صدایِ گام‌هایت، وزنِ شعرِ کهنه‌ام شد،

صدایِ گام‌هایت، وزنِ شعرِ کهنه‌ام شد،
هر آن آهنگی که می‌رفت، قافیه در تنم شد.
نگاهت، مصرعی بود از غزل‌هایِ نهانم
چو دیدم، گشت آن مصرع، عیان در انجمنم شد.
چه بود آن جادویی در رفتنت، ای آشنایِ جان؟
که با هر ردِ پا، در جانِ من، مسکنم شد.
زِ هر کوچه که رد شدی، شعرِ ناب سرودم،
وجودت، قافیه، در دفترِ شعر های من شد.
مبینا، نگاهی کن به اشعارم، که امشب هم،
صدایِ گامِ تو، وزنی دگر بر لبم شد.



زهرا قره داغی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.