| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
قاصدی با یک خبر احوال ما پرسید و رفت
اشک شد چشمان او دور وبرش گل چید ورفت
کوچه ها بی نام تو بن بست خاموشی شدند
عطر نامت در هوای شهرمان پیچید ورفت
ابرها هم گریه را از چشم ما آموختند
بر سر این دشت بی باران نٓمی، بارید ورفت
شبنم صبحی که بر روی شقایق مانده بود
چون حبابی لحظه ای روی چمن لغزید ورفت
ما به امید وفا ،پل بسته بودیم از خیال
سیل تردید آمد و پل را فرو پاشید و رفت
دل گمان برد آسمان همدرد این غربت شود
آسمان خندید و از اندوه ما پرسید و رفت
دست تقدیر از قضا با ما سر شوخی نداشت
ماه هم از غصه ی این قصه رخ پوشید و رفت
لیلا رضاییان