفند 1403 12:49
به هوای پروانه شدنم در قفس پیله ی خود بس که ماندم بمردم نشدم پروانه.... سیده مریم موسوی فر
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 21 اسفند 1403 12:47
-
در سپیدای معنا
سهشنبه 21 اسفند 1403 12:47
در سپیدای معنا شکسته لاله ای اذان کرد آفتابگردان از خلسه ی خوابگاه در سماور آفتاب خسته از راه رویا از درد ناشتایی رو به دانایی چشم گشود آبی زیبایی ست تجلی تو ناشا لحظه اهل ماندن نیست و مدام میرود نگاه کن دیرینه ی زیبایی ست گذشتن از تنگه ی زورداران قبیله ی غارت من از حضیض خاک در آغوش افلاک افتادم و از پستان پر برکت...
-
من صبورم اما
سهشنبه 21 اسفند 1403 12:45
من صبورم اما از تَرَکهای لبِ طفل یتیم عجز آن پیر زنِ فاقد نان سفرهِ خالی همسایه ی زَر سردیِ رنگِ غمِ رویِ پدر ته دل می رنجم ساکنم غربت کاشانه ی غم تلخ تر از بزکِ سایهِ شب از بزک های بدون احساس دایماً می ترسم گریه هایم مخفی ست چو غریبانه ای در بندِ سیاه مثلِ دل سردی آن وعده چاه که ندارد آبی تَر شود مردابی وقت رقاصی...
-
حصاری در میان ما کشد بر گرد دل دیوار
سهشنبه 21 اسفند 1403 12:44
حصاری در میان ما کشد بر گرد دل دیوار کسی از پشت آن سو تر بگوید فاصله بردار تمام ما یکی بودیم تراوید از یکی مایی جهان با بیکران گونه بود وهمی بود پندار اگر قطره اگر جویی اگر رودی اگر دریا همه از جنس یکسانی اگر اندک اگر بسیار تمایز ها تفاوت ها میان بند انگشتان تناقض های شیرینی یکی و این همه رخسار جهان است و تکثرها ولی...
-
دل پراکنده شده در تپش نبض هوا
سهشنبه 21 اسفند 1403 12:43
دل پراکنده شده در تپش نبض هوا رد عطری کزعشق تو، تقدیم به باد طرح بیرنگ غمت؛ نقش صد خاطره شد تار بردل میزنی ای یار ؛ با پود صدا تورج آریا
-
خودم را بی تو دائم خستهای دیوانه میدانم
سهشنبه 21 اسفند 1403 12:42
خودم را بی تو دائم خستهای دیوانه میدانم بدان بی عطرِ جانت خانه را ویرانه میدانم نبودَت بی پناهم میکند در کل این عالم دلت را تا ابد زیباترین کاشانه میدانم شرابی بی گمان در جامِ پر اندوهِ این عاشق کنارت شهر را بالاتر از میخانه میدانم اگر روشن کنی با شمعِ عشقت روزگارم را دلم را روز و شب اطراف تو پروانه میدانم بمان...
-
عاشق یک نگه از قهوهٔ چشمان تو ام
دوشنبه 20 اسفند 1403 12:49
عاشق یک نگه از قهوهٔ چشمان تو ام من که دلباخته تیزی مژگان تو ام از دلم گر تو بپرسی به هزاران پرسش گویدت ماله منی، جان به قربان تو ام هیچ میدانی در حصار سادهٔ چشمان تو گرفتاری مستمند، در عمق چشمان تو ام ؟ آنقدر گفتمت از چشم تو شعر و غزل ... همچو دیوانه ای مست و غزلخوان تو ام محمد مهدی شامی
-
بهار
دوشنبه 20 اسفند 1403 12:48
-
شال شب
دوشنبه 20 اسفند 1403 12:46
شال شب از سر برداشتهام تا در سیاه بازی زندگی برای زوال زالها سیمرغهای بلورین شال و کلاه نکنند لیلا ظفری
-
از شمس رخ سیمین جان گرفته ام
دوشنبه 20 اسفند 1403 12:45
از شمس رخ سیمین جان گرفته ام یارب چه لعلیست اینکه ارزان گرفته ام یوسفی کو مرا که زلیخایی چنین نه پیراهنم درید و کام آن گرفته ام نجات قاضی پور
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 20 اسفند 1403 12:43