و من، شاخه ی نزدیک!

در نهفته ترین باغ ها، دستم میوه چید

و اینک، شاخه ی نزدیک!

                                از سر انگشتم پروا مکن.

بی تابی انگشتانم شور ربایش نیست،

                                         عطش آشنایی است.

درخشش میوه! درخشان تر

وسوسه ی چیدن در فراموشی دستم پوسید

دورترین آب

           ریزش خود را به راهم فشاند

پنهان ترین سنگ

             سایه اش را به پایم ریخت.

و من، شاخه ی نزدیک!

از آب گذشتم، از سایه بدر رفتم

رفتم، غرورم را بر ستیغ عقاب – آشیان شکستم

و اینک، در خمیدگی فروتنی، به پای تو مانده ام.

خم شو، شاخه ی نزدیک!

سهراب سپهری

ای آنکه مرا بسته‌ی صد دام کنی

ای آنکه مرا بسته‌ی صد دام کنی

گوئی که برو در شب و پیغام کنی

گر من بروم، تو با که آرام کنی

همنام من ای دوست، که را نام کنی

 

"مولانا"

شاعری که نشانی ات را نداشت

شاعری که نشانی ات را نداشت

شعرهایش را

به پیراهن باد سنجاق کرده است

کاش امشب

پنجره ی اتاقت

باز مانده باشد!

"بهرام محمودی"

عطرهای تو در باران

عطرهای تو در باران
مرا آسوده نمی‌گذارند
پس
بازآی در این فصل بی‌باران.

اقرار می‌کنم:
تورا دوست داشتم

احمدرضا احمدی

من زخم های بی نظیری به تن دارم..

من ..
زخم‌های بی‌نظیری بـه تن دارم
تو ..
مهربان‌ترین‌شان بودی
عمیق‌ترین‌شان
عزیزترین شــان ..

بعــد از تــو آدمهــا
تنهــا خــراش‌هــای کــوچکــی بــودنــد بــر پــوستــم
کــه هیــچ‌کــدام‌شــان بــه پــای تــو نــرسیــدنــد
بــه قلبــم نــرسیــدنــد .
.



{ رویا شاه حسین زاده }

امروز جهان تعطیل است

امروز جهان تعطیل است
تو اما فکر می‌کنی
این یک پنجشنبه معمولی است
و تمام مردم دنیا با تو هم عقیده‌اند
حق با شماست
اتفاق مهمی نیفتاده است ..
من برای تو
دل‌تنگم
همین !
{ راضیه بهرامی }

من قولِ تو را به تمامِ شهر داده بودم

من قولِ تو را به تمامِ شهر داده بودم
به تمام کوچه های بن بست
به تمام سنگفرشهای خیس
به تمام چترهای بسته
به تمام کافه های دنج

اما حالا که فنجان ها
از من نا امید شده اند
باور میکنم
از اول هم کافه چی
قولِ تو را

به قهوه ی دیگری داده بود !


" سمانه سوادی "

جـدال عـقـل و دل هـمـواره در مـن مـاجــرا دارد

جـدال عـقـل و دل هـمـواره در مـن مـاجــرا دارد
شـبـیـه سـرزمـیـنــی کـه دو تـا فـرمـانــروا دارد

شـبیـه سـرزمـیـنـی که یـکـی در آن بـه پـا خـیـزد
یـکـی در مـن شـبــیـــه تــو خـیـــال کـودتــا دارد

منِ دل مـرده و عـشـق تـو شایـد منطـقـی باشـد
گـل نـیـلـوفـــر اغـلــب در دل مــرداب جــا دارد

تو دلگرمی ولی همپـا و همدستی نخواهد داشت
کسـی که قصـد مانـدن با من بی دسـت و پـا دارد

خودم را صرف فعل خواستن کردم ولی عمری ست
تــوانــسـتــن بــرایــم مــعـنــی نــا آشــنـــا دارد

زیـاد است انـتـظـار مـعـجـزه از مـن کـه فـرتـوتـم
پیمبـر نیسـت هر پیـری که در دستش عـصـا دارد...


"جــواد مـنـفــرد"

تاوان هر دلدادگی

تاوان هر دلدادگی
انتظار است و
پاداش  انتظار
دلدادگی ..


" واهه آرمن"

خداوندگاری که عشق است

خداوندگاری که عشق است
به اندازه داشتن نه
به اندازه خواستن می‌دهد.
زمین ضرب‌ در باغ
زمین ضرب‌ در عطر باران
زمین ضرب ‌در شور گنجشک...
و آدم که آمد
و آدم که دلتنگی‌اش را بسر کرد
و آدم که توجیه تنهایی‌اش شد
گمانم که رازش همین چیزها بود.
خداوندگارا!
اگر عشق، رنج است
مرا بهترین دسترنج است.
سید علی میرافضلی