زیر آوار غرق تاریکی، نان عجب داستان تلخی شد..

زیر آوار غرق تاریکی، نان عجب داستان تلخی شد...
مادری چشم در راه فرزندیست، جان عجب داستان تلخی شد...
چشم او باز هم غرق سوزش بود...
آه از این رنگ خاک بر پیشانی...
جای مهر و سجود او خاک است...
آه از این چین دردناک  پیشانی..
تاول دست او حکایتِ عشق...

می شود سجده بر بند بندش کرد...
وقت مرگ هم به یاد دلبندش...
سجده بر چین پر درد لبخندش کرد...
قصه از مشق اول مهر است...
پدرش بهر نان او جان داد...
قصه از سنگ بی رحم معدن بود...
پدر قهرمان او جان داد...
کاش دهقان قصه می‌آمد...
شعله بر دست قبلِ ریزش مرگ...
کاش پترس، فدای بابا بود...
دخترک غرق رویای سازش مرگ.......


سجاد پارسا

نظرات 1 + ارسال نظر
انسانهای شریف جمعه 13 مهر 1403 ساعت 13:37

خدا رحمتشون کنه و به خانواده هاشون صبر و تحمل بده

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.