-
کاش امده بودم زودتر، بیوقفه، بیتأخیر و درد
سهشنبه 14 بهمن 1404 12:05
کاش امده بودم زودتر، بیوقفه، بیتأخیر و درد تا ببینی اشکهایم را، ببینی قلبِ سرد کاش میشد لحظهای در چشم تو پیدا شوم در نفسهای تو، ای جانانِ من، معنا شوم من چه دانستم که این دیدار، آخر میشود؟ یا که این تأخیر، داغی بر دلِ مادر شود؟ آمدم، دیدم که دیگر نیستی، خاموشیات شد جواب آن همه فریاد و آن مدهوشیات ای که با هر...
-
در دل شب، نالهای خاموش بود
سهشنبه 14 بهمن 1404 12:04
در دل شب، نالهای خاموش بود عاشقی در مرز جان، مدهوش بود چشم او بر در، دلش در التهاب منتظر بر آمدن، با اضطراب گفت: «اگر آید، شفا یابم ز درد ور نیاید، مرگ باشد در نبرد» ناله زد با اشک و آهی بیصدا گفت: «ای جانم، بیا، وقتِ فنا» باد میآمد، ولی بیعطر یار ماه میتابید، اما بیقرار لحظهها چون تیغ، بر جانش زدند خاطراتش را...
-
دلم برای کسی تنگ است
دوشنبه 13 بهمن 1404 12:13
دلم برای کسی تنگ است که می آید اینجا نوشته هایم را میخواند و میخواهد دوستم نداشته باشد!
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 13 بهمن 1404 12:11
-
دوست آشفتگی خاطر ما می خواهد
دوشنبه 13 بهمن 1404 12:09
دوست آشفتگی خاطر ما می خواهد عشق بر ما همه باران بلا می خواهد آنچه از دوست رسد ، جان ز خدا می طلبد و آنچه را عشق دهد ، دل به دعا می خواهد پیر ما غسل به خوناب جگر می فرمود : که دل آیینه ی عشق است ، صفا می خواهد تو و تابیدن در کلبه ی درویشی ما؟ تو خود اینگونه نخواهی ، که خدا می خواهد بوسه ای زان لب شیرین ! که دل خسته ی...
-
دلم شعری سراسر دوستت دارم
دوشنبه 13 بهمن 1404 12:01
دلم باران دلم دریا دلم لبخند ماهی ها دلم اغوای تاکستان به لطف مستی انگور دلم بوی خوش بابونه می خواهد دلم یک باغ پر نارنج دلم آرامش تُرد و لطیف صبح شالیزار دلم صبحی سلامی بوسه ای عشقی نسیمی عطر لبخندی نوای دلکش تار و کمانچه از مسیری دورتر حتی دلم شعری سراسر دوستت دارم دلم دشتی پر از آویشن و گل پونه می خواهد دلم مهتاب...
-
بــوی بهـار دوبــاره پیچیـــد درمشــامم
دوشنبه 13 بهمن 1404 11:59
بــوی بهـار دوبــاره پیچیـــد درمشــامم دلخوش شد وجودم غمگین است نهانم سویی فغان و گـریه سویی طبل شــادی انـــگار آدمیت رفتـــه از ایـــن حــوالی در گفتار چه زیبــا زشت و قبیح به کردار اندیشه شدفراموش نادیده گشت پندار ای کــاش که بهــاران در فصل جویباران رقـــص گــل و بنفشه بــــوی چمنزاران ما را شود مـولد همچـو...
-
با من بگو چگونه بخندم؟
دوشنبه 13 بهمن 1404 11:56
با من بگو چگونه بخندم؟ هنگامی که دور لبهایم را مین گذاری کرده اند ... | گروس عبدالملکیان |
-
قلبِ من را
دوشنبه 13 بهمن 1404 11:54
قلبِ من را کسانی لمس میکنند که به جزئیاتِ کوچک در من که خودم متوجه آنها نیستم، توجه دارند... جبران_خلیل_جبران
-
و جهان تنها یک نیایش است که بمانی
دوشنبه 13 بهمن 1404 11:53
صبح از خوابِ واژههای تو میزاید باد که میگذرد برگی میخواند آواز تو را چشمهایت آستانه یِ نورند در کفِ هر نگاهت گلآبیِ دیدار میشکفَد برخیز که دستهای من سبزِ بیکرانِ رویشاند تا تو را بنشانم بر لبِ طلوع ای آینه ی رؤیاها من تشنه ی جرعهای از نگاهِ افسونگرَت دوستت دارم گفتم و واژه در هوای اتاق رقصید مانند پرهای قو...
-
رحمی به دل شکسته ی کاشی کن
دوشنبه 13 بهمن 1404 11:52
رحمی به دل شکسته ی کاشی کن این بوم سپید را طلا پاشی کن با آن همه واژه های رنگارنگت برخیز برای عشق نقاشی کن سعید_بیابانکی
-
هزار درد مرا، عاشقانه درمان باش
دوشنبه 13 بهمن 1404 11:51
هزار درد مرا، عاشقانه درمان باش هزار راه مرا، ای یگانه پایان باش برای آنکه نگویند، جستهایم و نبود، تو آنکه جسته و پیداش کردهام، آن باش !
-
مرا به خود دعوت کن
یکشنبه 12 بهمن 1404 13:32
مرا به خود دعوت کن خسته ام از فاصله ها خسته از عمری که گذشت بی نفس و فسرده تن به انتظار یک نگاه نگاه گرم آشنا نگاه تو که می برد مرا به خود که می برد مرا به تو نشسته ام به انتظار مرا به خود دعوت کن روح اله چیتگر
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 12 بهمن 1404 13:31
-
روزگارِ بیصفت جز زخمِ دل کاری نداشت
یکشنبه 12 بهمن 1404 13:30
روزگارِ بیصفت جز زخمِ دل کاری نداشت جز قلم، قلب شکسته هیچ تیماری نداشت با سکوت از سردی ایام میگویم سخن عمر من جز لحظههای خسته، بازاری نداشت دل ز آوارِ سکوتِ زندگی خاموش گشت نور شادی ها به جان شوق پدیداری نداشت مهرهی سرگشته ی شطرنج دنیا شد دلم این جهان در بازی اش غیر از غم آثاری نداشت آن قدر با تلخی زهر آشنا شد کام...
-
با کوله باری از شوق آمد دلم به سویت
یکشنبه 12 بهمن 1404 13:29
با کوله باری از شوق آمد دلم به سویت چشمان خسته ی من ناگه بدید رویت قلبم به طبل خود کوفت فریاد عاشقی را لرزید دل هماهنگ با ارتعاش مویت عقل چموش و خامم تردید می پراکند اما روان من مست از پاکیِ سبویت پر شد پیاله ی جان از باده ی نگاهت شد منتظر نگاهم بر آستان و کویت بشکست خامه اینجا از وصف این حکایت شاعر عنان ز کف داد از...
-
مثل یک آتش افروخته اندر دل من
یکشنبه 12 بهمن 1404 13:29
مثل یک آتش افروخته اندر دل من شعله افروختی و شورشدی در دل من شعله خاموش شد و آتش دل سرد نشد چه شراری اس نهفته ، به درون دل من سمیه کریمی درمنی
-
دوست داشتنت
یکشنبه 12 بهمن 1404 13:28
دوست داشتنت مثل گلهای کاغذی هیچ بوی نداشت این روزا منم مثل بارون پشت شیشه پنجره نظاره گر صندلی خالیه جلوی شومینه ام کاش برف می باریدُ یخ میزدم پشت شیشه پنجره خسته ام... نه از تو از قول های که به قلبم دادم دکتر محمد کیا
-
آغوش فقط یک پیام بود
یکشنبه 12 بهمن 1404 13:28
آغوش فقط یک پیام بود در سکوتِ سفیدِ ساعتها نسیم از دیارِ تو تنها یک اکنون آورد صدایت که مثل بخار روی شیشه ی تلفن نقش بست و محو شد من تشنه ی آن نفسهای گرمیام که از لبانت میگفت صبحت بخیر و زمستان را میشکست قلب بیقرارِ ضربانهای توست بر پلکهای پایینآمده ی شب دلتنگی پرچمی است سرخ بر بامِ تنهاییِ من که بوسههایت را...
-
به پیش من اینگونه جان راه مرو
یکشنبه 12 بهمن 1404 13:27
به پیش من اینگونه جان راه مرو باد به غبغب مینداز . با جاه مرو در درون سینه کمی آرام بگیر ساکت باش . از شب تارم ای ماه مرو گیسوانت به جنگ با این دل آمدند سینه ی مرا تو خود باش . جان پناه مرو من در تب عشق تو می سوزم همچنان از پیشم ای رفیق نیمه راه مرو حجم درد مرا چشمان تو می داند چشمی که کرده مرا کافر و گمراه. مرو دست...
-
صبح است و جهان به نور جان بیدار است
یکشنبه 12 بهمن 1404 13:26
صبح است و جهان به نور جان بیدار است هر ذره به ذکر عشق، در گفتار است چشم دل اگر گشودهای، بنگر خوب هر لحظهی عمر، جلوهی دلدار اس ت ابوفاضل اکبری
-
دهانت را روشن کن
یکشنبه 12 بهمن 1404 13:26
دهانت را روشن کن که در روشنای خاموشیت چشمانم کور شده اند و در صلیب صدایت مسیح خفته است موسی ظهوری آرام
-
دعای قوم نشسته به بار می آید
شنبه 11 بهمن 1404 12:15
دعای قوم نشسته به بار می آید اگر که رحم به این روزگار می آید! زمانه این همه خون را ندیده می گیرد نگو که ناله ما در شمار می آید مرا فریب نده با سه ماه اول سال بگو به خانه ما کی بهار می آید؟ نشد که بشکندش، خود شکسته خواهد شد نماز با دل سنگم کنار می آید صفای سفره عقد و نوای مجلس ختم کجا جز این دو سه، قرآن به کار می آید؟...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 11 بهمن 1404 12:14
-
ما آدمها استاد حرف زدنیم؛
شنبه 11 بهمن 1404 12:12
ما آدمها استاد حرف زدنیم؛ دوستش نداشته باش، دلتنگش نباش، اینقدر در برابرش ضعیف نباش، به عکسش آنجور نگاه نکن، جای خالیش را پر کن ... به عمل کردنِ خودمان که میرسد؛ با دلتنگی و بغض به عکسش زل میزنیم و تند تند زیر لب حروفی شبیه حروف دوستت دارم میچینیم کنارِ هم ... از جای خالی ای که پر نشده و نمیشود با یک عکس سه در چهار که...
-
بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست
شنبه 11 بهمن 1404 12:10
بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست سوگند می خورم به مرام پرندگان در عرف ما سزای پریدن تفنگ نیست در کارگاه رنگرزان دیار ما رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست از بردگی مقام بلالی گرفته اند در مکتبی که عزت انسان به رنگ نیست دارد بهار می گذرد با شتاب عمر فکری کنید که فرصت پلکی درنگ نیست وقتی که...
-
هیچ عاشقی،
شنبه 11 بهمن 1404 12:09
هیچ عاشقی، بیچاره تر از عاشقی نیست؛ که هم گول میخورد هم عشق میدهد هم تنهاست … امیر وجود
-
شادمان گفتی از آن عاشق تنها چه خبر
شنبه 11 بهمن 1404 12:07
شادمان گفتی از آن عاشق تنها چه خبر خبری نیست، بپرس از غم دنیا چه خبر؟ خاطرم هست رقیبان پر از کینۀ من همنشینان تو بودند، از آنها چه خبر؟ همه لبتشنه ، تو دریایی و من ماهی تنگ از کنارآمدگان با لب دریا چه خبر؟ زاهدی دست به گیسوی رهای تو رساند عاشقی گفت که از عالم بالا چه خبر؟ باز دیروز به من وعدۀ فردا دادی آه پیمان شکن...
-
عیدتون مبارک
شنبه 11 بهمن 1404 12:06
الگوى شجاعت و ادب، علی اکبر دردانه فاطمى نسب، علی اکبر فرزند یقین ز نسل ایمان بود پرورده دامن کریمان بود آن یوسف حُسن، ماه کنعانى در خلق و خصال، احمد ثانى آن شاهد بزم، سرو قامت بود دریا دل و کوه استقامت بود ولادت حضرت علی اکبر (ع) و روز جوان مبارک باد
-
آسودگی
شنبه 11 بهمن 1404 12:05
آسودگی چشم های زنی ست که میخندد به چشم های عاشق مردی که چمدانش را بسته است اما دور نمیشود ... | آزاده بخشی |