-
تمام قطر عشق را
پنجشنبه 20 آذر 1404 12:56
تمام قطر عشق را خندهها دویدند، شعاعش را نفسها کشیدند، دور از شمردگی مساحت نگاهها، ما در کوچکی شیرینی بزرگترین اتفاق هم شدیم اتفاقی که در هیچ محاسبهای نمیگنجید؛ نه در جمع فاصلهها، نه در تفریق روزها، نه در ضرب تپشها بعضی نزدیکیها از جنس عدد نیستند، از جنس کشفاند مثل عشق که خارج از هر فرمولی با لمس کوتاهی در...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 20 آذر 1404 12:55
-
تا نگفتهام دوستت دارم... بایست!
پنجشنبه 20 آذر 1404 12:54
تا نگفتهام دوستت دارم... بایست! شاید این آخرین پنجرهایست که به سمتِ من باز است. تو نمیدانی، گاهی یک نگاه یک واژه یک لبخند میتواند کسی را از پرتگاهِ ناامیدی پس بکشد. آدمها میمیرند نه از مرگ، از نگفتن. از سکوتِ بینِ دو ضربان. از "کاش گفته بودم"هایی که شبیه غروب در دل میمانند و هیچوقت طلوع نمیکنند....
-
اگر آن ترک تبریزی به دست آرد دلِ ما را
پنجشنبه 20 آذر 1404 12:53
اگر آن ترک تبریزی به دست آرد دلِ ما را فدایِ خندهاش سازم صفایِ هر دو دنیا را درخشانتر زِ مهتاب است، و شیرینتر زِ گلچیدن به نازش میتوان بخشید جهانِ شور و غوغا را نه تبریز است در یادم، نه دنیا مانده در چشمم که او آموخت بر دلها رموزِ ترکِ دنیا را به خالِ هندویِ او ماند شبِ آرامِ دلداری که میبخشد به دلها، شکیبِ...
-
عیدتون مبارک
پنجشنبه 20 آذر 1404 12:52
-
دل به شوق تو زدم، تا به فروغ آیم باز
پنجشنبه 20 آذر 1404 12:51
دل به شوق تو زدم، تا به فروغ آیم باز با غزلهای پر از آتش و خون آیم باز سینهام سوخته از مهر تو، ای جانِ دلم بر بلندای قفس، چون به سرور آیم باز نام من گر نرسد بر لب اهل خرد با تو و عطر تو، ای عشق به سوی آیم باز در دل شب، به دعا زمزمهات میخوانم تا به صبح از دل شب، سوی قرار آیم باز گر چه بینام و نشانم، به تو دل...
-
دوست دارم که چو برگی به هوا سر بنهم
پنجشنبه 20 آذر 1404 12:48
دوست دارم که چو برگی به هوا سر بنهم خواهم از شاخه ی دنیا به نسیمی برهم یا چو ماهی بپرم رقص کنان بر سِنِ شن دوست دارم که ز دریای خود از تن بجهم سحرفهامی
-
رهایت میکنم
پنجشنبه 20 آذر 1404 12:45
رهایت میکنم قول میدهم به قلبم که بیشتر ناراحت نشود بیشتر نشکند بیشتر با مغزم کلنجار نرود به خاطرت و در آخر با بی اعتناییت از هم فروبپاشد. نرگس بهزادی
-
دلم آرامشی میخواهد از جنس رؤیاهای بیهیاهو،
پنجشنبه 20 آذر 1404 12:44
دلم آرامشی میخواهد از جنس رؤیاهای بیهیاهو، و شادیای از جنس لبخندهای بیدلیل… و دلیلی برای دوست داشتن آدمهایی که هنوز مهربانی را بلدند. دلم میخواهد مهربانی در قلب آدمها همیشه جاری باشد، و امید، در گلدانِ جانشان، شکوفا بماند. و این باشد آخرین نغمهی قلبم تا صبحِ آرامش... الناز شیروانی باغشاهی
-
من یک طرحِ کمرنگ بودم
پنجشنبه 20 آذر 1404 12:42
من یک طرحِ کمرنگ بودم از عشق فقط یک احتمالِ حاشیهنشین در زیرنویسِ کتابِ جهان تو آمدی و با مدادِنگاهت خطوطِ گمشدهام را پیوند زدی تا نقشه ی ناتمامِ وجودم ناگهان معنایِ مقصد را دریابد من یک نقطهچینِ تنها بودم در میانِ انباشتِ جملاتِ بیپایانِ روزمرگی تو آمدی و فاصلههایِ ترس را یکی یکی به نشانههایِ دعوت تبدیل کردی...
-
ز چشمت فتنه برخاسته، دل بیتاب میرقصد
چهارشنبه 19 آذر 1404 12:52
ز چشمت فتنه برخاسته، دل بیتاب میرقصد نسیم از عطر لبخندت، به هر محراب میرقصد نهان کردی دل از ما، لیک پیدا شد ز آوازت که شب با نغمهٔ چشم تو زیر مهتاب میرقصد تو مست از جام جانانی، جهان آیینهدار توست نگاهت میرسد از دور، و هر گرداب میرقصد در آن دم که نسیمی خاست از زلف رهایت باز غزل در شور افتادهست و شعر ناب میرقصد...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 19 آذر 1404 12:49
-
به جان از پولک عشقت نشاندی
چهارشنبه 19 آذر 1404 12:46
به جان از پولک عشقت نشاندی دل ما را به هر سویی کشاندی حریر عاطفه بر قامت دل گل خوبی به پای من فشاندی ولی افسوس و حسرت داد و بیداد که تنها ساعتی پیشم تو ماندی به چه خوش دل کنم بی تو عزیزم که خود را از حریم دل رهاندی فروغ قاسمی
-
پاییزِ است بعد از این همه وقت
چهارشنبه 19 آذر 1404 12:45
پاییزِ است بعد از این همه وقت هنوز مطلعِ تو...... مطلعِ شعرِ ناتمامی که هرگز بیت دومش را نسرودم تو را آن روزها ، شاید فقط دو بار ، دیدم اما هر بار فعلِ عشق را به زمانِ ماضیِ بعید صرف کردی چنان که بعد از این همه بهار هنوز مفعولِ نگاهت را بر پشتِ پلکهایم حمل میکنم تو ردیفی بیقافیه ماندی قافیهات را هرگز نیافتم نه در...
-
صبر من روزی سراید عاقبت
چهارشنبه 19 آذر 1404 12:44
صبر من روزی سراید عاقبت همچنانکه عمر من در اخرت می رود ایام ز دستم همچو باد دل غمینم من ازین بخت کباد روز روشن گشته چون لیل سیاه هر چه فکر کردم وگفتم شد گناه روزگار با ما نباشد سازگار جز غم و غصه ندارد روزگار شور و شادی رفته بر پای عدم با تب و لرز می شمارم چون قدم صبر خواهی هم چو دریا بایدت تا که بر خشم تو فایق ایدت...
-
وقتی بیایی در دلم خانه تکانی می کنم
چهارشنبه 19 آذر 1404 12:42
وقتی بیایی در دلم خانه تکانی می کنم رنگِ تمامِ دیوار ِ قلبم را،ارغوانی میکنم وقتی بیایی کودکی نوپام که با ذوق پس از دیدار باتو شیرین زبانی میکنم آنقدر شب ها ، خیره به عکس های کهنه ام احساس کردم که قاب هاراهم روانی کرده ام طاقت نمیارم کسی با لحن بد، فریادِ نامَت را زَنَد باهر چه قیل و قال دنیاست من ،مهربانی میکنم من با...
-
هر گاه به تو اندیشم در ذهن غزل چینم
چهارشنبه 19 آذر 1404 12:40
هر گاه به تو اندیشم در ذهن غزل چینم از دل وفا بینم با اشک عسل چینم با درد عدم بینم تصویر بغل چینم از چشم فزع بینم از پلک اجل چینم در رخ کویر بینم از آن حبل چینم در لب شرر بینم گاهی علل چینم با ترس قمر بینم معشوق عسل چینم با لرز ثمر بینم از اشک جدل چینم در شب فلق بینم افسانه ازل چینم در روز شفق بینم از دور اجل چینم از...
-
چقدر زیبا، پنهان میشوم
چهارشنبه 19 آذر 1404 12:39
چقدر زیبا، پنهان میشوم پشتِ ترسهای آلودۀ خشم چشمهایم را میبندم تا دور شوند از ذهنم، از هیاهوی افکارم طیبه ایرانیان
-
پرم از حسرت های دیروز و امروز
چهارشنبه 19 آذر 1404 12:38
پرم از حسرت های دیروز و امروز حسرت هر روز آینده لبخندی که دیگر نیست ،صدای که خاموش شد و تاریکی چشمانش که دنیای مرا به آتش کشید بود و هر روز لمس کردم خوشبختی را بود و من تجربه کردم حس یک همبازی را بودم هر روز ترسیدم از تنهایی ام زمزمه کردم برایش تو نباشی من میمیرم امروز او نیست ولی من هنوز نتوانسته ام که بمیرم! مصطفی...
-
نگاه آبی
چهارشنبه 19 آذر 1404 12:37
نگاه آبی تو نگاهت آبی ست ژرف چون اقیانوس همچنان دشت وسیع مثل دریا موّاج گرم مانند کویر مهربان مثل نسیم و پُر از لطف چو باران بهار گِل و آب تو کجاست؟ باغبان تو که بود؟ که چنین ناز تو پرورده شدی چیست در چشم تو که ؟ با نگاهت نه که تنها دل من که دل خلق خدا فتح تو شد قبلهی تازهی مخلوق خدا گردیدی کعبه با جلوهی تو گشته...
-
وقتی غزل، با ناله هایِ خسته دل را خرید
سهشنبه 18 آذر 1404 12:27
وقتی غزل، با ناله هایِ خسته دل را خرید خورشید از آن منظره رنگِ غضب را می چشید وقتی که عشقت جان من را می مکید من عاشقِ چشمت شدم" در سینه ام دل را بُرید از شوق دیدارِ تو هر شب جان و دلم دیوانه شد آرامش جانم به سوی خانه ام دم بدم می وزید از عطرِ نفس های تو امید از دلَم می رویید دیدم دلم شب در هوای عشق تو از جان...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 18 آذر 1404 12:26
-
به نرمی گفت: بیا، آواز را آهستهتر گوی
سهشنبه 18 آذر 1404 12:24
به نرمی گفت: بیا، آواز را آهستهتر گوی که راز ما نهانیست، راز را آهستهتر گوی میان این همه چشم حریص و گوش بیدار اگر چیزی بگویی، ساز را آهستهتر گوی مپرس از من که چونم، در میان جمع، جانا که دل پیداست در چشمم، صدا آهستهتر گوی به لب نامم مبر در کوچههای خلق، محبوب اگر حتی به آهی، ناز را آهستهتر گوی به چشمم خیره مشو در...
-
چیست این نقش عجب از تو در آیینه ی جان
سهشنبه 18 آذر 1404 12:23
چیست این نقش عجب از تو در آیینه ی جان که ز دل برده مرا نقش تمنای جهان پرتوی کز گهرستان تو افتاده به دل کرده آواره مرا در طلب گنج نهان تا شدم خاک نشین در آن روضه ی حسن شد فراموش مرا آرزوی باغ جنان شرح آن شعله که افروخته زا ن مجمر دل آنچنان نیست که آسان ز دل آید به زبان یک دمم نیست که از یاد تو فارغ باشم یا دمی خواب رود...
-
میچکم از لحظهها، چون اشکِ لبریزانِ خویش
سهشنبه 18 آذر 1404 12:22
میچکم از لحظهها، چون اشکِ لبریزانِ خویش در خودم غرقم، ولی در جستوجوی جانِ خویش عشق را در خون نوشتم، تا بفهمم چیست درد درد را معنا نکردم، تا بماند نانِ خویش آدمم، تبعیدِ خود، در باغی از وهمِ گندم میچشم هر روز طعمی تازه از شیطانِ خویش بادهای دادند و گفتم: «این همان روشندلیست!» لیک مستی بردهام در تیرهترین...
-
نتی در دلِ احساسم چکید
سهشنبه 18 آذر 1404 12:22
نتی در دلِ احساسم چکید پاییز نامت را آهسته نواخت. سیدحسن نبی پور . زن از اندامِ ظرافتش نُتی میافتد و موسیقی یادش میآید چگونه باید نوازش کند. سیدحسن نبی پور
-
میرقصم،
سهشنبه 18 آذر 1404 12:20
میرقصم، چون نسیمی که رازهای مولانا را در سکوتِ شبانه میپراکند. میلغزم، در تاریکیِ چشمها، بینام، بینقاب، چون نَفَسی از ژرفای سکوت. در آینه، چهرهای میجوشد زادهی رؤیای تو. نامت میدرخشد، چون نَفَسِ حافظ بر پیالهی خلوت، که شراب دلتنگیاش هنوز گرم و غمگین است. میان شورِ بیقرار، نسیمی از گلستان میگذرد، زمزمه...
-
مثل ماه شدی
سهشنبه 18 آذر 1404 12:19
مثل ماه شدی در دور دست های آسمان پرسه می زنی دستم به تو نمی رسد به آب حوض جنگ می ا ندازم مشتی از تورا به لب های نزدیک می کنم طعم ماه می دهد طعم نور طعم دلتنگی ابری سایه می زند روی حوض روی ماه روی خیال من و طعم تو دوباره دلتنگ می شوم دلتنگ آبی که مزه ی ماه بدهد..... زهرا پورخسروانی
-
در این بحرِ طویلِ تنهایی
سهشنبه 18 آذر 1404 12:18
در این بحرِ طویلِ تنهایی ردیف میشوم بر لبِ این ساحلِ بیکران هر موج که میشکند حرفی است ناتمام حرفی که قافیهیِ "تو" را میجوید و نمییابد. آرام دل....... تشنهام به یک قافیه به یک همصداییِ سحرانگیز که"من" را به "تو" برساند که این فاصله را این هجاهایِ پراکنده را به یک بیتِ کامل تبدیل...
-
به آرامش مزمن محتاجم،
سهشنبه 18 آذر 1404 12:16
به آرامش مزمن محتاجم، اتاقک چوبی بدون نور و رنگ. زنجیری به پایم میخکوب به الوارهای چوبی در دورترین نقطه یک سیاره. محبوس بدون زندانبان،،،این سکانس نخستین است هم بندان من جویباری بدون حرکت صخره های سر بفلک کشیده، خیره به آسمان چشم براه مشعل آتشی پیش کش دستان پرو متئوس. نفس میکشم در فضای میان ستاره ای پنجره نیمه بازم رو...