ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
خواستم دل بدهم، مثل زلیخا که نشد
یوسف مصر بیاید به دل آرا که نشد
خنده باشم به لبش تاج شوم روی سرش
دل من شاد شود از غم دنیا که نشد
همنشینم بشود خنده نشیند به لبم
یار نازم بشود دلبر رعنا که نشد
حسرت دیدن رویش به دل و دیده بماند
کاش می شد شعفی بر دل شیدا که نشد
عاشق خسته منم مرغ غزل خوان شده ام
بی وفا شد چه کنم همدم لیلا که نشد
خواستم مرهم زخمم بشود این همه وقت
تاشب تار رود، از دل تنها که نشد
ساحل خسته منم، کاش بیاید پی من
کی نشینم به کنارش ،لب دریا که نشد؟
لیلا رضاییان
تو را احساس می کنم، کنار ساحلی
ک تمام خستگی های عاشقان را
به دوش می کشد.
بوی صبحانه و چای
، وماهی های بی قرار
وآن قایق تنهای کنارساحل،
نشانه های خوبی ست، برای
بودن تو
تو را نمی بینم، اما، ماه، اسمان،
دریا، وساحل عاشق وخسته
عطر تو را برایم نگه داشته اند
لیلا رضاییان
زماه روی او ترسم زتن بیرون کنم جان را
ولی گاهی پریشان می کند احوال حیران را،،
صدایش تا شنیدم مثل آوازی قناری بود
زلبهایش شنیدم من نوای نرم باران را
رخ زیبای دلدارم به بلوا می کشد جانم
طنین نغمه های او پریشان می کند جان را
فروغ هر نگاهش را تماشا می کنم هرشب
زپشت ابر هم بینم صفای ماه تابان را
لیلا رضاییان
سالهاست، پرده اتاق
زرد وبی رنگ رو،
خاموش ایستاده
تو چه می دانی، چشم های
پیر و پر از انتظار
هنوز در آستانه در
تو را می خوانند.
خیابان ها کو چه ها،
هنوز تورا صدا می زنند
حتی گل شمعدانی
با گلدان ترک خورده اش
مادر همیشه گریه دارد
همیشه بارانی ست
و پدر هرچه دارد در
خود پنهان می کند ..
بلند شو در باران برو.
در پنهانی های پدر، خود
را نمایان کن.
کسی صدایت می کند
لیلا رضاییان