من آفریده ی توام ، تو آفریدگار ِ من

من آفریده ی توام ، تو آفریدگار ِ من
به دست ِ چشم های توست عنان و اختیار من

تمام رونق غزل رهین چشم های توست
کساد گشته بی رخت تمام کسب و کار من

گرفته بغض سرکشی گلوی زخمی  مرا
بیا که در  می آورد دمی دگر دمار من

زمین به حول ِ دلهره به چرخش و  زمانه هم
بیا که نیست بی تو این زمانه بر مدار من

نشسته مرگ رو به من مدام و خنده می کند
به چشم ابری من و به درد بی شمار من

تمام آرزوی من در این خلاصه می شود
خدا در آورد تو را شبی به انحصار من

پناه می برم به تو به چشم مست و آذرت
اگرچه حکم می دهد به قتل و سنگسار من


محمد علی شیردل

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد