گلی به قابِ جمالت، چنین جمیل ندیدم

گلی به قابِ جمالت، چنین جمیل ندیدم
به پایِ حُسنِ تو هرگز، کسی بدیل ندیدم

دو چشمِ روشنِ نازت، عسل‌فشانِ بهار است
بهار را به جز این جلوه، بی‌دلیل ندیدم

چنان به مِهر و متانت، نشسته‌ای به تماشا
که در صفایِ نگاهت، کسی بخیل ندیدم

بخند تا که ببارد، هزار گوهرِ نایاب
که غیرِ لعلِ لبت گوهری شکیل ندیدم

کمانِ ابرویِ نابت، کشیده راهِ تمنا
برایِ غارتِ دل‌ها، جز این عدیل ندیدم

شکنجِ گیسویِ تو، شرحِ قصه‌های دراز است
که جز به شانه‌یِ مهرت، رهی نبیل ندیدم

به سجده‌گاهِ جمالت، هزار نکته نهفته
که در طوافِ رخت، حاجتی قلیل ندیدم

تو مقصدِ غزلی و تمامِ واژه‌یِ نابی
برایِ وصفِ کمالت، بجز علیل ندیدم

تنت شکوفه‌یِ گیلاس و پیرهن، پرِ قو است
لطافتِ سخنت را به سلسبیل ندیدم

هزار نقش کشیدند و نوبتت چو درآمد
به پایِ صورتِ ماهت، رخی اصیل ندیدم

بمان که با تو بماند، نشاطِ عالمِ هستی
که من سعادتِ خود را، جز این سبیل ندیدم

تـمـامِ عـمر بـه شـوقِ تـو زنـده‌ام کـه بـدانـی
به راهِ عشقِ تو فرجام یا رحیل ندیدم


مهرداد خردمند

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.