در من منی است که شوق آمدنت را می طلبد

در من منی است که شوق آمدنت را می طلبد
از سحرگاه تا به شب تار
پیمان و عهد را می طلبد
در کوچه های خیال به دنبال تو می دود
و خیالی نیست شاید آن دور دست ها تورا خواهد یافت
شعر من به بی وزنی افتاده و من
زار ونزار گشته ام
قلمم هنوز اما دست به کار است
هر کلمه را به یادت روی دفتر می نگارد ...


فاطمه رضائی کالوس

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.