| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
شب شد و این سینهی تب دار ما را میکُشد
قلب خسته از غم دلدار ما را میکشد
زخم ها خوردم من از هجران ولی
آخرش این بغض پر تکرار ما را میکشد
آنکه آرام دلم بود و قرار دیدهام
نیست دیگر ،هر شب این اقرار ما را میکشد
ماندهام تنها میان سیل صدها خاطره
غرق در گرداب دل ، دشوار ما را میکشد
یک صدا میگوید آهسته به گوشم در سکوت
او نمیآید ، و این افکار ما را میکشد
مینویسم شرح دل خون میچکد بر دفترم
عاقبت این تلخی اشعار ما را میکشد...
بیتا خزلی